مقالات

پیرامون زندگی امام سجاد

امام زین العابدین

دو سنت معمول میان ائمه علیهم السلامشما دو سنت را در میان همه ائمه می بینید که به طور وضوح و روشن هویدا است . یکی عبادت و خوف از خدا و خدا باوری است . یک خداباوری عجیب در وجود اینها هست, از خوف خدا می گریند و می لرزند , گوئی خدا را می بینند , قیامت را می بینند , بهشترا می بینند , جهنم را می بینند . درباره موسی بن جعفر می خوانیم: | حلیف السجده الطویله و الدموع الغزیره| ( 1 ) یعنی هم قسم سجده های طولانی و اشکهای جوشان . تا یک درون منقلب آتشین نباشد که انسان نمی گرید . سنت دومی که در تمام اولاد علی علیه السلام از ائمه معصومین دیده می شود همدردی و همدلی با ضعفا , محرومان , بیچارگان و افتادگان است. اصلا ( انسان( برای اینها یک ارزش دیگری دارد . امام حسن را می بینیم , امام حسین رامی بینیم , زین العابدین , امام باقر , امام صادق , امام کاظم و ائمه بعد از آنها , در تاریخ هر کدام از اینها که مطالعه می کنیم , می بینیم اصلا رسیدگی به احوال ضعفا و فقراء , برنامه اینهاست , آن هم به این صورت که شخصا رسیدگی بکنند نه فقط دستور بدهند , یعنی نایب نپذیرند و آن را به دیگری موکول نکنند . بدیهی است که مردم اینها را می دیدند .مقایسه روش امام حسین با سایر ائمهتقیهیکی از موضوعاتی که خوب است در اطراف آن بحث و تحقیق شود , مقایسه روش سیدالشهداء با سایر ائمه اطهار است . در نظر بسیاری از مردم اینطور است که روش امام حسین ( ع ) با سایر ائمه اطهار مثل روش امام حسن و امام سجاد و امام باقر و امام صادق و سایر ائمه و حتی روش امیر المؤمنین متفاوت و مختلف است و مثل این است که مکتب امام حسین مخصوص به خود اوست و هیچیک از ائمه دیگر تابع این مکتب و این روش نبوده اند و از روش و مکتب دیگری پیروی می نموده اند , و این خود به خود عقده کور و اشکالی در دلها تولید می کند , و به علاوه ما باید بدانیم که در عمل چه نوع رفتار کنیم , باید تابع آن مکتبباشیم یا تابع این مکتب . برای اینکه موضوع بحث بهتر مشخص شود عرض میکنم روشی که شیعه با آن روش شناخته شده و ائمه دین آن را مشخص کرده اند و از علامات و مختصات شیعه شناخته شده موضوع ( تقیه) است , به طوری که کلمه (شیعه) و ( تقیه) مثل ( حاتم) و ( جود) لازم و ملزوم یکدیگر شناخته شده اند . همه ائمه دین تقیه می کرده اند , حالا چطور شد که امام حسین ( ع ) در این میان تقیه نکرد و قیام نمود ؟ اگر تقیه حق است چرا امام حسین تقیه نکرد و حال آنکه موجبات تقیه کاملا برای امام حسین فراهم بود . و اگر تقیه حق نیست پس چرا سایر ائمه اطهار تقیه می کرده اند و به تقیه دستور می داده اند ؟ و به علاوه , خود یک بحث اصولی است قطع نظر از اینکه روش ائمه با یکدیگر متفاوت است و یا یکی است . فرض کنیم همه یک روش داشته اند , همه تقیه می کرده اند و یا هیچکدام تقیه نمی کرده اند , این خود یکبحث اصولی است که از جنبه کلامی و اصولی می توان بحث کرد که اساسا تقیه می تواند حق باشد ؟ و آیا با عقل و قرآن وفق می دهد و یا نمی دهد ؟ این مطلب هم باید گفته شود که هر چند معروف و مشهور این است که تقیه از مختصات شیعه است و غیر شیعه قائل به تقیه نیست ولی این شهرت , اساسی ندارد , در غیر شیعه هم تقیه هست .ما شیعیان که به امامت ائمه دوازده گانه اعتقاد داریم و همه آنها را اوصیای پیغمبر اکرم و مفسر و توضیح دهنده حقایق اسلام می دانیم و گفتار آنها را گفتار پیغمبر و کردار آنها را کردار پیغمبر و سیرت آنها را سیرت پیغمبر ( ص ) می دانیم , از امکاناتی در شناخت حقایق اسلامی بهره مندیم که دیگران محرومند . و چون وفات حضرت امام حسن عسکری (ع) که امام یازدهم است و بعد از ایشان دوره غیبت پیش آمد در سال 260 واقع شد , از نظر ما شیعیان مثل این است که پیغمبر اکرم تا سال 260 هجری زنده بود و در همه این زمانها با همه تحولات و تغییرات و اختلاف شرایط و اوضاع و مقتضیات , حاضر بود . البته نمی خواهم بگویم که اثر وجود پیغمبر اکرم اگر زنده بود چه بود و آیا اگر فرضا آن حضرت در این مدت حیات می داشت چه حوادثی در عالم اسلام پیش میآمد . نه , بلکه مقصودم این است که از نظر ما شیعیان که معتقد به امامت و وصایت هستیم , وجود ائمه اطهار از جانبه حجیت قطعی گفتار و کردار و سیرت در این مدت طولانی مثل این است که شخص پیغمبر ولی نه در لباس نبوت و زعامت بلکه در لباس یک فرد مسلمان عامل به وظیفه وجود داشته باشد و دوره های مختلفی را که بر عالم اسلام در آن مدت گذشت شاهد باشد و در هر دوره ای وظیفه خود را بدون خطا و اشتباه , متناسب با همان دوره انجام دهد .