فرهنگ واژگان

  • بدون تصویر

    برق

    معنای واژه برق: درخشش تولید شده از برخورد ابرهاست (فیه ظلمات ورعد وبرق) (بقره 19) معنای واژه ابریق: جمع آن اَباریق است: ظرف درخشنده دسته‏دار (بأکواب وأباریق). (واقعه 18)

  • بدون تصویر

    جَسّ

    معنای واژه جَسّ: جستجو کردن و پیبردن به امور پنهان (ولا تجسّسوا). (حجرات12)

  • بدون تصویر

    بُدْن

    معنای واژه بُدْن: جمع بدَنه شتران قربانى (والبدن جعلناها لکم من شعائر الله). (حج 36)

  • بدون تصویر

    احصار

    معنای واژه احصار: جلوگیرى کردن (فان أحصرتم فما استیسر من الهدی). (بقره 196)

  • بدون تصویر

    حَبّ

    معنای واژه حَبّ وحبّه: دانه (انّ الله فالق الحبّ والنوى). (انعام 95)

  • بدون تصویر

    اُوِّه

    معنای واژه اُوِّه: تضرع بسیار (ان ابراهیم لاوّاه حلیم). (توبه 114)

  • بدون تصویر

    بَتْر

    معنای واژه بَتْر: بریدن؛ در بریدن دُم به کار میرود. به کسانى که فرزند از آنان باقى نمیماند ابتر میگویند (انّ شانئک هو الأبتر). (کوثر 3)

  • بدون تصویر

    جَمّ

    معنای واژه جَمّ: بسیار (تحبون المال حبّاً جمّاً). (فجر 20)

  • بدون تصویر

    حفىّ

    معنای واژه حفىّ: صاحب لطف، پرمحبت (سأستغفر لک ربّی انّه کان بی حفیّاً). (مریم47) معنای واژه حفىّ: آگاه بودن (یسئلونک کأنّک حفیّ عنها قل انّما علمها عند الله). (اعراف 187)

  • بدون تصویر

    أثاث

    معنای واژه أثاث: لوازم منزل، این کلمه اسم جمع است و از جنس خود مفرد ندارد (اثاثاً ومتاعاً). (نحل 80)

  • بدون تصویر

    بَطَر

    معنای واژه بَطَر: طغیان، غرور و سرمستى، طغیان به هنگام برخوردارى (ولا تکونوا کالّذین خرجوا من دیارهم بطراً). (انفال 47)

  • بدون تصویر

    بَسْر

    معنای واژه بَسْر: بُسُور: چهره در هم کشیدن (ثم عبس وبسر). (مدثر 22)

  • بدون تصویر

    بشر

    معنای واژه بشر: بشَره: ظاهر پوست بدن. اطلاق کلمه بشر بر انسان به خاطر جثّه ظاهرى است، خبر شادى که آثارش در بشره و چهره ظاهر میشود، بشارت گویند (لهم البشرى فی الحیوه الدنیا). (یونس 64)

  • بدون تصویر

    اَلْت

    معنای واژه اَلْت: نقصان (وما التناهم من عملهم من شیء). (طور 21)

دکمه بازگشت به بالا