مقالات

روانشناسی موفقیت در نویسندگی

روانشناسی موفقیت در نویسندگی- بخش اول

چشم‌‏انداز
آنچه از این پس با عنوان «روان‏شناسی موفقیت در نویسندگی» ارائه می‏شود، روشهای کاربردی برای نویسنده شدن است. معیارهای روان‏شناختیِ موفقیت در به کارگیری این روشها را به همراه این مباحث مطرح می‏کنیم. در این سلسله مقالات می‏کوشیم مطالب تجربه شده و قابل اجرا در قلمرو نویسندگی را ـ به ویژه برای مبلّغان گرامی ـ به زبان ساده عرضه کنیم.شما خوانندگان هوشمند، به موازات مطالعه این نوشتار، گام به گام با آن همراه می‏شوید و با اجرای توصیه‏ها و تمرینهای مربوط به هر بخش، در وادی نویسندگی پیشرفت می‏کنید.فروتنانه از شما خوانندگان فرهیخته خواهشمندیم که ما را از موهبت انتقادات سازنده و پیشنهادات ارزنده خود بهره‏مند سازید تا در بهبود کیفی این نوشته از آنها استفاده کنیم.پرسشِ آغازین؛ پاسخ نوین
آنان که به نویسندگی علاقه‏مندند و در خود ذوق نویسندگی می‏یابند یا ضرورتِ هنر نویسندگی را دریافته‏اند، نخستین پرسشی که در ذهنشان جوانه می‏زند، این است که «برای نویسنده شدن از کجا باید آغاز کنیم؟»؛ «چه کنیم که بتوانیم آنچه را در ذهن و دلِ خود داریم، به رساترین و شیواترین وجه بنویسیم؟»شاید به شیوه رایج، در پاسخ این پرسش، گفته شود که «برای نویسنده شدن باید از آیین نگارش و روش نوشتن آغاز کنیم». امّا ما بر این باوریم که برای نویسنده شدن و موفقیت در این زمینه باید از «نویسنده» آغاز کنیم؛ یعنی از کسی که می‏خواهد بنویسد. «نوشته» که اثر و معلول نویسنده و بازتابِ اندیشه اوست، در رتبه بعدی قرار دارد. از این رو در آغاز باید از شاخصهای روانیِ لازم برای موفقیت در نویسندگی بحث کنیم.شبکه معرفتیِ موفقیت‏آمیز
از آنجا که شخصیت آدمی همان اندیشه اوست (ای برادر تو همین اندیشه‏ای)، جدول شخصیت او را شبکه‏ای از اندیشه‏های در هم تنیده، شکل می‏دهد؛ از این رو شبکه معرفتیِ ویژه‏ای لازم است تا آدمی بتواند با بهره‏مندیِ هوشمندانه از آن جدولِ معرفتی، به حلِّ «معّمای موفقیت در نویسندگی» نایل آید.تاروپودِ «ذهن و دلِ یک نویسنده موفق» از اندیشه‏ها و احساسهای موفقیّت‏آمیزِ او بافته شده است و بافت قلبی و ذهنی او از آفَتِ اُفت‏آورِ ناامیدی مصون است.«خودارزیابی» در عرصه نویسندگی آنچنان آسان است که از هم‏اکنون می‏توانی پیش‏بینی کنی که آیا در نویسندگی موفّق خواهی شد یا نه؟ به این صورت که ببینی آیا واقعا «فکر می‏کنی در نویسندگی می‏توانی موفق شوی یا نه؟». اگر شناخت، فکر و باورت این باشد که می‏توانی موفق شوی، قطعا این هویّتِ معرفتیِ خود باورانه، تو را به اقدامهای عالی در وادی نویسندگی وادار می‏کند و اقدامهای قاطعانه تو، خود باوری‏ات را به ثمر می‏نشاند؛ یعنی در عرصه نویسندگی می‏درخشی و لذّتِ نوشتن و عزّتِ «زکاتِ علم بخشیدن» را می‏چشی و عشق را بذل و ایثار می‏کنی.امّا اگر کسی شناخت، فکر و باورش از خودش این باشد که نمی‏تواند در نویسندگی موفّق شود، این هویّت معرفتیِ خود شکنانه، او را به قهقرا می‏برد و اراده هر گونه اقدام سازنده در عرصه نوشتن را از او می‏گیرد و بر اثر این بی‏تحرّکیِ خودانکارانه، شکوفه استعدادهایش به خزان می‏نشیند. چنین فردی با این شبکه معرفتیِ نومیدانه و توان سوزانه هرگز موفق نمی‏شود، مگر آنکه از این خوابِ گران برخیزد و به این ایستایی خودخواسته و خودساخته پایان دهد و تواناییهای خود و دانش موفقیت را بیاموزد و روح امید را بر کالبد فکر و احساس خود بیفشاند.اگر گویی که بتوانم قدم در نه که بتوانی وگر گویی که نتوانم برو بنشین که نتوانی پس شرط موفقیت در نویسندگی این است که از ژرفای جان باور کنی که می‏توانی.خواستن واقعی
«اگر واقعا بخواهی می‏توانی»؛ این معیاری بزرگ و رازی سترگ برای موفقیت در نویسندگی است. اگر واقعا «بخواهی» نویسنده موفقی بشوی قطعا «می‏توانی». راهِ سنجشِ این معنا آسان است.اگر می‏خواهی خود را بیازمایی و پی ببری به اینکه چه قدر در «خواستن واقعی» جدی هستی و چه قدر «توانستنِ خود» را باور کرده‏ای، ببین در عمل چه می‏کنی؟ آیا «شروع به نوشتن» می‏کنی؟ آیا به «نوشتن» تا موفقیتِ مطلوب ادامه می‏دهی؟ آیا سینه ذهن و دلِ خود را در مقابل هر نوع فکر و احساسِ دلسرد کننده سپر می‏کنی و اندیشه شکست را شکست می‏دهی؟ اگر دیدی چنین است، بدان که «واقعا می‏خواهی» که نویسنده موفقی بشوی و «واقعا باور کرده‏ای که می‏توانی». در این صورت می‏توان گفت که در واقع نویسنده موفقی شده‏ای! چرا که «سالی که نکوست از بهارش پیداست». موفقیت تو همین امروز هم هویداست و تو با هر سطر و با هر روز نوشتن، قلّه‏ای از قلل رفیع و کران ناپیدای پیروزی را فتح می‏کنی.غلبه بر وسوسه نتوانستن
