لغات قرآن با حرف یا

  • لغتنامه قرآنبدون تصویر

    یَنفَعُونَکُمْ

    ترجمه یَنفَعُونَکُمْ : به شما سود می رساند – به شما نفع می رساند

  • لغتنامه قرآنبدون تصویر

    یَنصُرُهُ

    ترجمه یَنصُرُهُ: او را یاری می کند

  • لغتنامه قرآنبدون تصویر

    یَنفَعُهُمْ

    ترجمه یَنفَعُهُمْ: به آنان سود برساند – به آنان نفع برساند(عبارت “لَمْ یَکُ یَنفَعُهُمْ ” این چنین نبوده ونیست که به آنان سود برساند)

  • لغتنامه قرآنبدون تصویر

    یَنطِقُ

    ترجمه یَنطِقُ: سخن می گوید (کلمه منطق و نیز کلمه نطق هر دو به معنای صوت یا صوت‏های متعارفی است که از حروفی تشکیل یافته و طبق قرارداد واضع لغت ، بر معنی‏هایی که منظور نظر ناطق است دلالت می‏کند…

  • لغتنامه قرآنبدون تصویر

    یُنفِقُ

    ترجمه یُنفِقُ : انفاق می کند (کلمه انفاق به معنای بذل مال و صرف آن در رفع حوایج خویشتن و یا دیگران است )

  • لغتنامه قرآنبدون تصویر

    یَنطِقُونَ

    ترجمه یَنطِقُونَ : سخن می گویند (“کَانُواْ یَنطِقُونَ ” : سخن می گفتند .کلمه منطق و نیز کلمه نطق هر دو به معنای صوت یا صوت‏های متعارفی است که از حروفی تشکیل یافته و طبق قرارداد واضع لغت ، بر…

  • لغتنامه قرآنبدون تصویر

    یَنظُرَ

    ترجمه یَنظُرَ: که ببیند

  • لغتنامه قرآنبدون تصویر

    یَنظُرُ

    ترجمه یَنظُرُ : نگاه می کند – می بیند

  • لغتنامه قرآنبدون تصویر

    یَنظُرُواْ

    ترجمه یَنظُرُواْ : تا ببینند (جزمش به دلیل شرط واقع شدن برای جمله بعدی است)

  • لغتنامه قرآنبدون تصویر

    یَنظُرُونَ

    ترجمه یَنظُرُونَ: نظر می کنند – نگاه می کنند – انتظار دارند (در عبارت”فَهَلْ یَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ ﭐلْأَوَّلِینَ “)

  • لغتنامه قرآنبدون تصویر

    یَنْعِقُ

    ترجمه یَنْعِقُ: به گوسفندان (برای حفظشان از خطر یا جلوگیری از دور شدنشان از گله) نهیب می زند. (کلمه “ینعق” از نعیق است که به معنای آن نهیبی است که چوپان به گوسفندان می‏زند تا از گله دور نشوند یا…

  • لغتنامه قرآنبدون تصویر

    یَنْعِهِ

    ترجمه یَنْعِهِ: رسیدن و کامل شدنش (منظور از ینع میوه ، رسیدن و پخته شدن آن است )

  • لغتنامه قرآنبدون تصویر

    یَنصُرَنَّهُ

    ترجمه یَنصُرَنَّهُ : قطعاً او را یاری می دهد

  • لغتنامه قرآنبدون تصویر

    یَنسِفُهَا

    ترجمه یَنسِفُهَا : آن را می پراکند (وقتی گفته می‏شود : فلانی گندم را نسف کرد ، معنایش این است که آن را با منسف بالا انداخت تا پوستهایش بپرد )

دکمه بازگشت به بالا