مرور رده

فرهنگ واژگان

اَیْک

معنای واژه اَیْک: جنگل، بیشه، نیزار (کذّب اصحاب الأیکه). (شعراء 176) * منظور از اصحاب ایکه در آیه شریفه، قوم حضرت شعیب (علیه السلام) بودند که در جنگل ساکن بودند. بعضى گفته‏اند ایکه اسم شهرى است.

جدر

معنای واژه جدر: شایسته (الأعراب أشدّ کفراً ونفاقاً وأجدر ألاّ یعلموا). (توبه 97)

تلاوت

معنای واژه تلاوت: خواندن کلمه پس از کلمه دیگر (تلک آیات الله نتلوها علیک بالحقّ). (بقره 252)

حسد

معنای واژه حسد: آرزوى زوال نعمت از دارنده نعمت است (من شرّ حاسد اذا حسد). (فلق 5)

تحلّه

معنای واژه تحلّه: گشودن (قد فرض الله لکم تحلّه أیمانکم). (تحریم 2)حَلف: سوگند (یحلفون لکم لترضوا عنهم). (توبه 96)

اُف

معنای واژه اُف: کلمه‏اى براى اظهار تنفر است (افّ لکم ولما تعبدون من دون الله). (انبیا 67)

حکم

معنای واژه حکم: خبرى که حق و باطل را جدا میکند (یدعون الى کتاب الله لیحکم بینهم). (آل عمران 23)

اِرَم

معنای واژه اِرَم: سنگ‏هایى که روى هم میچینند براى نشان دادن راه در بیابانها (ارم ذات العماد) (ستونهاى طولانى و بلند). (فجر 7)

جَلْب

معنای واژه جَلْب: جلبه: راندن چیزى. اِجلاب: راندن با صیحه و فریاد (واجلب علیهم بخیلک ورجلک). (اسراء 64)