فرهنگ واژگان

  • بدون تصویر

    ثَجّ

    معنای واژه ثَجّ: ریزش فراوان (ماء ثجّاجاً). (نبأ 14)

  • بدون تصویر

    اَسْر

    معنای واژه اَسْر: بستن کسى با زنجیر و طناب (وشددنا اسرهم). (انسان 28) * اسیر را از آن جهت اسیر نامند که مقیّد و محدود میشود. آیه شریفه در باره خلقت انسان است (شددنا اسرهم) یعنى: اعضاى پیکر او را…

  • بدون تصویر

    ألم

    معنای واژه ألم: درد شدید. معنای واژه ألیم: دردناک (للکافرین عذاب ألیم). (بقره 104)

  • بدون تصویر

    بُور

    معنای واژه بُور: کساد (یرجون تجاره لن تبور) (فاطر 29)

  • بدون تصویر

    ثقل

    معنای واژه ثقل: سنگینى. معنای واژه ثقیل: سنگین (فمن ثقلت موازینه). (اعراف 8) معنای واژه اثّاقلتم: اظهار سنگینى نفس (اثاقلتم الى الارض). (توبه38)

  • بدون تصویر

    ثَیِّب

    معنای واژه ثَیِّب: زن شوهر کرده (ثیبات وأبکاراً). (تحریم 5)

  • بدون تصویر

    برز

    معنای واژه برز: بُروز: آشکار شدن (ولمّا برزوا لجالوت) (بقره 250) (وبرّزت الجحیم للغاوین). (شعراء 91) معنای واژه براز: چیزى که به ذات خود روشن و آشکار است مثل بیابان (وترى الارض بارزه). (کهف 47)

  • بدون تصویر

    بَرْم

    معنای واژه بَرْم: إبرام: محکم کردن (ام ابرموا امراً فانّا مبرمون). (زخرف 79)

  • بدون تصویر

    أبیل

    معنای واژه أبیل (جمع آن أبابیل): دسته و گروه (طیراً ابابیل). (فیل 3)

  • بدون تصویر

    اَیّانَ

    معنای واژه اَیّانَ: کى، کدام وقت (وما یشعرون ایان یبعثون). (نحل 21)

  • بدون تصویر

    بِضْع

    معنای واژه بِضْع: مقدارى از چیزى قابل شمارش بین سه تا ده (فلبث فی السّجن بضع سنین) (یوسف 42) بِضاعت: مقدارى از مال و سرمایه (هذه بضاعتنا ردّت الینا). (یوسف 65)

  • بدون تصویر

    جنّات

    معنای واژه جنّات: باغهاى پوشیده از درخت (لهم جنّات تجری من تحتها الانهار). (بقره 25)

  • بدون تصویر

    بره

    معنای واژه بره: برهان، دلیل و حجت (قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین). (بقره 111)

  • بدون تصویر

    تَرْف

    معنای واژه تَرْف: توسع در نعمت (انّهم کانوا قبل ذلک مترفین). (واقعه 45)

دکمه بازگشت به بالا