لغتنامه قرآن
-
بَعَثْنَاکُم
ترجمه بَعَثْنَاکُم : شما را برانگیختیم – شما را بر پا داشتیم (بعث : برانگیختن وچیزی را به طرفی سوق دادن)
-
بَطَلَ
ترجمه بَطَلَ : باطل و بیهوده گشت
-
بَعَثْنَاهُمْ
ترجمه بَعَثْنَاهُمْ : آنان را برانگیختیم – آنان را بر پا داشتیم (بعث : برانگیختن وچیزی را به طرفی سوق دادن)
-
بَطَنَ
ترجمه بَطَنَ : پنهان شد
-
بَعَثَهُ
ترجمه بَعَثَهُ : اورا برانگیخت – او را بر پا داشت (بعث : برانگیختن وچیزی را به طرفی سوق دادن)
-
بَطْنِهِ
ترجمه بَطْنِهِ : شکمش
-
بَعْدِ
ترجمه بَعْدِ : بعد
-
بَطْنِی
ترجمه بَطْنِی : شکمم – درونم
-
بُطُونِ
ترجمه بُطُونِ : شکمهای
-
بِضَاعَتُنَا
ترجمه بِضَاعَتُنَا : سرمایه ما
-
بِضَاعَتَهُمْ
ترجمه بِضَاعَتَهُمْ : سرمایه آنها
-
بِضْعَ
ترجمه بِضْعَ : مقداری – پاره ای -عدد کمتر از ده (کلمه بضع در اعداد از سه تا نه را گویند )
-
بَطَائِنُهَا
ترجمه بَطَائِنُهَا : آسترهایش -باطنها ودرونها -جمع بطانه (در عبارت “وقتی فراشی آسترش از أبریشم باشد واضح است که رویه آن گرانبهاتر و مافوق استبرق است
-
بِطَانَهً
ترجمه بِطَانَهً : همراز-دوست صمیمی-محرم راز- خویشاوند نزدیک (در اصل به معنی آستر است و وجه تشبیهش این است که آستر از خود لباس به بدن نزدیک تر است.چون آستر لباس بر باطن انسان اشراف و اطلاع دارد و میداند…