یکی از ترسهای شایع در میان آدمیان، ترس از ناشناخته‏هاست. آغازِ راهِ قلم زدن در اقلیم نویسندگی، به نوعی قدم زدن در وادی ناشناخته‏ای است که در ذهن و دل بسیاری از انسانها ترسِ وهم‏انگیزی تولید می‏کند. مطالعه تجارب آغاز کار نویسندگان بزرگ نشان می‏دهد که ترسِ مبهمی از قلم و کاغذ و نوشتن داشته‏اند و ندای نتوانستن در وجودشان طنین‏انداز می‏شده، امّا به این «وسوسه نتوانستن» اعتنایی نکرده‏اند و با رفتن به سراغ قلم و کاغذ، «نوشتن» را آغاز کرده‏اند و با کمال تعجّب، فرشته امید در گستره هستی‏شان «ندای توانستن» را در داده، و آنان «شجاعت نوشتن» را در خود جلوه‏گر دیده و متجلّی ساخته‏اند. در نتیجه با اراده‏ای مصمّم و انگیزه‏ای سرشار از ایمان به موفقیت توانسته‏اند از نخستین سدِّ ذهنیِ نفسگیر عبور کنند وبه فراخنای هموار و سبز گسترِ نویسندگی برسند.شکستن طلسم شروع
همین الان شروع کن. متن ساده‏ای بنویس. موضوع این متنِ متین می‏تواند زیباترین و خیال‏انگیزترین و شادی بخش‏ترین خاطره گذشته تو باشد. آن‏چنان به ژرفای آن خاطره سفر کن که گویی هم‏اکنون دوباره تکرار می‏شود. تو در نوشته‏ات به بازآفرینی آن رویداد زیبا بپرداز و آن را با خلاّقیت اعجازآمیز ذهنی‏ات دوباره تصویر کن.فعلاً دغدغه درست نویسی، شیوا و رسانویسی هم نداشته باش. «هر چه می‏خواهد دلِ شادت، بنویس.» فقط بنویس برای آنکه نوشته باشی. از خودت توقّعِ نوشتنِ یک متن بی‏عیب و نقص را نداشته باش؛ انتظار نداشته باش که متنی لبریز از آرایه‏های ادبی و پیراسته از نقایص و نواقص دستوری بنویسی. هر طور که فعلاً می‏توانی، بنویس. هر روز این ملاک است. یک سطر، دو سطر، ده سطر، یک صفحه یا بیشتر بنویس؛ مقداری بنویس و در یک فرصت مناسب به یکی از استادان و دوستانِ آشنا به نویسندگی ارائه کن و از او بخواه تا به نقد و بررسی و اصلاح نوشته‏ات بپردازد.معجزه تشویق
تا آنجا که می‏توانی نوشته خود را به استاد یا دوستی ارائه کن که ضمن نقد عالمانه و منصفانه آن، روحیه شوق‏انگیزی و تشویق در بیان و رفتار و برخورد او موج می‏زند؛ به گونه‏ای که صرف نظر از جایگاه ادبی و علمیِ نوشته تو، همواره به نقاط قوّت و نکات مثبتِ نوشته‏ات تکیه، توجّه و تمرکز کند و برای آن، تو را تحسین و تشویق نماید؛ زیرا به تجربه دریافته‏ایم که تشویق و تحسین برای موفقیت در نویسندگی معجزه می‏کند و رواست اگر آن را شاه کلید موفقیت در نویسندگی بدانیم و بنامیم.تشویق، بالِ استعدادهای تو را باز می‏کند و تواناییهای نهفته ناآزموده تو را فرا می‏خواند و به محک تجربه می‏کشاند و تو با دیدنِ شکوفه‏های نو شکفته تواناییهای بروز یافته‏ات به وجد می‏آیی و نیروی بیکران درونت را کشف می‏کنی و تواناییهای نو آموخته‏ات را برای صعود بر بامِ سعادت بسیج می‏کنی و از زندگی خود یک شاهکارِ عاشقانه و مقتدرانه می‏سازی.نقد پذیری، آری؛ ایستایی هرگز!
انسانها به حسب زمینه‏های فرهنگی و تربیتی و حوزه‏های معرفتی و باورهای خود متفاوتند و ویژگیهای شخصیتی منحصر به فردی دارند. از این رو اگر به هر دلیل یا علّتی، کسی که قرار است نوشته تو را نقد و بررسی و اصلاح کند، با تو و نوشته‏ات برخورد منفی و یأس‏آمیز و دلسرد کننده داشت، هرگز از داوری امید شکنانه او نگرانی به خود راه نده و خود را به توقف و ایستایی فرا نخوان، بلکه با حفظ روحیه امیدواری و توکّل به خدا بکوش که از تذکّراتِ اصلاحیِ منصفانه او برای پیشرفت در نویسندگی بهره‏مند شوی و برداشت و برخورد او را به معنای «نتوانستنِ خود» معنا نکن ؛ چرا که توانِ خدادادیِ تو از درونت می‏جوشد و وابسته به قضاوتهای دیگران نیست.تو می‏توانی مستقل از آرای دیگران به راه روشنِ اندیشمندانه‏ات ادامه دهی و صرفا از نظرهای سازنده و پیش برنده آنان بهره‏مند شوی، بی آنکه از نگرشهای بازدارنده‏شان متأثر و اندوهمند شوی.تجربه بالندگی در پرتو امید
اگر در آغازِ کار نویسندگی، حتی یک سطر هم نتوانی بنویسی، نباید نا امید شوی. این به این معنا نیست که هیچ وقت نمی‏توانی؛ کدام نویسنده کارآزموده و ماهر و معروفی را سراغ داری که در آغاز نویسندگی‏اش، به خوبیِ امروزش می‏توانسته بنویسد؟ هیچ نویسنده‏ای «مادرزادی» نویسنده به دنیا نیامده است.البته هر میزان موفقیت در وادی نویسندگی امری نسبی است و هر کس فقط قلّه‏ای از قلل و ساحَتی از وسعت کران ناپیدای نویسندگی را فتح کرده و خواهد کرد.ادامه دارد… .

