فرهنگ واژگان

  • بدون تصویر

    بسط

    معنای واژه بسط: گسترش (والله جعل لکم الارض بساطاً). (نوح 19)

  • بدون تصویر

    حَصْحص

    معنای واژه حَصْحص: آشکار شدن (الان حصحص الحق). (یوسف 51)

  • بدون تصویر

    حَرَس

    معنای واژه حَرَس: نگهبان (فوجدناها ملئت حرساً شدیداً). (جن 8)

  • بدون تصویر

    بعل

    معنای واژه بعل: شوهر (وبعولتهنّ أحق بردّهنّ). (بقره 228) معنای واژه بعل: نام یکى از بتهاى مشهور جاهلیت (أتدعون بعلا). (صافات125)

  • بدون تصویر

    جَفْن

    معنای واژه جَفْن: ظرف طعام (یعملون له ما یشاء من محاریب وتماثیل وجِفان). (سبأ 13)

  • بدون تصویر

    بَثّ

    معنای واژه بَثّ: پراکندن (وبثّ فیها من کلّ دابّه) (بقره 164).

  • بدون تصویر

    اَوْل

    معنای واژه اَوْل: بازگشت به اصل (هذا تأویل رؤیای). (یوسف 100)

  • بدون تصویر

    تُبّع

    معنای واژه تُبّع: لقب پادشاهان یمن که قومشان از آنها پیروى میکردند (أهم خیر أم قوم تُبّع). (دخان 37)

  • بدون تصویر

    بغل

    معنای واژه بغل: استر، قاطر، حیوانى که از آمیزش اسب و الاغ متولد میشود (والخیل والبغال والحمیر). (نحل 8)

  • بدون تصویر

    حَسْب

    معنای واژه حَسْب و حِسبان (حسِب یحسِب): گمان (یحسبون انهم مهتدون). (اعراف 30)

  • بدون تصویر

    جَنب

    معنای واژه جَنب: پهلو (فتکوى بها جباههم وجنوبهم). (توبه 35)

  • بدون تصویر

    جِلْد

    معنای واژه جِلْد: (به کسر اول) پوست (وقالوا لجلودهم لم شهدتم علینا). (فصلت 21)

  • بدون تصویر

    حاصب

    معنای واژه حاصب: طوفانى که همراه با سنگریزه باشد (فمنهم من ارسلنا علیه حاصباً). (عنکبوت 40)

  • بدون تصویر

    تابوت

    معنای واژه تابوت: صندوق (ان اقذفیه فی التّابوت). (طه39)

دکمه بازگشت به بالا