خانه / فرهنگ واژگان (page 2)

فرهنگ واژگان

تبذير

معنای واژه تبذير: پراكنده كردن (ولا تبذّر تبذيراً). (اسراء 26) * و به اسراف كننده از آن جهت مبذّر گويند كه مال را مى‏پاشد و پراكنده مى‏كند.

ادامه مطلب »

جدّ

معنای واژه جدّ: طى كردن و پيمودن زمين صاف و هموار و قطع و بريدن آن. واژه جدّة جمع آن جُدَد: قسمتها، خطوط و رگه‏ها؛ راه روشن، (جادّه به معناى راه از همين كلمه است) (ومن الجبال جدد بيض). (فاطر 27)

ادامه مطلب »

حكمت

معنای واژه حكمت: علمى است كه انسان را از جهل دور مى‏كند (يعلمهم الكتاب والحكمة…). (جمعه 2) * و به لجام و افسار اسب (حكم الدابة) گويند. چون براى او كنترل و منع ايجاد مى‏كند.

ادامه مطلب »

جملة

معنای واژه جملة: پيوسته و به هر جماعت و گروهى كه داراى روابط اجتماعى و پيوستگى هستند جمله گفته مى‏شود (وقال الّذين كفروا لولا نزّل عليه القرآن جملة واحدة). (فرقان 32)

ادامه مطلب »