بدیهی است که با این فرض , مسلمانان بهتر و روشن تر می توانند وظایف خود را در هر عصر و زمانی دریابند و تشخیص دهند . تعارض ظاهری سیره ها و ضرورت حل آنهاما در سیرت پیشوایان دین به اموری بر می خوریم که به حسب ظاهر با یکدیگر تناقض و تعارض دارند , مثلا رسول اکرم ( ص ) یکطور عمل کرده و امیرالمؤمنین طور دیگر , و یا این که هر دو بزرگوار طوری عمل کرده باشند و امام باقر و امام صادق طوری دیگر . این تعارضها و تناقضهای ظاهری زیاد دیده می شود , و به عنوان مثال بعضی را عرض خواهم کرد , و چون همه به عقیده ما معصومند و فعل همه آنها مانند قولشان حجت است پس ما در عمل چه کنیم ؟ تابع کدام سیرت و کدام عمل باشیم ؟ ما به دلیل اینکه امامت اهل بیت عصمت را پذیرفته ایم و سخنان آنها و افعال آنها را حجت می دانیم و معتقدیم رسول خدا ما را به آنها ارجاع فرموده است از لحاظ آثار و ماثر دینی از اهل سنت و جماعت غنی تر هستیم , بیش از آنها حدیث و خبر داریم , بیش از آنها حکمتهای اخلاقی و اجتماعی داریم , بیش از آنها دعاهای پر ارزش داریم که خود دعاها باببزرگی استاز معارفو تعلیمات اخلاقی و اجتماعی اسلام و باید مستقلا در اطرافآن بحث شود . آنها به اندازه ما سیرت ندارند و از این جهت نیز ما از آنها غنی تر هستیم . لهذا کسانی که حساب کرده اند می گویند که تمام صحاح سته اهل تسنن به اندازه کتاب کافی ما حدیث ندارد . چون در مدتها پیش بوده که دیده ام و البته خودم این حساب و مقایسه را نکرده ام از قول دیگران نقل می کنم , الان هم عدد و رقم این دو یادم نیست, اجمالا آنچه به خاطرم مانده این است که ( کافی( متجاوز از شانزده هزار حدیث دارد . این به نوبه خود یک افتخاری برای شیعه شمرده شده و به همین دلیل شیعه خود را محتاج به قیاس و استحسان ندیده است و همیشه به این مطلب افتخار کرده است . حال می خواهم عرض کنم همین چیزی که نقطه قوت شیعه شمرده شده ممکن است با توجه به اشکال بالا نقطه ضعف شیعه شمرده شود , گفته شود شیعه چون یکمعصوم و یکپیشوا ندارد و چهارده پیشوا دارد و چون از هر یک از این پیشواها راه و رسمهای مختلف نقل شده در نتیجه یک نوع حیرت ویک نوع ضلالت و یک نوع سرگیجه برای شیعه پیدا می شود و یک نوع هرج و مرج برای مردم شیعه پدید میآید , آنوقت این خود یک وسیله خوبی هم برای مردمی که دین را وسیله مقاصد خودشان قرار می دهند و فساد را بانیروی مقدسی می خواهند مجهز نمایند می شود , هر کسی دلش می خواهد طوری عمل کند , از یک حدیث و یک عمل یکی از ائمه در یکمورد بالخصوص شاهد ودلیل میآورد . نتیجه اینها تشتت است و هرج و مرج و اصل ثابت اخلاقی و اجتماعی نداشتن , و وای به حال ملتی که اصول ثابت و واحدی نداشته باشد و هر کسی از خود طرز فکری داشته باشد . این درست مصداق همان مثل است که می گوید اگر مریض طبیبش زیاد شد امید بهبود در او نیست.والحق هم باید گفتکه اگر روی این روشهای به ظاهر مخالف , حسابو تحقیق و اجتهاد نشود , همین آثار سوء هست , یعنی چه آن که ما چند پیشوای مختلف الطریقه داشته باشیم و یا آنکه پیشوایان ما همه بر یک طریق باشند ولی در ظاهر اختلافی ببینیم و حتی اینکه یک پیشوا داشته باشیم ولی در مواطن مختلف روشهای مختلف در او ببینیم و نتوانیم اختلافها را حل کنیم به یک اصل معین , همین هرج و مرج که گفته شد پیدا می شود . مثلا به عنوان مثال عرض می کنم : ما از یک طرف وقتی که به سیرترسول اکرم مراجعه می کنیم می بینیم که فقیرانه زندگی می کرده است , نان جو می خورده است, لباس وصله دار می پوشیده است, امیرالمؤمنین همینطور , و قرآن هم می فرماید : & لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجوا الله و الیوم الاخر & ( 2 ) . پس همه مردم موظفند از روش و سیره رسول اکرم پیروی کنند , همه فقیرانه زندگانی کنند , همه نان جو بخورند , لباس وصله دار بپوشند . ولی وقتی می رویم زندگانی امام مجتبی را می بینیم و یا زندگانی امام صادق و امام رضا را می بینیم , می بینیم آنها فقیرانه زندگانی نمی کرده اند , غذای خوب می خورده اند و جامه خوب می پوشیده اند و مرکب خوب سوار می شده اند , از طیبات دنیا استفاده می کرده اند .