روانشناسی موفقیت در نویسندگی- بخش دوم

چکیده کاربردیِ بخش پیشین
1. هر روز یک یا چند نمونه از تجارب روحبخش گذشته خود را به گونه‏ای ساده و روان بنویس و به این شیوه نوشتن آن قدر ادامه بده که بتوانی آنچه را در ذهن و دلِ خود داری به طرزی رسا به قلم بیاوری.2. بهره‏مندیِ هوشمندانه از وجوه مثبتِ نقدهایِ عالمانه، کلید پیشرفتِ سریعِ هر نو آغازنده‏ای در نویسندگی است. فرض و تصوّر ما این است که شما خواننده هوشمند و کوشا با مطالعه نخستین بخش این مقاله و هم براساسِ انگیزه درونیِ سرشار خود، نویسندگی را آغاز کرده و در پرتو آفتابِ دانش و گرمای بینشِ خویش توانسته‏ای موانِع شروعِ نویسندگی را یکی بعد از دیگری ذوب کنی. از این رو بخش دوم را آغاز می‏کنیم.دو رویکرد راهبردی
افرادی که تازه به نویسندگی روی می‏آورند و آن را می‏آغازند، دو رویکرد ناهمگون به ادامه نویسندگی دارند: رویکرد نافرجامِ «مشکل گرا»؛ رویکردِ موفقیت آمیزِ «راه حل گرا».1. رویکرد مشکل گرا
فرد مشکل گرا ویژگیهایی دارد که بارزترین آنها هدف نداشتن و بی‏برنامگی در زندگی است. هدفمندی، کانون جاذبه نیرومندی است که به انسان هدفدار، «انگیزه» حرکت در «مسیری روشن» «به سوی هدف» می‏دهد که این، خود، اراده عبور از موانع را در جانِ آدمی پایدار و مستحکم می‏سازد؛ به گونه‏ای که تا انتهای راه به هدف خود متعهّد می‏ماند و هر روز گامی شوقمندانه به سمت آن بر می‏دارد.فرد مشکل گرا ذهنی پریشان دارد که در درازنای گذشته‏های منفی و آینده‏های نایابنده خیالی، از رمق افتاده و زیر آوار افکارِ بی سرانجام قادر به اداره زمان حال نیست؛ این در حالی است که «زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است.»(1)او در آغاز نویسندگی وقتی به ادامه این مسیر می‏اندیشد، ذهن و دلِ بی هدف خود را بر مشکلات و موانِع موجود در راهِ نویسندگی متمرکز می‏کند؛ از این رو خود را در محاصره مشکلات و مسائلی ـ به زعم خود ـ حل ناشدنی می‏بیند که انگیزه‏ای برای عبور از آنها در خود نمی‏یابد. او خود را کوچک و ضعیف و ناتوان تصوّر می‏کند؛ برای همین است که موانع و سختیها در نظر او بزرگ و بزرگ‏تر از آنچه هست، جلوه می‏کند و لذا با تعجّب و شگفتی از خود می‏پرسد که «نویسندگان بزرگ چگونه به آن قله‏های موفقیت رسیده‏اند؟!!» در پاسخ می‏گوید: «لابد تقدیر این چنین بوده است که آنان به آنجا برسند وگرنه مگر می‏توان با وجود این همه موانع و ریزه کاریهای روح فرسا در راه نویسندگی به آن نقطه از موفقیت رسید؟!»نتیجه چنین تفکری این می‏شود که او موفقیت خود در نویسندگی را حواله به تقدیر می‏کند و بی‏انگیزگی و بی‏هدفی و کم کوشیِ خود را با نقابِ توجیهِ خود فریبانه‏ای می‏پوشاند و به خود القا می‏کند که جدیت و کوشایی نافرجام است.قومی به جدّ و جهد گرفتند زلف یار قومی دگر حواله به تقدیر می‏کنند او اصل وجود مسائل و مشکلات راه نویسندگی را غیرطبیعی و عادتا نازدودنی می‏داند و این فرمولِ زیبای زندگی را به بیقوله‏های فراموشی می‏سپارد که «از گذشته عبرت بگیرد، برای آینده برنامه ریزی کند و در زمان حال زندگی کند.» او قانون تغییرناپذیرِ اصلِ وجود مشکلات و مسائلِ اینچنینی در راهِ نویسندگی را نمی‏پذیرد و معترضانه می‏پرسد: «چرا نویسنده شدن مشکل است؟ چرا موقعیت بهتری برای نویسنده شدن ندارم؟ چرا کم استعدادم؟ چرا کتابها و دیگر منابع مطالعاتیِ لازم در اختیارم نیست؟ چرا حوصله نوشتن ندارم؟ چرا ادامه و استمرار نویسندگی برایم سخت است؟ و …؟این گونه پرسیدنهایِ مأیوسانه از نهاد کسانی بر می‏آید که دنبالِ پاسخ نیستند وگرنه با واژه «چگونه» این سؤالها را می‏پرسیدند که «چگونه می‏توانم نویسنده خوبی بشوم؟»؛ «چگونه می‏توانم مشکلاتِ طبیعیِ راه نویسندگی را یکی پس از دیگری شادمانه حل کنم؟ چگونه…؟…» و به دنبال تحقّق پاسخها در میدان عمل می‏رفتند.افرادِ ناپویای بی‏استقامت با تمرکز ذهن و دل بر مشکلات، خود را از دیدنِ روشنیها و راه حلها محروم می‏کنند و هیچ روزنه امیدی برای برون رفتن از موانع تصوّر نمی‏کنند؛ از این رو روحیه‏ای افسرده و باوری پژمرده پیدا می‏کنند و احساس می‏کنند که نمی‏توانند پای فکرِ یأس‏آمیز خود را از اعماقِ باتلاق موانع بیرون بکشند و به راهِ حلها بیندیشند؛ در نتیجه جغدِ اندیشه پَرشکسته‏شان بر خرابه‏های ناکامی می‏نشیند و ابر تیره کم همّتی، سایه محرومیت از موفقیتها را بر سرشان می‏گسترد؛ به این سان قدرت ابتکار عمل در خود نمی‏بینند و تمام انگیزه نویسنده شدن را از دست می‏دهند و به ناچار اندیشه‏های خویش را در قلعه بسته وجود خود زندانی می‏کنند و وظیفه پرداختِ زکات علم را ـ که نشر [ماندِگار] آن است ـ فرو می‏نهند.این گونه افرادِ ناآشنا با سیستم مدیریت تحوّلِ خویش، قادر به خودیاری و انگیزه آفرینی در خود نیستند؛ چرا که هدفِ انگیزه ساز ندارند و حتی اگر انگیزه‏ای مقطعی و موسمی پیدا کنند، قادر به پایدار سازیِ آن نیستند و منتظرند دیگرانی پیدا شوند و در آنها انگیزه ایجاد کنند. غافل از آن که خودْ مدیریتیِ روان پژوهانه برتر از آن است.با بال و پرِ خویش پریدن آموز که پریدن نتوان با پر و بال دگران
تا کی به انتظار قیامت توان نشست برخیز تا هزار قیامت به پا کنیم 2. رویکرد راه حل‏گرا
از نظر روان‏شناسی وقتی ما چیزی را مانع تصوّر می‏کنیم، در واقع انتخاب می‏کنیم که مانع بودنِ آن چیز را بپذیریم و به رسمیت بشناسیم. نتیجه طبیعی این انتخاب، آن می‏شود که آن چیز واقعا مانع می‏شود و ما در هنگام رویارویی با آن، خلع سلاح می‏شویم و می‏ایستیم؛ این یعنی افتادن در دامِ واقعی ای که با نحوه تفکّرمان برای خود پهن کرده‏ایم.تو چون اختر خویش را می‏کنی بد مدار از فلک چشم نیک اختری را(2)
امّا اگر آنچه را که در گفتمانِ غالب مردم «مانع» و «مشکل» می‏گویند، مانع و مشکل تلقّی نکنیم؛ بلکه «مسئله و مسائلی» بدانیم که باید به دنبال راهِ حلشان بگردیم، آن گاه این انتخابِ نامتعارف امّا هوشمندانه، ما را از ابتلا به بسیاری از نگرانیها و دلواپسیهای بیهوده عمومی مصون می‏دارد و آنچه آنان را بر می‏آشوبد، نسیمی از آرامش و شادی برای ما به ارمغان می‏آوَرد که پشتوانه احساسی و فکریِ هیجان انگیزی برای حلِّ پیروزمندانه آن مسائل می‏گردد.فردِ راهِ حل گرا این گونه می‏اندیشد؛ وجود مسائل در مسیر نویسندگی را طبیعی و بلکه مطلوب می‏داند و بر این باور است که با موهبتِ حلّ مسائل است که می‏تواند در نویسندگی پیشرفت نماید. او با این نگرشِ پویا با روحیه‏ای شاد و ذهنی آزاد و جدیّتی قابل اعتماد به نویسندگی ادامه می‏دهد.از دیگر سو چنین فردِ آشنا با مدیریتِ روحیه، در زندگی هدف دارد و برای رسیدن به هدفِ متعالی و نیرومند خود برنامه دارد. هدف به او انگیزه حرکت در مسیری روشن به سمت هدف می‏دهد و اراده عبور از موانع را در جان او پویا و پایا می‏سازد به گونه‏ای که تا به آن هدف نرسیده، از پای نمی‏ایستد و با اشتیاقی سوزان هر روز گام بلندی به سوی هدف بر می‏دارد. او هر مشکلی را در مسیر نویسندگی حاوی رهنمودی پیشبرنده می‏بیند که او را به نتیجه بهتر و راهِ حلّ صحیح‏تر رهنمون می‏سازد. او از مسائل و مشکلها، سکّوی تجربه‏ای ارتقا بخشنده می‏سازد؛ چرا که او با تمرکز بر راه حلها به کشفِ راه‏های نرفته نایل می‏شود و پاسخهای نو صید می‏کند و راهِ نویافته و شوق‏انگیز خود را تا رسیدن به قلّه موفقیت در نویسندگی ادامه می‏دهد.مبلغان گرامی هدفی کاملاً مقدس و انگیزه‏ساز دارند؛ فهم ژرف اسلام عزیز [دین شناسی]؛ عمل به دین اسلام [= دین‏داری] و رساندن پیام دین به حقیقت طلبانِ عصر حاضر [= ابلاغ دین]. این سلسله اهدافِ همراستا و همسو، برای رضایت خداوند مهربان ـ که هدف غایی است ـ انجام می‏گیرد. «وَ رضوانٌ مِنَ اللّه‏ِ اَکْبَرُ».(3) این هدفِ غایی متصل به منبع همه عزّتها و سرچشمه همه موفقیّتها و نعمتها یعنی خداوند است و روشن است که برترین انگیزه‏ها را در روح انسان عاشقِ حق و حقیقت تولید می‏کند و اراده عبور از موانع را پدید می‏آورد.متنبّی شاعر معروف عرب می‏گوید:وَ إِذا کانَتِ النُّفُوسُ کِبارا تَعِبَت فی مُرادِهَا الأْجْسامُ وقتی روحها بزرگ شوند، جسمها در دنباله روی از آنها خود را به زحمت می‏اندازند.»و در روایت آمده است که: «و ما ضَعُفَ بَدَنٌ عَمّا قَوِیَتْ عَلَیْهِ النیَّهُ؛(4) هیچ بدنی از آنچه نیت قوی بر آن تعلّق گرفته است ضعف و سستی به خود نمی‏گیرد.»چنین است که مبلغان آگاه و هدفمند، با استقامتی کوهواره به استقبالِ هموارسازی راهِ نویسندگی می‏روند؛ چه، می‏دانند که منطق راهبردی اسلامی، ابلاغ پیام رسایِ دین مخصوصا با قلم و کلام است؛ بنابراین می‏کوشند خود را به این دو سلاح فرهنگیِ کارساز مجهّز نمایند تا به حسب وظیفه از مرزهای آموزه‏های دین پاسداری کنند و همه تشنگانِ حقیقت در گستره گیتی را با قلم شیوا و بیان رسای خود سیراب نمایند. روشن است که رویکرد آنان رویکرد موفقیت‏آمیزی است؛ یعنی، رویکرد راه حل گرا.اگر تعداد زیادی از انسانهای علاقه‏مند نتوانسته یا نمی‏توانند به حد مطلوبی از نویسندگی برسند، به این علت نیست که رسیدن به آن حد، ممکن نیست؛ بلکه به این دلیل است که همّت لازم برای رسیدن به آن نقطه از کامیابی، کمیاب است.تاکتیکها و تکنیکهای راه حل گرایانه
1. مدل سازی نویسندگان موفق
پرسید یکی که عاشقی چیست؟ گفتم که چو ما شوی بدانی مدل سازی انسانهای موفق، نوعی شبیه سازی فکری ـ احساسیِ خود با آنان است. یکی از اصولِ اساسی دانش «برنامه ریزی عصبی ـ کلامی» که -L(Lingustic)-P(Programming) N(Neuro) نامیده می‏شود، این است که می‏گوید: «همه ما انسانها دارای سلسله اعصابِ مشابهی هستیم. بنابراین هر کس در هر جای جهان، قادر باشد هر کاری را انجام دهد، شما نیز می‏توانید آن را انجام دهید به این شرط که مغز و اعصاب و اندیشه و روحیه و باور خود را دقیقا مانند او اداره نمایید. این عملیات (یعنی جریان کشفِ دقیق و مشخّصِ راههایی که دیگران می‏روند تا به نتیجه معیّنی برسند و می‏رسند) در اصطلاح «مدل سازی» نامیده می‏شود. مسئله این نیست که شما دقیقا به هر نتیجه‏ای که دیگران رسیده‏اند، برسید؛ بلکه مسئله، «شیوه کار» است.»(5)نویسندگی نوعی آفرینشگری است و برای موفقیت در این عرصه باید به سراغ نویسندگان موفق برویم. ره چنان رو که رهروان رفتند. رفتن راهِ رفته، آدمی را برای یافتنِ راههایِ نرفته آبدیده و آماده می‏کند. مدل سازیِ نویسندگان موفق، راه را هموار و نزدیک می‏کند و انسان را از فرو لغزیدن در بی‏راهه‏های حیرت زا مصون می‏دارد.آنان نویسندگی را چگونه آغاز کرده‏اند؟ چگونه در خود انگیزه سازی کرده‏اند که هرگز در میانه راهِ موفقیت، ناامید و دلسرد نشده و از ادامه راه باز نایستاده‏اند؟ چگونه ذهن [= کارگاه تولید افکار] و دل [= کارگاه تولید عشق و احساسِ] خود را مدیریت کرده‏اند که توانسته‏اند به نتیجه مطلوبِ خود برسند و قدرت خلاقیّت خود را فعّال سازند و این چنین طرحی نو دراندازند و به این زیبایی، شیوایی، رسایی و پرمحتوایی بنویسند؟آری، آنان چه بسا سالیانِ متمادی، راه‏های آزمون و خطا را پیموده‏اند تا توانسته‏اند از میانِ انبوهِ راه و بیراهه‏ها به هموارترین راه‏های موفقیت در نویسندگی گام نهند و پیشتازِ همعصرانِ خود باشند و ما با شناسایی این راههای هموار شده به وسیله آنان، در مدتی بس کمتر و بی دردسرتر و کم هزینه‏تر و پر بارتر می‏توانیم به آن مرحله که آنان رسیده‏اند برسیم و بلکه به سطح بالاتر صعود کنیم.بنابراین بسیار ضرورت دارد که بتوانیم به روان‏شناسی و رفتارشناسیِ نویسندگان موفق نایل شویم و با الگوگیری از نحوه خودْ مدیریتیِ آنان در نویسندگی، به بازآفرینی وضعیت روحی، فکری و رفتاریِ آنان در وجود خودمان بپردازیم و به آن نتیجه‏ای که آنان رسیدند (موفقیت در نویسندگی) برسیم. چه کنیم؟ادامه دارد… ——————————————————————————–1. سهراب سپهری.2. ناصر خسرو. 3. توبه/ 72.4. «الفقیه» 4، 400، 5859 (به نقل از منتخب میزان الحکمه، ج2، ص1028.)5. آنتونی رابینز، به سوی کامیابی، فصل هفتم، ص111، ترجمه مهدی مجرّدزاده کرمانی، با اندکی تغییر و تصرّف.

روانشناسی موفقیت در نویسندگی- بخش سوم

(3) اشاره:
در دو بخش پیشین، با تبیین برخی از معیارهای روانیِ موفقیت در نویسندگی، به دو رویکرد راهبردی مشکل گرا و راه حل گرا اشاره کردیم و در تشریح رویکرد موفقیت‏آمیز راه حل گرایانه، مدل سازی نویسندگان موفق را یکی از کارآمدترین راهکارهای موفقیت در نویسندگی برشمردیم. اکنون این بحث را دنبال می‏کنیم.نویسنده موفق
بخش مهمی از دستاوردهای علمی و فکری و فنی و فرهنگی بشر به خاطر آشنایی او با واژه و زبان و قلم بوده است. اینجاست که جایگاه و تعریف نویسنده و اهل قلم شکل می‏گیرد. نویسنده موفق، کسی است که به شناختِ این دستاوردها نایل می‏شود؛ به آن می‏افزاید و آن را متعهّدانه به شیواترین و رساترین وجهی به دیگران منتقل می‏کند.روش‏شناسیِ مدل سازیِ نویسندگان موفق
مدل سازی در گرو شناخت مراحل مدل سازی، مدل‏شناسی، و همانند سازی با مدلهاست.مراحل مدل سازی(1)
1. الگوسازی مهارتما با قرار گرفتن در قالب ذهنی، روحی و فکری نویسنده موفق می‏توانیم مهارتهای او را به عنوان الگو محقّق و عملی کنیم. برای این کار، رفتارهایی را که می‏خواهیم برای موفقیت در نویسندگی الگو کنیم، انتخاب می‏نماییم و آن قدر به اجرای آن رفتارها و شیوه‏های «الگو» ادامه می‏دهیم که بتوانیم مانند او تفکّر و رفتار نماییم. در واقع می‏توان گفت همه عناصرِ رفتار و شیوه الگو را بر می‏گیریم و اجرا می‏کنیم.2. پالایش الگو
در مرحله دوم به صورتی منظم، عناصر رفتار و شیوه الگو را رها می‏کنیم و از آنها به تدریج دست می‏کشیم و به تفاوتی که بروز می‏کند، توجّه می‏کنیم. اگر کنار گذاشتن آن بخش از شیوه و رفتار الگو روی نتایجی که می‏گیریم، تأثیر بگذارد، آن بخش از رفتار، بخش اصلی و مهمِ الگوی ماست. امّا اگر روی نتایجی که می‏گیریم تأثیر نگذارد و تفاوت چندانی ایجاد نکند، معلوم می‏شود که آن بخش ضرورت ندارد.در این مرحله ما در واقع الگو را پالایش می‏کنیم و درکی آگاهانه از آن به دست می‏آوریم و به سادگی می‏فهمیم که کدام یک از عناصر رفتار و افکار الگو برای موفقیت ما در نویسندگی ضروری است؛ آن گاه این عناصر موفقیت را درونی می‏سازیم.3. انتقال مهارت
مرحله سوم، طرّاحیِ روشی برای انتقال این مهارت به دیگران است.یک نویسنده خوب و موفق در مدل سازی کسی است که بتواند از عناصرِ ضروری موفقیت چنان استفاده کند که مخاطبان او شخصا بتوانند با عملی کردنِ شیوه‏های پیشنهادی او نتایج موفقیت‏آمیز مورد نظر را به دست آورند.اگر در کار مدل سازی موفق باشیم، باید بتوانیم مانند الگوی خود رفتار کنیم.مدل شناسی
مدل شناسیِ نویسندگان موفق در گرو شناسایی هوشمندانه فرایند تفکر و رفتار آنان است. این فرایند به ما کمک می‏کند تا به روند پرورش ادبی ذهن، شیوه‏های خلاّق سازیِ تخیّل و مدیریت دنیای درونِ نویسندگان موفّق آگاه شویم. از این رو به انواع مدل‏شناسی می‏پردازیم.الف. مدل‏شناسی سخن کاوانه (حضوری)
این روش به ما می‏آموزد که چگونه به صورت حضوری و مشاهده‏ای با نویسندگانِ موفّق، همسخن شویم.«زمانی که یک نویسنده موفّق از طریق توصیفات کلامی به قدر کافی تجربه گام به گام موفقیت خود را در نویسندگی آشکار می‏کند، می‏توانیم با گوش دادن به سخن او فرایند موفقیت او را شناسایی کنیم.»(2) شناخت روندِ پلکانیِ موفقیتِ او اهمیتِ بسزایی در امکانِ تکرار موفقیتهای تدریجی‏اش در وجودمان دارد؛ یعنی مدل سازی را ممکن‏تر می‏سازد.این گونه مدل شناسیِ سخن سنجانه با دو رویکردِ پرسشگرانه میسّر می‏شود:1. رویکرد فرایند شناسنامه
با این رویکرد، از نویسنده موفق می‏پرسیم: «اگر بخواهم نویسنده‏ای مثل تو شوم، چه باید بکنم که در نویسندگی مثل تو بیندیشم و رفتار کنم؟ چگونه شیوه‏های موفقیت خود را می‏آفرینی؟ دقیقا چه مراحلی را ـ و این مراحل را ـ چگونه طی کرده‏ای که به این مرحله از موفقیت رسیده‏ای؟ اگر شیوه پرسیدنهایتان مؤثر واقع نشد، آن را تغییر دهید و پرسشهای فرایند کاوانه دیگری را در پیش بگیرید تا بشناسید که آنها چه کرده‏اند؛ آن گاه خواهید دانست که چه باید بکنید تا در نویسندگی موفّق شوید. به گفته گابریل سه آی «هنرمند با شناختنِ آنچه کرده‏اند، می‏فهمد که چه باید کرد.»(3)وقتی فرایند موفقیت هر نویسنده‏ای را کشف کردید و شناختید، می‏توانید آن را به مراحلِ آن چیزی که می‏خواهید در وجود شما اتّفاق بیفتد، تغییر دهید.بنابراین مهم این است که بتوانید بر باورها و فرایندهای ذهنی و جسمیِ نهفته در پسِ آن باورها مسلط شوید و در خود شبیه سازی نمایید.2. رویکرد موقعیت سنجانه
همانطور که می‏دانید حروف جدولِ کلمات، از طرف افقی و عمودی با هم همخوانیِ کامل دارند و شبکه‏ای سازگار تشکیل می‏دهند.پرتوهایِ پراکنده خورشید، زمانی خاصیتِ آتش‏زایی پیدا می‏کنند که بر اثر عبور از ذرّه بین در یک نقطه متمرکز می‏شوند. ما نیز با گردآوری و پالایشِ افکار و رفتارهای موفقیت‏آمیز نویسندگان موفق می‏توانیم جدولِ معرفتیِ موفقیت‏آمیزی در ذهن خود پدید آوریم، به گونه‏ای که قادر به استفاده مؤثر از این منظومه فکری و رفتاریِ سازمان یافته باشیم. لازمه چنین کاری آن است که موقعیتِ ویژه خود را به عنوان فردِ شناسا به خوبی شناسایی کنیم؛ از این رو از خود می‏پرسیم که «در میدان وسیعِ نویسندگی جایگاه من کجاست؟ استعدادهای خاصّ من کدام است؟ چگونه باید راهِ خلاقیتِ خود را از میانِ انبوهِ ایده‏ها، افکار و رفتارهای گوناگون بیابم و پیشروی کنم؟ به چه هدفی، چرا و چگونه می‏خواهم برسم و اگر به هدفم برسم، چه تأثیراتی روی من و زندگی‏ام و اشخاص دیگر خواهد گذاشت؟»این ارزیابی از آن جهت مهم است که یک نویسنده، نقش بسیار مهمی در سرنوشت خود و دیگران دارد و به گفته دیزرائیلی «ممکن است یک نویسنده به اندازه یک سیاستمدار یا یک جهانگشا در تغییر سرنوشت دنیا دخالت داشته باشد.»(4) آنچه ما را در رساندن به سکوهای بلند موفقیت یاری می‏کند این است که به سفر موفقیت‏آمیز در مسیر نویسنده شدن علاقه‏مند باشیم، هدف را ارزشمند و دست یافتنی بدانیم و باور داشته باشیم که می‏توانیم از عهده نویسندگی برآییم وگرنه خود را با تمام وجود برای انجام کارهایی که موفقیّت ما را در نویسندگی تضمین می‏کند، متعهد و مقیّد نخواهیم کرد و البته می‏دانیم که به قول جو دیوید بلامی «موفقیت، امری نسبی است و به محض اینکه شما به قسمتی از آن دست یافتید، دیدتان درباره موفقیت بازتر می‏شود.»(5) و متوجه می‏شوید که سکوهای دیگری نیز هست که فتح شدنی است و برای موفقیت جامع در نویسندگی، ضرورت دارد که با ادبیات و شاهکارهای ادبیِ ملل مختلف آشنا شویم. و عناصر ضروریِ آنها را برگیریم و بهره‏مندی خلاّقانه‏ای از آنها داشته باشیم، لکن به گفته ایزابل زاگلر «هر نویسنده‏ای باید محل و جایگاهِ خود را در عرصه خلاّقیت به خوبی تشخیص دهد.»(6)ب. مدل‏شناسی مطالعه‏ای (غایبانه)1. مطالعه زندگینامه خود نوشت نویسندگان موفق
می‏توان گفت یکی از راه‏های مناسب برای شبیه سازی فکری، احساسی و رفتاری این است که به مطالعه «زندگی نامه نویسندگی» و «خاطرات زندگی نویسندگیِ» نویسندگان موفق بپردازیم و از زبان قلمشان به رمز و راز موفقیتشان پی ببریم و آن گاه بکوشیم خود را با آنان همانند سازی کنیم. به قول همای شیرازی:بیستون کندن فرهاد نه کاریست شگفت شور شیرین به سر هر که فتد کوهکن است البته مطالعه زندگی نامه‏های نویسندگان موفق که به قلم دیگران نوشته شده نیز مفید است.2. مطالعه آثار نویسندگان موفّق
نویسندگان موفق معاصر به زبان روز می‏نویسند. می‏توانیم کتابها و مقالات آنان را بخوانیم. مطالعه آثار آنان به ما کمک می‏کند که هم با زبان و اندیشه این نویسندگان، آشنا و مأنوس شویم و هم به طور غیر مستقیم با زبان مخاطبانشان که مخاطبان ما هم هستند؛ چرا که این نویسندگان عصر آشنا، به زبان فرهنگی خوانندگان عصر خویش آشنا هستند و به گونه‏ای فکر می‏کنند و می‏نویسند که خوانندگان آثارشان به خوبی نوشته‏های این نویسندگان را می‏فهمند.ما نیز اگر با آثار و نوشته‏های نویسندگان معاصر نویس آشنا و مأنوس شویم، می‏توانیم به سیستمهای اندام‏وار فکری و مدیریت ذهنی و روحی آنان آشنا شویم و از نظر ذهنی به تدریج با آنان هم افق و همسطح شویم، یعنی ذهنمان با روش خلاقیت ورزی ذهن آنان آشنا می‏شود و می‏توانیم بفهمیم آنان چگونه فکر می‏کنند و چگونه مفاهیم ناب و نو را در ذهنشان خلق می‏کنند و برای ارائه مفهومی که در تخیّل و ذهن خود آفریده‏اند، از چه شگردی استفاده می‏کنند.آن گاه می‏توانیم محصول فکری و ذهنی مشابه محصول فکر و ذهن آنان و حتی بهتر از آنها ارائه کنیم؛ چرا که مطالعه آثار این نویسندگان موفق و نیز نویسندگان موفق گذشته، ذهن را پویا و ورزیده و سیستم خلاقیت را در وجود آدمی فعال می‏سازد.آندره موروا، نویسنده مشهور فرانسه، می‏گوید: «کسانی که بخواهند نویسنده شوند، باید نویسندگان واقعی عصر خود و گذشته را بشناسند و آثار آنها را مطالعه کنند تا گذشته از کسب سرمایه‏های فاخر معنوی، برای ایجاد آثار ارزنده، سخن سنج گردند… بهترین روش کار آموزی برای نویسندگان مبتدی و جوان، خواندن آثار بزرگان ادب است. مطالعه دقیق این گونه آثار، راه و روشی را که باید برای به وجود آمدن آثار بزرگ طی شود، به نویسنده مبتدی می‏نماید و آشنایی با روش و سبک کار بزرگان ادب، نمونه‏ها و سرمشقهای با ارزشی پیش چشم او قرار می‏دهد و به این وسیله ذوقش تلطیف می‏شود و تخیّل او پرورش می‏یابد و ذهنش بارور و فکرش تقویت می‏گردد.»(7)مدل سازی خلاّقانهنیچه می‏گوید: «بدترین پاداش یک استاد این است که شاگردانش تا ابد در حال شاگردی او باقی بمانند.»(8) اگر نویسندگان موفق صرفا از نویسندگان دیگر تقلید می‏کردند و فقط شیوه‏های آنان را به کار می‏بردند و از خود ابتکاری به خرج نمی‏دادند، هرگز به این مرحله از موفقیت نمی‏رسیدند. تونی بوزان در کتاب «راه نبوغ» می‏نویسد: «اگر پیکاسو مانند ونگوگ نقاشی کرده بود، صرفا به عنوان یک نسخه بردار مشهور می‏شد و هرگز در شمار نوابغ روزگار قرار نمی‏گرفت.»(9)بنابراین برای موفقیت در نویسندگی، در عین مدل سازی نویسندگان موفق، نباید خود را در مقابل آنان ببازیم و در آنان هضم و محو شویم. بلکه باید ضمن حفظ استقلال فکری و روحی و احساسی خود، رموز موفقیت در نویسندگی را از آنان بیاموزیم و با بهره‏گیری سنجیده و پویا از شیوه‏های موفقیت‏آمیز آنان، قدرت خلاقیت خود را فعال کنیم و پس از مدتی تقلید آگاهانه از نویسندگان موفق، شیوه‏ای بدیع و منحصر به فرد در پیش گیریم و اسیر روشهای تحدید کننده و خلاقیت زدایانه و استعداد سوزانه نشویم.بهترین روش آموختن آن است که پس از مدتی، شما را به نویسنده‏ای مولِّد و خلاّق و مستقل و موفق تبدیل کند.هوش و استعداد، توانایی آموخته است(10)
استعداد در واقع نوعی شناخت از تواناییهای خود در زمینه‏های مختلف است و میزان استعداد بالفعل شما را نوع توان‏شناسی شما در لحظه حاضر تعیین می‏کند. شما آموخته‏اید که خود را بی استعداد یا کم استعداد یا با هوش و یا با استعداد بدانید و این آموخته، محدوده استعداد فعلی شما را مرزبندی می‏کند. شما می‏توانید بیاموزید که خود را تواناتر ببینید تا آنجا که به این باور برسید که هیچ مسئله قابل تغییری وجود ندارد که نتوانید آن را تغییر دهید. در این صورت، همه امور ممکن را ـ که در نظر بسیاری از انسانها غیر ممکن جلوه می‏کند ـ می‏توانید محقّق سازید.علت اینکه بسیاری از انسانها خیلی از امور را غیر ممکن تصور می‏کنند این است که تا کنون کسی برای تحقق آن امور «تلاش لازم» را نکرده است، نه اینکه تحقّق آن امور واقعا ناممکن بوده باشد.معیار قضاوت در مورد میزان استعداد یک فراگیرنده، مقدار زمانی است که او برای تسلط یافتن بر یک درس به آن نیاز دارد. اگر فردی در مدت زمان کافی به یک درس تسلّط یابد، او فردی با استعداد و با هوش تلقی می‏شود. بنابراین هر فردی با منظور کردن وقت کافی، می‏تواند آن طور که باید بر یک درس تسلط یابد و در نتیجه خود را باهوش و با استعداد بداند.در صورتی که بخواهید می‏توانید با منظور کردن وقت و تلاش کافی تقریبا به هر شیوه‏ای از شیوه‏های موفقیت در نویسندگی تسلط یابید. ولی انسانهای ناموفق با زدن بر چسب «بی استعداد» یا «کم استعداد» به خود، تنبلی، «کم وقت گذاری» و «کم کوشی» خود را توجیه می‏کنند و مجوّزی جعلی و ـ در واقع ـ خود فریبانه جهت ادامه ندادن به نویسندگی برای خود فراهم می‏نمایند. ولی شما می‏توانید انتخاب کنید که خود را با استعداد بدانید و در نویسندگی موفق شوید؛ چرا که گستره تواناییهای شما تا حدّ گسترده‏ای زاییده انتخابهای شماست.آن کیست که دل نهاد و فارغ بنشست پنداشت که مهلتی و تأخیری هست
گو میخ مزن که خیمه می‏باید کند گورخت منه که بار می‏باید بست استا نیلاوسکی می‏گوید: «در هنر، به تعویق انداختن، تنبلی، هوسها، اختناق، بدخویی، نفهمیدن، نقص و تکرار اشتباه، تمام اینها زیانبخش است و باید از بین برود. برای نیل به مقام هنر[مندی] باید مانند کودکان ـ که به بازی خود ایمان دارند ـ به هنر خویش مؤمن باشید تا به واقعیت هنر پی برده، هنرمندی بزرگ گردید.»(11)پروفسور هووارد گاردنر (professor Howard Gardner)، پروفسور روبرت ارنشتاین (Robert Ornstein) و تونی بوزان به این نتیجه رسیده‏اند که هوش، انواع مختلفی دارد و اگر هر یک از این انواع به خوبی پرورش پیدا کند، در هماهنگی با یکدیگر کار می‏کنند.یک شخص واقعا باهوش کسی نیست که صرفا با اعداد و کلمات خوب بازی کند. بلکه باهوش کسی است که به طرزی هوشمندانه با همه فرصتها، موقعیتها و مسائل ناشی از محیط برخورد نماید.هوشِ حقیقی به این معناست که مغزتان با تمامی جنبه‏های زندگی درگیر باشد؛ با مغزتان ورزش کنید؛ با مغزتان با اشخاص تماس بگیرید و رابطه برقرار کنید و سرانجام با آن و قلبتان دوست بدارید و عشق بورزید.هوش انسان را به ده بخش تقسیم کرده‏اند: هوش خلاّق ـ هوش شخصی ـ هوش اجتماعی، ارتباطی ـ هوش معنوی ـ هوش فیزیکی ـ هوش حسّی ـ هوش جنسی ـ هوش عددی ـ هوش فضایی ـ هوش کلامی.»(12)معاصر نویسان موفقبه منظور آشنایی با نوشته‏های معاصر، آثار تنی چند از نویسندگان معاصر را به عنوان نمونه پیشنهاد می‏کنیم تا با مطالعه تدریجی این نوشته‏ها و نوشته‏های دیگر، به هم سطح شدن تدریجی با افق ذهنی نویسندگان موفق معاصر برسیم.سید مهدی شجاعی
سید مهدی شجاعی، داستان نویس، روزنامه نگار و نویسنده معاصر و کارشناس رشته ادبیات دراماتیک است. برخی از آثار او عبارتند از: سانتا ماریا، غیر قابل چاپ، صمیمانه با جوانان وطنم، داستان سیستان، امروز بشریت، عشق به افق خورشید، رسم بر این است، من او، گزیده ادبیات معاصر، شکوای سبز، کشتی پهلو گرفته، از دیار حبیب، پدر عشق و پسر، بوی سبز پونه‏ها، بر محمل بال ملائک، وقتی او بیاید، والعادیات، اندوه برادر، سلام بر وحی، حکایت آن سر، خانه خودمان، دوست قهوه‏ای، در قصر ملک بانو، رزیتا خاتون، پرنده و شکارچی، خدا کند تو بیایی، آفتاب در حجاب و … .(13)جواد محدّثیبرخی از آثار ایشان عبارت است از: روایت انقلاب 1 و 2، چشم دل، هنر در قلمرو مکتب، از همدلی تا همراهی، از ساحل به دریا، اخلاق معاشرت، با اصحاب قلم، خط سبز سلوک، رواق روشنی، سینای نیاز، گامی در مسیر، مینای قلم و… .(14)سید ابوالقاسم حسینی (ژرفا)از جمله آثار ایشان می‏توان به «بهشت ارغوان، بر ساحل سخن، بر بال قلم، هدیه‏ای از دوست و… اشاره کرد.همچنین می‏توانید با مطالعه آثار نویسندگان دیگر از این دست به ویژه متون زیبای داستانی، ادبی، شعر نو و کهن، به پرورش ادبی ذهن خود بپردازید. در آینده، آثار دیگری از نویسندگان دیگر معرفی خواهیم کرد.نویسنده شدن، هنر و فن است و لذا ورزیدنی است و با «مطالعه» و «نوشتن» می‏توان نویسنده شد. باید این آثار و آثار دیگر را مطالعه کنیم تا ماهیچه‏های ادبی ذهنمان ورزیده و قوی شود و بتوانیم ذهنی آفرینشگر و مفهوم ساز و سخن پرداز داشته باشیم. آن گاه با ذهن پرورش یافته خود بر آفرینش متنهای زیبا، بدیع و بی بدیل نایل شویم.جان جیکس می‏گوید: «اگر نویسنده تمرین نکند و دائم ننویسد و خودش را وقف نویسندگی نکند، هرگز استعداد نویسندگی‏اش رشد نمی‏کند و به بلوغ نمی‏رسد.»(15) و جکی کالینز می‏نویسد: «باید زیاد نوشت، خیلیها فقط حرف نوشتن را می‏زنند، اما رمز موفقیت در نوشتن است، نه در حرف زدن.»(16) و «باید این را بپذیریم که روزی نویسندگان جوان موفق خواهند شد بر محدودیتهای خودشان فایق آیند و در نویسندگی به اوج برسند.»(17) ——————————————————————————–1. برداشتی آزاد و ابتکاری از «برنامه‏ریزی عصبی کلامی NLP»، نوشته جوزف اکو نور و جان سیمور، ترجمه مهدی قراچه داغی.2. اقتباسی آزاد و ابتکاری از «NLP و ایجاد تغییرات سریع فردی»، ریچارد بندلر و جان گریندر، ترجمه هومن مجرّدزاده کرمانی، ص128.3. «رهنمون»، ص 828.4. همان، ص 768.5. «فن داستان نویسی»، ترجمه محسن سلیمانی، ص25.6. «هنر نویسندگی خلاّق»، ص11.7. «هنر نویسندگی»، اندره موروا، ترجمه بهروز زکاء، مجله سخن، دوره چهاردهم، شماره 4 و 5، ص 428 ـ 442 (به نقل از «روش نویسندگان بزرگ معاصر»، ص 51 و 57).8. «رهنمون»، ص 816.9. «راه نبوغ»، تونی بوزان، برگردان مهدی قراچه داغی، ص 26.10. برخی از مطالب این قسمت، الهام گرفته از کتاب «نقاط ضعف شما» نوشته دکتر وین دایر، ترجمه اصغر سجادیان است.11. «رهنمون»، ص 818.12. «راه نبوغ»، ص 8 ـ 10 (با اندکی تغییر).13. برخی از عناوین کتابها برگفته از WWW.Persian-Language.Org(سایت شورای گسترش زبان فارسی) است.14. برخی از عناوین کتابها برگرفته از وبلگ استاد جواد محدثی است.15. «فن داستان نویسی»، ترجمه محسن سلیمانی، ص 34.16. همان، ص17.17. «هنر نویسندگی خلاّق»، ایزابل زاگلر، ترجمه خداداد موقر، ص 20 (با اندکی تغییر).

علیرضا وزیری
مترجم: عبدالرسول یعقوبی

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا