معارف اسلامی

شرح دعای عهد – قسمت پنجم

شرح دعای عهد (قسمت پنجم)

وَ رَبَّ الظِّلِّ وَ الْحَرُورِ ؛و اى پروردگار سايه و آفتاب گرم
و معلوم است که سایه، سرد است و گرما، گرم است و این دو، نقیض یکدیگرند و مخالف یکدیگرند. پس ممکن است که سایه اشاره به «نیکان » باشد و گرما اشاره به «بدان ». زیرا که «نیکان » در سایه عرش خداوندند و «بدان » در گرمای آفتاب محشرند. و «نیکان »، دلهای ایشان از امید رحمت پروردگار خنک، و «بدان »، دلهای ایشان از آتش خوف و عذاب سوزان است. و «نیکان » در خنکی نعمت های خداوند آسوده اند و «بدان » در گرمی عذاب جهنم گرفتارند.
و بالجمله این گونه مناسبات بسیار است. و ممکن است که سایه اشاره به «بدان » و گرما اشاره به «نیکان » باشد. زیرا که «بدان » مثل سایه تاریک و دور از انوار الهی می باشند. و «نیکان » گرم محبت خدا و عشق او هستند. و «بدان » مثل سایه سرد می باشند; یعنی مثل آهن سرد که پتک امتحانات و تکالیف و مواعظ خداوند در ایشان اثر نمی کند. و «نیکان » مثل آهن و مس و امثال آنهایند که ایشان را در کوره امتحانات خداوندی گرم و گداخته ساخته باشند. و به این واسطه در نزد خدا و اولیاء او تسلیم باشند، که به هر شکلی بخواهند که ایشان را بسازند، قبول کنند و ابا و امتناع ننمایند; مثل مس گداخته که قبول این می کند که او را انواع ظروف بسازند و همچنین «بدان »، دل سرد از اعمال خیرند. و آنها را به جا نمی آورند. و «نیکان » دل گرم به آنهایند و آنها را بجا بیاورند. و «بدان » به طمع در دنیا و به امید آن خنک دلند. و «نیکان » از خوف خدا و تشویش اعمال خود، در آتشند. و بالجمله مناسبات این گونه تاویل هم بسیار است.
و علی ای حال، این دو لفظ «ظل و حرور» باشد، اگرچه باکی نیست که مراد از آنها، همین ظاهر معنی آنها باشد، که سایه حقیقی و گرمای حقیقی باشد، ولکن باکی هم نیست که سر آنها و حقیقت آنها، مثل سایر فقرات این دعا، اشاره به آنچه باشد که مذکور شد. یا نحو آنها، از آنچه که مناسب است. زیرا که مانعی از خفاء اسرار در کلمات خدا و رسول و ائمه (ع) نیست. بلکه البته هر کلامی از کلمات ایشان، مشتمل بر اسرار بسیار، بلکه حقایق بی شمار هست.
پس یحتمل که آنچه گفتیم از آنها باشد. و چون بیان اختلاف در فقره مذکور شد که به سبب (29) ظهور باطن هر کسی است، به ظهور امام عصر; یعنی چون لاف خلق می شود، لهذا ظهور آن بزرگوار، نظیر ظهور خاتم الانبیاء (ص) و قرآن است که نظیر باران رحمت خداوند بودند; که در زمین قابل، موجب روییدن گل و لاله شدند. و در زمین ناقابل، موجب روییدن شوره و نمک شدند. و از این جهت، حضرت خاتم (ص) «رحمة للعالمین » شد. و قرآن هم «شفاء» و «رحمت » شد. «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین » (31) با وجودی که همین رحمت نسبت به کافرین عذاب شد چنانکه خداوند تخصیص فرموده شفا و رحمت را به مؤمنین. و فرموده که: «ولا یزیدالظالمین الاخسارا» (32) و در خصوص مطلق رحمت فرموده که: «ان رحمة الله قریب من المحسنین.» (33)
پس مقتضای جمع فیما بین این آیات، آن است که; رحمت هر چند عام باشد، لابد برای کافرین و ظالمین عذاب خواهد بود. زیرا که موجب رسوایی و ظهور نفاق و کفر ایشان می شود. پس همچنین حضرت قائم (ع) هم بعد از ظهور خود، رحمت و عذاب برای مؤمنین و کافرین خواهد شد; مثل قران. و از این جهت می گویی:
پی نوشت ها:

29. اصل: به سبب.
30. انبیاء /107.
31- اسراء/ 82.
32. اسراء/ 82.
33. اعراف/56.
منبع: مجله: موعودخرداد و تیرماه 1376، شماره3، نقل از سایت حوزه

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا