لغتنامه قرآن
-
بَطَنَ
ترجمه بَطَنَ : پنهان شد
-
بَعَثَهُ
ترجمه بَعَثَهُ : اورا برانگیخت – او را بر پا داشت (بعث : برانگیختن وچیزی را به طرفی سوق دادن)
-
بَطْنِهِ
ترجمه بَطْنِهِ : شکمش
-
بَعْدِ
ترجمه بَعْدِ : بعد
-
بَطْنِی
ترجمه بَطْنِی : شکمم – درونم
-
بُطُونِ
ترجمه بُطُونِ : شکمهای
-
بُطُونِهِ
ترجمه بُطُونِهِ : شکمهایش (درجمله مورد نظر:شکمهایشان)
-
بُطُونِهَا
ترجمه بُطُونِهَا : شکمهایش (درجمله مورد نظر:شکمهایشان)
-
بُطُونِهِمْ
ترجمه بُطُونِهِمْ : شکمهایشان
-
بَطَائِنُهَا
ترجمه بَطَائِنُهَا : آسترهایش -باطنها ودرونها -جمع بطانه (در عبارت “وقتی فراشی آسترش از أبریشم باشد واضح است که رویه آن گرانبهاتر و مافوق استبرق است
-
بِطَانَهً
ترجمه بِطَانَهً : همراز-دوست صمیمی-محرم راز- خویشاوند نزدیک (در اصل به معنی آستر است و وجه تشبیهش این است که آستر از خود لباس به بدن نزدیک تر است.چون آستر لباس بر باطن انسان اشراف و اطلاع دارد و میداند…
-
بَطَراً
ترجمه بَطَراً : مستی و غرور-غفلت و سبک مغزی است در اثر سوء استفاده از نعمت الهی
-
بَطِرَتْ
ترجمه بَطِرَتْ : با غفلت و سبک مغزی از نعمت خدا را در جهت عصیانش استفاده کردند
-
بَطْشاً
ترجمه بَطْشاً : گرفتن چیزی با خشم وصولت-دستگیر کردن