در اخبار و آثاری که از پیشوایان دین رسیده احیانا همین تعارض و تناقض دیده می شود . در آن قسمت از اخبار و روایات متعارض که مربوط به فقه و احکام است , علما در مقام حل و علاج آن تعارضها بر آمده اند که در محل خود مذکور است , در سیرت و روش پیشوایان دین هم همین تعارض و تناقض در بادی امر دیده می شود . باید دید راه حل آن چیست ؟اگر در اخبار متعارض که در فقه و احکام نقل شده , تعارضها حل نگردد و هر کسی یک خبر و حدیثی را مستمسک خود قرار دهد و عمل کند , مستلزم هرج و مرج خواهد بود . سیرت و روش پیشوایان دین هم که با یکدیگر به ظاهر اختلاف دارد همین طور است , اگر حل نگردد و رمز مطلب معلوم نشود مستلزم هرج و مرج اخلاقی و اجتماعی خواهد بود , ممکن است هر کسی به هوای نفس خود یک راهی را پیش بگیرد و بعد آن را با عملی که در یک مورد معین و یک زمان معین از یکی از ائمه نقل شده توجیه و تفسیر کند , باز یکنفر دیگر به هوای خود و مطابق میل و سلیقه خود راهی دیگر ضد آن راه را پیش بگیرد و او هم به یک عملی از یکی از ائمه علیهم السلام که در مورد معین و زمان معین نقل شده استناد کند و بالاخره هر کسی مطابق میل و سلیقه و هوای نفس خود راهی پیش بگیرد و برای خود مستندی هم پیدا کند . مثلا ممکن است یک نفر طبعا و سلیقتا و تربیتا سخت گیر باشد و زندگی با قناعت و کم خرجی را بپسندد , همینکه از او بپرسند چرا اینقدر بر خودت و خانواده اتسخت می گیری بگوید رسول خدا و علی مرتضی همین طور بودند , آنها هرگز جامه خوب نپوشیدند , و غذای لذیذ نخوردند و مرکوب عالی سوار نشدند و مسکن مجلل ننشستند , آنها نان جو می خوردند و کرباس می پوشیدند و بر شتر یا الاغ سوار می شدند و در خانه گلی سکنی می گزیدند .و باز یک نفر دیگر طبعا و عادتا خوشگذران و اهل تجمل باشد , و اگر از او سؤال شود که چرا به کم نمی سازی و قناعت نمی کنی و زهد نمی ورزی , بگوید چون امام حسن مجتبی و یا امام جعفر صادق این طور بودند , آنها از غذای لذیذ پرهیز نداشتند , جامه خوبمی پوشیدند , مرکوب عالی سوار می شدند , مساکن مجلل هم احیانا داشتند . همچنین ممکن است یکنفر یا افرادی طبعا و مزاجا سر پرشوری داشته باشند و طبعشان سکون و آرامش را نپسندد و برای توجیه عمل خود به سیرت پیغمبر اکرم ( ص ) در صدر اسلام یا به نهضت حسینی ( ع ) استدلال کنند , و یک نفر یا افراد دیگر که برعکس مزاجا عافیت طلب و گوشه گیر و منزوی اند و در نفس خود شهامت و جرأتی نمی بینند , موضوع تقیه و راه و روش امام صادق ( ع ) یا ائمه دیگر را مورد استناد خود قرار دهند . آن کس که مثلا طبعا معاشرتی و اجتماعی است به عمل و سیرت یک امام و آن کس که طبعا اهل عزلتو تنهایی است به سیرت یک امام دیگر متوسل شود . بدیهی است در این صورت نه تنها سیرت و روش پاک و معنی دار رسول اکرم و ائمه اطهار مورد استفاده قرار نمی گیرد , بلکه وسیله ای خواهد بود برای اینکه هر کسی راه توجیهی برای عمل خود پیدا کند و به دعوت و سخن کسی گوش ندهد و جامعه دچار هرج و مرج گردد .واقعا هم همچون تعارض و تناقض ظاهری در سیرت ائمه اطهار علیهم السلام دیده می شود : می بینیم مثلا حضرت امام حسن ( ع ) با معاویه صلح می کند و اما امام حسین ( ع ) قیام می کند و تسلیم نمی شود تا شهید می گردد , می بینیم که رسول خدا و علی مرتضی در زمان خودشان زاهدانه زندگی می کردند و احتراز داشتند از تنعم و تجمل , ولی سایر ائمه این طور نبودند . این است امری که ممکن است یک نقطه ضعف در تشیع شمرده شود . ولی نه , این طور نیست , من از همین مثال استفاده می کنم که اینطور نیست و نقطه قوت شیعه در همین است . مقدمه عرض می کنم ما اگر یکپیشوای معصوم داشته باشیم که بیست سال یا سی سال در میان ما باشد و یا یک پیشوا داشته باشیم که 250 سال در میان ما باشد , البته اگر تنها 20 سال در میان ما باشد آنقدرها تحولات و پیچ و خمها و تغییرها و موضوعهای مختلف پیش نمیآید که ما عمل آن پیشوا و طرز مواجه شدن آن پیشوا را با صورتهای مختلف و شکلهای مختلف موضوعات ببینیم و در نتیجه استاد بشویم و مهارت پیدا کنیم که ما هم در این دنیای متغیر چگونه مواجه شویم و در این زندگی متغیر چگونه اصول کلی دین را با موضوعات مختلف و متغیر تطبیق کنیم , زیرا دین یک بیانی دارد و یک تطبیقی و عملی , عینا مانند درسهای نظری و درسهای عملی . درسهای عملی طرز تطبیق نظریه ها استبا موضوعات جزئی و مختلف . ولی اگر 250 سال یک پیشوای معصوم داشته باشیم که با اقسام و انواع صورتهای قضایا مواجه شود و طریق حل آن قضایا را به ما بنمایاند ما بهتر به روح تعلیمات دین آشنا می شویم و از جمود و خشکی و به اصطلاح منطق ( اخذ ما لیس بعله ( و یا ( خلط ما بالعرض بما بالذات(نجات پیدا می کنیم . ( خلط ما بالعرض بما بالذات(یعنی دو چیزی که همراه یکدیگرند یکی از آنها در امر سومی دخالت دارد و همراهی آن دیگری با آن امر سوم اصالت ندارد بلکه به اعتبار این است که به حسباتفاق همراه اولی بوده است و ما اشتباه کنیم و بپنداریم که آن چیزی که مستلزم امر سوم است اوست . فرض کنید الف و ب در ظرفی همراه یکدیگر بوده اند و الفتولیدج می کند , بعد ما خیال کنیم که ب مولدج است یا خیال کنیم در تولید کردن الف ج را , ب هم دخالت دارد . در سیره پیشوایان دین شکنیست که آنها هم هر کدام در زمانی بوده اند و زمان و محیط آنها اقتضائاتی داشته است و هر فردی ناچار است که از مقتضیات زمان خود پیروی کند , یعنی دین نسبت به مقتضیات زمان , مردم را آزاد گذاشته است . حال در زمینه تعدد پیشوای معصوم و یا طول عمر یک پیشوا انسان بهتر می تواند روح تعلیمات دینی را از آنچه که مربوط به مقتضیات عصر و زمان است تشخیص دهد , روح را بگیرد و امور مربوط به مقتضیاتزمان را رها کند . ممکن استپیغمبر یک عملی بکند به حکم اینکه روح دین اقتضا می کند , و ممکن است یکعملی بکند به حکم مقتضیات زمان , مثل همان مثالی که راجع به زندگانی فقیرانه عرض کردم که رسول خدا فقیرانه زندگی می کرد و امام صادق مثلا نه . حال یک داستانی نقل می کنم که خوب روح این مطلب را بشکافد : در حدیث معروفی که هم در ( کافی(و هم در ( تحف العقول(است آمده که سفیان ثوری آمد به حضور امام صادق و نسبت به اینکه امام لباس لطیفی پوشیده بود اعتراض کرد که پیغمبر چنین لباسی نمی پوشید . حضرت فرمود : تو خیال می کنی چون پیغمبر چنان بود مردم تا ابد باید آنطور باشند ؟ ! تو نمی دانی این جزء دستور اسلام نیست ؟ ! تو باید عقل داشته باشی , اینقدر عقل و قوه حساب داشته باشی , آن عصر و زمان و آن منطقه را در نظر بگیری . در آن زمان زندگانی متوسط همان بود که پیغمبر داشت. دستور اسلام مواسات و مساوات است . باید دید اکثریت مردم در آن زمان چگونه زندگی داشته اند . البته برای پیغمبر که پیشوا و مقتدا بود و مردم جان و مال خود را در اختیار او می گذاشتند همه جو زندگی فراهم بود , ولی هرگز رسول اکرم با وجود چنان زندگی عمومی , برای شخص خودش امتیازی قائل نمی شد . آنچه دستور اسلام است همدردی است , مواسات و مساوات است, عدل و انصاف است , روش نرم و ملایم است که در روح فقرا تولید عقده ننماید , آن کسی که رفیق یا همسایه یا ناظر اعمال اوست ناراحت نشود . اگر در زمان پیغمبر این وسعت عیش و این رخص می بود پیغمبر آنطور رفتار نمی کرد . مردم از این جهت آزادند که اینطور لباس بپوشند یا آنطور , کهنه بپوشند یا نو , این پارچه را انتخاب کنند یا آن پارچه را , این طرز را یا آن طرز را . دین به این چیزها اهمیت نمی دهد , آنچه که اهمیت می دهد آن چیزهاستیعنی اصولی مانند همدردی , مساوات , و عدل و انصاف. بعد فرمود : ولکن من را که این طور می بینی همیشه متوجه حقوقی که به مال من تعلق می گیرد هستم . . . پس بین روشن من و روش پیغمبر اختلاف اصولی و معنوی نیست . و لهذا در حدیثاست که در زمان امام صادق خشکسالی پیدا شد , امام صادق به ناظر خرج خود فرمود :برو گندمهای ذخیره ما را در بازار بفروش , از این پس نان خود را به طور روزانه از بازار تهیه می کنیم ( و نان بازار از گندم و جو با هم تهیه می شد( . اسلام نمی گوید نان گندم بخور یا نان جو و یا گندم و جو را با هم مخلوط کن , می گوید روش تو باید در میان مردم مقرون به انصاف و عدالت و احسان باشد . حال ما از این اختلاف روش رسول اکرم و امام صادق بهتر به روح اسلام پی می بریم . اگر امام صادق این بیان را نمی کرد و توضیح نمی داد , ما آن جنبه از عمل رسول خدا را که مربوط به مقتضیات عصر آن حضرت است جزء دستور اسلام می شمردیم و بعد به ضمیمه آیه 21 از سوره احزاب که می فرماید به پیغمبر تأسی کنید صغری و کبری تشکیل می دادیم و تا قیامت مردم را در زیر زنجیر می کشیدیم , ولی بیان امام صادق و توضیح آن حضرتو اختلاف روش آن حضرت با روش پیغمبر درس آموزنده ای است برای ما , و ما را از جمود و خشکی خارج می کند , به روح و معنا آشنا می سازد . البته در اینجا امام صادق شخصا بیان دارد , اگر هم بیانی نمی داشت باز خود ما باید اینقدرها تعقل و قوه اجتهاد داشته باشیم , اینها را متناقض و متضاد و متعارض ندانیم . این جمود مخصوصا در اخباریین زیاد است که حتی شرب دخان را منع می کنند.علیهذا یکی از طرق حل تعارضاتی که در سیرتهای مختلف است , به اصطلاح حل عرفی و جمع عرفی است که از راه اختلاف مقتضیات زمان است . حتی در حل تعارضات قولی نیز این طریق را می توان به کار برد گواینکه فقهاء ما توجه نکرده اند . یک مثال دیگر : به علی ( ع ) عرض کردند درباره این حدیث که | غیروا الشیب و لا تشبهوا بالیهود | . علی ( ع ) خودش این حدیث را روایت می کرد ولی عمل نمی کرد , یعنی خودش رنگ نمی بست و خضاب نمی کرد . علی ( ع ) فرمود : این دستور , مخصوص زمان پیغمبر است , این تاکتیک جنگی بود که دشمن نگوید اینها یک عده پیر و پاتال هستند , یک حیله جنگی بود که رسول اکرم به کار می برد ولی امروز | فامرء و ما اختار | . حال اگر سیرت علی نبود و توضیح علی نبود ما می گفتیم پیغمبر فرمود ریشها را خضاب کنید , تا قیامت به ریش مردم چسبیده بودیم که حتما باید ریشها را رنگ ببندید . پس این خود یک طریق حل تناقض است . البته این کار مطالعه کامل لازم دارد . مقصود این است که ائمه اطهار ( ع ) در هر زمانی مصلحت اسلام و مسلمین را در نظر می گرفتند و چون دوره ها و زمانها و مقتضیات زمان و مکان تغییر می کرد خواه و ناخواه همان طور رفتار می کردند که مصالح اسلامی اقتضا می کرد و در هر زمان جبهه ای مخصوص و شکلی نو از جهاد به وجود میآمد و آنها با بصیرت کامل آن جبهه ها را تشخیص می دادند . این تعارضها نه تنها تعارض واقعی نیست, بلکه بهترین درس آموزنده است برای کسانی که روح و عقل و فکر مستقیمی داشته باشند , جبهه شناس باشند و بتوانند مقتضیات هر عصر و زمانی را درک کنند که چگونه مصالح اسلامی اقتضا می کند که یک وقت مثل زمان سیدالشهداء ( ع ) نهضت آنها شکل قیام به سیف به خود بگیرد و یک زمان مثل زمان امام صادق ( ع ) شکل تعلیم و ارشاد و توسعه تعلیمات عمومی و تقویت مغزها و فکرها پیدا کند و یک وقت شکل دیگر ( & إن فی ذلک لذکری لمن کان له قلب أو ألقی السمع و هو شهید( & (3 ) .مقصود این است که ائمه اطهار ( ع ) در هر زمانی مصلحت اسلام و مسلمین را در نظر می گرفتند و چون دوره ها و زمانها و مقتضیات زمان و مکان تغییر می کرد خواه و ناخواه همان طور رفتار می کردند که مصالح اسلامی اقتضا می کرد و در هر زمان جبهه ای مخصوص و شکلی نو از جهاد به وجود میآمد و آنها با بصیرت کامل آن جبهه ها را تشخیص می دادند . این تعارضها نه تنها تعارض واقعی نیست, بلکه بهترین درس آموزنده است برای کسانی که روح و عقل و فکر مستقیمی داشته باشند , جبهه شناس باشند و بتوانند مقتضیات هر عصر و زمانی را درک کنند که چگونه مصالح اسلامی اقتضا می کند که یک وقت مثل زمان سیدالشهداء ( ع ) نهضت آنها شکل قیام به سیف به خود بگیرد و یک زمان مثل زمان امام صادق ( ع ) شکل تعلیم و ارشاد و توسعه تعلیمات عمومی و تقویت مغزها و فکرها پیدا کند و یک وقت شکل دیگر ( & إن فی ذلک لذکری لمن کان له قلب أو ألقی السمع و هو شهید( & (3 ) .وجود مقدس زین العابدین علیه السلام قهرمان معنویت است ( معنویتبه معنی صحیح آن ) , یعنی یکی از فلسفه های وجودی فردی مثل علی بن الحسین این است که وقتی انسان خاندان پیغمبر را می نگرد – هر کدامشان را , و علی بن الحسین را که یکی از آنهاست – می بیند معنویت اسلام یعنی حقیقت اسلام , آن ایمان به اسلام تا چه در حد خاندان پیغمبر نفوذ داشته است , و این خودش یک مسئله ای است . انسان وقتی که مردی همچون علی بن ابی طالبرا می بیند , آنکه ازکودکی در زیر دست پیغمبر تربیت و بزرگ شده , و در آن نفس آخر پیغمبر سر پیغمبر در دامان او بود که جان به جان آفرین تسلیم کرد , این مردی که از کودکی در خانه پیغمبر بود و هیچکس به اندازه او با پیغمبر نبوده است , آری انسان وقتی زندگی علی را می نگرد , می بیند سراسر ایمان به پیغمبر اکرم است , و انسان از آینه وجود علی پیغمبر را می بیند . این چه بوده است که مردی مثل علی سراسر ایمان به پیغمبر بوده است ؟ . عبادت اماماهل بیت پیغمبر همه شان اینچنین اند . واقعا عجیب است . انسان وقتی علی بن الحسین را می بیند , آن خوفی که از خدا دارد , آن نمازهایی که واقعا نیایش بود و واقعا – به قول الکسیس کارل – پرواز روح به سوی خدا بود ( نمازی که او می خواند اینطور نبود که پیکرش رو به کعبه بایستد و روحش جای دیگری بازی کند , اصلا روح کأنه از این کالبد می رفت ) آری , انسان وقتی علی بن الحسین را می بیند با خود می گوید این اسلام چیست ؟ ! این چه روحی است ؟ !
* اینهمه آوازها از شه بود { گر چه از حلقوم عبدالله بود * وقتی انسان علی بن الحسین را می بیند کأنه پیغمبر را در محراب عبادتش در ثلث آخر شب یا در کوه حرام می بیند . یک شب امام مشغول همان نیایش و دعائی که خودش اهل آن دعا بود , بود , یکی از بچه های امام , از جایی افتاد و استخوانش شکست که احتیاج به شکسته بندی پیدا شد . اهل خانه نیامدند متعرض عبادت امام شوند . رفتند و شکسته بند آوردند و دستبچه را بستند در حالی که او از درد فریاد می کشید . بچه راحت شد و قضیه گذشت . هنگام صبح امام دید دست بچه را بسته اند . فرمود : چرا چنین است ؟ عرض کردند : جریان این طور بود . کی ؟ دیشب در فلان وقتکه شما مشغول عبادت بودید . معلوم شد که آنچنان امام در حال جذبه بسر می برده است و آنچنان این روح به سوی خدا پرواز کرده بود که هیچیک از آن صداها اصلا به گوش امام نرسیده بود .پیک محبتزین العابدین پیک محبت بود . این هم عجیب است : راه می رفت , هر جا بی کسی را می دید , هر جا غریبی را می دید , فقیر و مستمندی را می دید , کسی را می دید که دیگران به او توجه ندارند , به او محبت می کرد , او را نوازش می کرد و به خانه خودش میآورد . روزی یکعده جذامی را دید . ( همه از جذامی فرار می کنند , و آن که فرار می کند از سرایت بیمارش می ترسد , ولی خوب اینها هم بنده خدا هستند ) از اینها دعوت کرد , اینها را به خانه خود آورد و در خانه خود از اینها پرستاری کرد . خانه زین العابدین خانه مسکینان و یتیمان و بیچارگان بود . خدمت در قافله حجفرزند پیغمبر است , به حج می رود . امتناع دارد که با قافله ای حرکت کند که اورا می شناسند . مترصد استیک قافله ای از نقاط دور دست که او را نمی شناسند پیدا شود و غریبوار داخل آن شود . وارد یکی از این قافله ها شد . از آنها اجازه خواست که به من اجازه دهید که خدمت کنم . آنها هم پذیرفتند . آن وقت هم که با اسب و شتر و غیره می رفتند و ده دوازده روز طول می کشید . امام در تمام این مدت به صورت یک خدمتگزار قافله در آمد . در بین راه مردی با این قافله تصادفکرد که امام را می شناخت . تا امام را شناخت رفت نزد آنها و گفت : این کیست که شما آورده اید برای خدمت خودتان ؟ گفتند : ما که نمی شناسیم , جوانی است مدنی ولی بسیار جوان خوبی است. گفت : بله , شما نمی شناسید , اگر می شناختید اینجور به او فرمان نمی دادید و او را در خدمت خودتان نمی گرفتید . گفتند : مگر کیست ؟ گفت : این علی بن حسین بن علی بن ابی طالب فرزند پیغمبر است. دویدند خودشان را به دست و پای امام انداختند : آقا این چه کاری بود شما کردید ؟ ! ممکن بود ما با این کار خودمان معذب به عذاب الهی شویم , به شما جسارتی بکنیم , شما باید آقا باشید , شما باید اینجا بنشینید , ما باید خدمتگزار و خدمتکار شما باشیم . فرمود : نه , من تجربه کرده ام , وقتی که با قافله ای حرکت می کنم که مرا می شناسند , نمی گذارند من اهل قافله را خدمت کنم . لذا من می خواهم با قافله ای حرکت کنم که مرا نمی شناسند , تا توفیق و سعادت خدمت به مسلمان و رفقا برای من پیدا شود . دعا و گریه امامبرای علی بن الحسین فرصتی نظیر فرصت امام ابا عبدالله پدر بزرگوارش پیدا نشد , همچنان که فرصتی نظیر فرصتی که برای امام صادق پدید آمد پیدا نشد , اما برای کسی که می خواهد خدمتگزار اسلام باشد , همه مواقع فرصت است , ولی شکل فرصتها فرق می کند . ببینید امام زین العابدین به صورت دعا چه افتخاری برای دنیای شیعه درست کرده ؟ ! و در عین حال در همان لباس دعا امام کار خودش را می کرد . بعضی خیال کرده اند امام زین العابدین چون در مدتی که حضرت بعد از پدر بزرگوارشان حیات داشتند قیام به سیف نکردند , پس گذاشتند قضایا فراموش شود . ابدا چنین نیست , از هر بهانه ای استفاده می کرد که اثر قیام پدر بزرگوارش را زنده نگهدارد . آن گریه ها که گریه می کرد و یاد آوری می نمود برای چه بود ؟ آیا تنها یک حالتی بود مثل حالت آدمی که فقط دلش می سوزد و بی هدف گریه می کند ؟ ! یا می خواست این حادثه را زنده نگه دارد و مردم یادشان نرود که چرا امام حسین قیام کرد و چه کسانی او را کشتند ؟ این بود که گاهی امام گریه می کرد , گریه های زیادی . روزی یکی از خدمتگزارش عرض کرد : آقا ! آیا وقت آن نرسیده استکه شما از گریه باز ایستید ؟ ( فهمید که امام برای عزیزانش می گرید ) فرمود : چه می گویی ؟ ! یعقوبیک یوسفبیشتر نداشت, قرآن عواطف او را اینطور تشریح می کند : & و ابیضتعیناه من الحزن & ( 1 ) . من در جلوی چشم خودم هجده یوسف را دیدم که یکی پس از دیگری بر زمین افتادند . 1 . سوره یوسف , آیه 84 ترجمه : چشمانش ازگریه ناشی از غم فراق یوسف سفید شد . # امام سجاد (ع)وحاکم معزول مدینه # عبدالملک بن مروان , بعد از بیست و یک سال حکومت استبدادی , در سال 86 هجری از دنیا رفت . بعد از وی پسرش ولید جانشین او شد . ولید برای آنکه از نارضاییهای مردم بکاهد , بر آن شد که در روش دستگاه خلافت و طرز معامله و رفتار با مردم تعدیلی بنماید . مخصوصا در مقام جلب رضایت مردم مدینه – که یکی از دو شهر مقدس مسلمین و مرکز تابعین و باقیماندگان صحابه پیغمبر و اهل فقه و حدیث بود بر آمد – . از این رو هشام بن اسماعیل مخزومی پدر زن عبدالملک را , که قبلا حاکم مدینه بود و ستمها کرده بود و مردم همواره آرزوی سقوط وی را می کردند , از کار برکنار کرد . هشام بن اسماعیل , در ستم و توهین به اهل مدینه بیداد کرده بود . سعید بن مسیب , محدث معروف و مورد احترام اهل مدینه را به خاطر امتناع از بیعت , شصت تازیانه زده بود و جامه ای درشت بروی پوشانده , برشتری سوارش کرده , دور تا دور مدینه گردانده بود . به خاندان علی علیه السلام و مخصوصا مهتر و سرور علویین , امام علی بن الحسین زین العابدین ( ع ) , بیش از دیگران بدر رفتاری کرده بود . ولید هشام را معزول ساخت و به جای او , عمر بن عبدالعزیز , پسر عموی جوان خود را که در میان مردم به حسن نیت و انصافمعروف بود , حاکم مدینه قرار داد . عمر برای باز شدن عقده دل مردم , دستور داد هشام بن اسماعیل را جلو خانه مروان حکم نگاه دارند , و هر کس که از هشام بدی دیده یا شنیده بیاید و تلافی کند , و داد دل خود را بگیرد . مردم دسته دسته میآمدند , دشنام و ناسزا و لعن و نفرین بود که نثار هشام بن اسماعیل می شد . خود هشام بن اسماعیل , بیش از همه , نگران امام علی بن الحسین و علویین بود . باخود فکر می کرد انتقام علی بن الحسین در مقابل آن همه ستمها و سب و لعنها نسبت به پدران بزرگوارش , کمتر از کشتن نخواهد بود . ولی از آن طرف , امام به علویین فرمود , خوی ما بر این نیست که به افتاده لگد بزنیم , و از دشمن بعد از آنکه ضعیف شد انتقام بگیریم , بلکه بر , اخلاق ما این است که به افتادگان کمکو مساعدت کنیم . هنگامی که امام عکس با جمعیتانبوه علویین , به طرف هشام بن اسماعیل میآمد , رنگ در چهره هشام باقی نماند . هر لحظه انتظار مرگ را می کشید . ولی بر خلاف انتظار وی , امام طبق معمول – که مسلمانی بمسلمانی می رسد – با صدای بلند فرمود : ( سلام علیکم( , و با او مصافحه کرد و بر حال او ترحم کرده به او فرمود : ( اگر کمکی از من ساخته است حاضرم( .بعد از این جریان , مردم مدینه نیز شماتت به او را موقوف کردند ( 1 ).هشام و فرزدقهشام بن عبدالملک , با آنکه مقام ولایت عهدی داشت , و آن روزگار – یعنی دهه اول قرن دوم هجری – از اوقاتی بود که حکومت اموی به اوج قدرت خود رسیده بود , هر چه خواستبعد از طوافکعبه , خود را به ( حجر الاسود( برساند و با دست خود آن را لمس کند میسر نشد : مردم همه یکنوع جامه ساده که جامه احرام بود پوشیده بودند , یکنوع سخن که ذکر خدا بود به زبان داشتند , یکنوع عمل می کردند . چنان در احساسات پاک خود غرق بودند که نمی توانستند درباره شخصیت دنیایی هشام و مقام اجتماعی او بیندیشند . افراد و اشخاصی که او از شام با خود آورده بود تا حرمت و حشمت او را حفظ کنند , در مقابل ابهتوعظمت معنوی عمل حج ناچیز به نظر می رسیدند . هشام هر چه کرد خود را به ( حجر الاسود( برساند , و طبق آداب حج , آن را لمس کند , به علت کثرت وازدحام مردم میسر نشد . ناچار برگشت, و در جای بلندی برایش کرسی گذاشتند او از بالای آن کرسی , به تماشای جمعیت پرداخت . شامیانی که همراهش آمده بودند دورش را گرفتند . آنها نیز به تماشای منظره پر ازدحام جمعیت پرداختند . در این میان , مردی ظاهر شد در سیمای پرهیزکاران . او نیز مانند همه یک جامه ساده بیشتر به تن نداشت . آثار عبادت و بندگی خدا بر چهره اش نمودار بود . اول رفت و به دور کعبه طواف کرد . بعد با قیافه ای آرام و قدمهایی مطمئن , به طرف حجر الاسود آمد . جمعیت باهمه ازدحامی که بود , همینکه او را دیدند فورا کوچه دادند , و او خود را به حجر الاسود نزدیک ساخت . شامیان که این منظره را دیدند , و قبلا دیده بودند که مقام ولایت عهد با آن اهمیت و طمطراق موفق نشده بود که خود را به حجر الاسود نزدیک کند , چشمهاشان خیره شد و غرق در تعجب گشتند . یکی از آنها از خود هشام پرسید : ( این شخص کیست ؟(هشام با آنکه کاملا می شناخت که این شخص , علی بن الحسین زین العابدین است , خود را به ناشناسی زد و گفت : ( نمی شناسم( در این هنگام چه کسی بود , از ترس هشام که از شمشیرش خون می چکید , جرأت به خود داده او را معرفی کند ؟ . ولی در همین وقت , همام بن غالب معروف به ( فرزدق( , شاعر زبردست و توانای عرب , با آنکه به واسطه کار و شغل و هنر مخصوصش بیش از هر کس دیگر می بایست حرمت و حشمت هشام را حفظ کند , چنان وجدانش تحریک شد و احساساتش به جوش آمد که فورا گفت : ( لکن من او را می شناسم( و به معرفی ساده قناعت نکرد , برروی بلندی ایستاده قصیده ای غرا – که از شاهکارهای ادبیات عرب است, و فقط در مواقع حساس پر از هیجان , که روح شاعر مثل دریا موج بزند می تواند چنان سخنی ابداع شود . بالبدیهه سرود و انشاء کرد . در ضمن اشعارش چنین گفت : ( این شخص کسی است که تمام سنگریزه های سرزمین بطحا او را می شناسند , این کعبه او را می شناسد , زمین حرم و زمین خارج حرم او را می شناسند(. ( این فرزند بهترین بندگان خداست , این است آن پرهیزکار پاک پاکیزه مشهور( . ( این که تو می گویی او را نمی شناسم , زیانی به او نمی رساند , اگر تو یک نفر , فرضا , نشناسی , عرب و عجم او را می شناسند( . . . ( 1 ) هشام از شنیدن این قصیده , و این منطق , و این بیان , از خشم و غضب آتش گرفت , و دستور داد مستمری فرزدق را از بیت المال قطع کردند , و خودش را در ( عسفان( بین مکه و مدینه زندانی کردند . ولی فرزدق هیچ اهمیتی به این حوادث – که در نتیجه شجاعت در اظهار عقیده برایش پیش آمده بود – نداد , نه به قطع حقوق و مستمری اهمیت داد و نه به زندانی شدن . و در همان زندان نیز با انشاء اشعار آبدار از هجو و انتقاد هشام خودداری نمی کرد . علی بن الحسین ( ع ) مبلغی پول برای فرزدق – که راه در آمدش بسته شده بود – به زندان فرستاد . فرزدق از قبول آن امتناع کرد و گفت : ( من آن قصیده را فقط در راه عقیده و ایمان , و برای خدا انشاء کردم , و میل ندارم در مقابل آن پولی دریافت دارم( . بار دوم علی بن الحسین , آن پول را برای فرزدق فرستاد , و پیغام داد به او که : ( خداوند خودش از نیت و قصد تو آگاه است , و تو را مطابق همان نیت و قصدت پاداش نیک خواهد داد , تو اگر این کمک را بپذیری به اجر و پاداش تو در نزد خدا زیان نمی رساند(. و فرزدق را قسم داد که حتما آن کمک را بپذیرد . فرزدق هم پذیرفت ( 2 ) . 1 . منتهی الامال , ج 2 ص 222
2 . سوره احزاب , آیه 21 .
3 . ق , 37 .
4. ق , 37 .
5 . بحار الانوار , جلد , 11 صفحه 17 و 27 , و الامام الصادق , جلد 1 , صفحه 111 , – و الامام زین العابدین – تألیف عبدالعزیز سید الاهل , ترجمه حسین وجدانی , صفحه 92 .
6 . هذا الذی تعرف البطحاء وطأته
و البیت یعرفه و الحل و الحرام
هذا ابن خیر عباد الله کلهم
هذا التقی النقی الطاهر العلم
و لیس قولکمن هذا بضائره
العرب تعرفمن انکرتو العجم
7 . بحار , جلد 11 , صفحه 36 .تاریخ اسلام در آثار شهید مطهری – جلد دوم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا