مهدویت

عوامل زمینه ساز جنگ ها

در روایات چه از طریق عامّه و چه خاصه، از فتنه ها و آشوبگری ها و جنگ هاى فراوانى قبل از ظهور منجى بشریّت سخن به میان آمده که در واقع یک نوع زمینه سازى براى ظهور امام زمان و نجات بشریّت از ظلم و ستم مى باشد.

انسانهایى که در حال آسایش و امنیّت، به ارزش هاى والاى انسانى پشت پا زده و با بى توجّهى تمام نسبت به مقام والاى ولایت اللّهى حجّت خدا بر روى زمین، لیاقت برخوردارى از وجود ظاهرى و آشکار حجّت خدا را از دست داده اند و هر چه نعمتهاى الهى بر آنها سرازیر مى شود زمینه هاى دورى خود را از خدا و دین او بیشتر فراهم مى کنند کارشان به جایى مى رسد که در اثر دورى هر چه تمامتر از ارزش هاى انسانى همچون حیوانات به جان یکدیگر افتاده و جان و مال و هستى همدیگر را در مخاطره مى افکنند ظلم و ستم همه گیر مى شود بگونه اى که هیچ کس از ابناء بشر براى خود پناهگایى نمى یابد و به هر طرف رو مى کند از سیلى ظلم زمانه در امان نیست.
در این موقعیّت چه خواهد شد؟!
آرى همه مضطر خواهند شد و در حال اضطرار، فطرت خداجویشان آنها را بر آن مى دارد که دست طلب به پیشگاه پروردگارشان دراز کرده و در فکر نجات افتند و طالب یک نجات بخش شوند.
آرى اینگونه جنگ ها و آشوب ها زمینه ساز آمدن منجى بشریّت خواهد بود.
پیامبر اکرم ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ فرمود:
«تکون بالشام فتنه کلّما سکنت من جانب ضجت من جانب فلا تتناهى حتّى ینادی مناد من السماء انّ امیرکم فلان»()
جنگ و آشوبى در شام شما را فرا گیرد که هر زمان از یک جانب آرام شود از جانب دیگر فعّال شود و این فتنه تمامى ندارد تا موقعى که منادى از آسمان ندا مى کند که همانا امیر شما فلان (مهدى ارواحنا فداه ـ) است.
ملاحظه شود که فتنه بگونه اى است که تنها با آن امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ خاتمه مى یابد و در غیر اینصورت همه انسانها از این فتنه به بیچارگى و درماندگى مى افتند. بگونه اى که در روایت دیگر مى فرمایند:
«تکون فتنه یعوج فیها عقول الرجال حتّى لا یکاد یرى رجلاً عاقلاً»
آن فتنه عقلها را از سر مى برد و دیگر مرد عاقلى شاید نبینى، ]گویى زلزله روز قیامت است که مردم سکران دیده مى شوند و حال آنکه سکران نیستند
از روایات چنین بدست مى آید که مرکز این آشوبها، شام بوده و از آنجا سرچشمه مى گیرد. چنانکه پیامبر اکرم فرمودند:
چهار فتنه و آشوب بر امّت من وارد مى شود که در فتنه ى اول خون ریزى و در دومى، خونها و اموال و در فتنه ى سوم، خونها و اموال و زنان حلال شمرده مى شود. چهارمین فتنه و آشوب، کور و کر و همه گیر و هم چون حرکت کشتى در دریاى متلاطم خواهد بود به گونه اى که هیچ یک از مردم پناهگاهى نمى یابند آن فتنه از شام برخاسته و عراق را فرا مى گیرد (جزیره) را زیر دست و پاى خود به شدت کوبیده و بلا و گرفتارى، مردم را مانند پوست دباغ خانه گوشمال مى دهد هیچ کس قادر نیست بگوید: بس کنید و دست نگهدارید! اگر آن را از ناحیه اى برطرف سازند از ناحیه ى دیگر سر برآورده و ظاهر مى گردد
و در روایتى دیگر چنین آمده است:
آنگاه فتنه اى پدید مى آید هر زمان صحبت از پایان آن شود، همچنان ادامه یافته به گونه اى که خانه اى نیست که آن فتنه داخل آن نشده و مسلمانى نیست که سیلى آن را بر صورت خود لمس نکرده باشد تا آنکه مردى از خاندان من ظهور نماید().
در این چند ویژگى براى این آشوب شمرده شده است.
1 ـ این جنگ آشوبى دامنه دار است و همه ى ابعاد امنیتى، فرهنگى و اقتصادى مسلمانان را شامل مى شود. مثلاً تمام چیزهاى حرام، حلال شمرده مى شود و بالعکس در روایتى و دیگر روایات از آن «صمّاء و عمیاء» یعنى کر است و سخن نمى شنود تا بتوان با آن گفتگو کرد و دورش ساخت و نابینا و کور است و نمى بیند که بین این و آن فرق بگذارد بلکه شامل همه مى شود وارد هر خانه اى شده و بر شخصیّت هر مسلمانى ضربه و آسیب وارد مى سازد.
2 ـ شر و گرفتارى و نقطه ى شروع آن حرکت از سرزمین شام خواهد بود و از آنجا به دیگر سرزمینهاى عربى و مسلمان کشیده مى شود.
3 ـ راه حلها سودمند واقع نشده و این آشوب مدت طولانى ادامه مى یابد و تنها راه حل آن ظهور و قیام حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ مى باشد.
از پیامبر اکرم ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ نقل شده است:
«جریان امر شما همچنان ادامه مى یابد تا اینکه فرزندانى در دوران فتنه و ستم متولد مى شوند که جز آشوب چیزى نشناسند و زمین چنان آکنده از ستم و بیداد شود که هیچ کس جرأت ندارد خدا را بخواند آنگاه خداوند مردى را از ذریّه و عترت من بر مى انگیزاند، تا زمین را از عدل و داد پر سازد، آنگونه که از ظلم و ستم پر شده است
از امیر مؤمنان على ـ علیه السلام ـ نقل شده که فرمود:
«حکومت اهل بیت پیامبر شما که داراى نشانه هایى ست در آخر الزمان پدید مى آید . . . از جمله زمانى که رومیان و ترکان، دیگران را علیه شما بشورانند و نیروها بسیج گردند . . . و ترکها با رومیان به مخالفت برخاسته و جنگ و درگیرى در روى زمین افزایش یابد»().
روشن است که سخن امام ـ علیه السلام ـ درباره ى فتنه و آشوب رومیان و ترکها و حرکت آنان در یورش علیه سرزمینهاى اسلامى از نشانه هاى ظهور حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ مى باشد. و اختلاف بین آنها ـ با آنکه با یکدیگر هم پیمان بوده اند ـ بر سر تقسیم و سلطه یافتن در قلمرو نفوذشان مى باشد.
در اینجا لازم مى دانیم که نکته اى را تذکر دهیم نخست کلامى از رسول خدا ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ که فرمودند:
نزدیکى است امّتها علیه شما یکدیگر را فرا خوانند، بسان فرا خواندن خورندگان بر سر سفره هر چند شما از نظر عدد بسیارید، امّا همچون خاشاک بر روى سیل مى باشید. خداوند هیبت و شکوه شما را از دل دشمنانتان برداشته، در اثر علاقه مندى به دنیا و بیزارى از مرگ، ضعف و سستى را به دل شما مى افکند
در این روایت دقّت کنید آن کلامى است که از منبع نور صادر شده و مصادر وحى گویاى آن هستند و بخوبى مشاهده مى کنید که علائم نزدیکى این فتنه ى عظیم دیده مى شود فتنه اى که بر هیچ کس رحم نخواهد کرد بر فرزندان و مال و ناموس . . .
بیدار شوید و ذرّه اى به خود آئید. چرا به گونه اى شده اید که هیبت و بزرگى شما ـ آن بزرگى که با نور ایمان در شما به وجود آمده بود ـ ، از دل دشمنانتان رفته و هر روزه سلطه ى آنها بر شما فزونتر مى گردد. دنیاپرستى و پیروى از هواهاى نفسانى شما را بیچاره کرده است; هان! بر خود رحم کنید و دست از این علائق بکشید و دستى سوى آسمان دراز کرده و از اعماق جان از خداوند ظهور آن حجّت خدا را بخواهید که او مجیب الدعوات و ارحم الراحمین است.
تکامل عقول
عصر غیبت، عصر دورى و محجورى عموم مردم از ملاقات با امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ است امّا اگر قرار باشد که این دورى ادامه پیدا کند با مؤمنان چه خواهد شد؟ امام، هادى بشر است دورى از این هدایت گر آیا چیزى جز ضلالت و گمراهى و قساوت قلوب چیزى در پى خواهد داشت؟ مگر خداوند حکیم نیست مگر انسان را با هدفى مقدس خلق نکرده است؟ مگر نفرموده است که
(وما خلقت الجنّ والانس إلاّ لیعبدون)
جن و انسان را نیافریدم مگر آنکه بندگى من کنند.
پس چه خواهند کرد انسانهایى که طالب هدایت و تشنه ى معرفت اند تا در سایه ى هدایتهاى ولى خدا عبودیّت خود را یافته و به بندگى معبود خود واصل گردند.
آرى اگر قرار باشد رابطه ى بین انسان و هادى بشر بطور کلى قطع شود، دیگر نظام هستى ـ که بر اساس مصالح با اهداف والایى طراحى شده است ـ نابود خواهد شد.
لیکن خداوند با بندگان خود رئوف بوده و طالب حقّ را دوست دارد و پاداش زحمت کشان را ضایع نمى کند او به چنین افرادى درک و فهمى عنایت مى فرماید که غیبت امامشان در نزد آنها به منزله ى حضور است و این مطلب در کلام امام سیّد الساجدین زین العابدین ـ علیه السلام ـ به بهترین نحو، بیان شده است; ما نیز قلوب اهل ایمان را به نور کلام آنحضرت روشن مى سازیم و امیدواریم در جرگه ى آنان قرار گیریم.
قال الامام زین العابدین ـ علیه السلام ـ لأبی الخالد الکابلی: «. . . یا أبا خالد، انّ أهل زمان غیبته القائلین بامامته والمنتظرین لظهوره أفضل من أهل کل زمان، لأنّ اللّه تبارک وتعالى أعطاهم من العقول والافهام والمعرفه ما صارت به الغیبه عندهم بمنزله المشاهده وجعلهم فی ذلک الزمان بمنزله المجاهدین بین یدی رسول اللّه ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ بالسیف، أُولئک المخلصون حقّاً وشیعتنا صدقاً والدعاه إلى دین اللّه عزّ وجلّ سرّاً وجهراً().
امام سجاد ـ علیه السلام ـ فرمودند: . . . اى ابا خالد! همانا اهل زمان غیبت آنحضرت ]قائم آل محمّد ـ علیهم السلام ـ [، آن کسانى که قائل به امامت آنحضرت و منتظر ظهور اویند بهترین افراد در طول زمان هستند زیرا خداوند تبارک و تعالى به آنان چنان عقل و فهم و معرفتى عنایت فرموده که غیبت نزد آنها بمنزله ى حضور و مشاهده مى باشد و ایشان را در آن زمان به منزله ى کسانى که پیش روى رسول خدا ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ با شمشیر جهاد مى کردند قرار داده ایشان بندگان خالص خدا و شیعیان واقعى ما و دعوت کننده بسوى دین خدا در پنهان و آشکار مى باشند.
بدیهى است وجود چنین اشخاصى در زمینه سازى ظهور امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ چه بسیار مؤثرند چرا که یکى از ویژگى هاى ایشان انتظار واقعى شان است. آنها منتظرند و خود را براى آمدن امام زمانشان آماده مى کنند و همچنین دعوت کننده ى مردم بسوى دین خدایند; اینان بشریت را هر چه بیشتر بسوى حق دعوت کرده و از آنان منتظرانى واقعى مى سازند که این خود در تعجیل ظهور آن عزیز سهم بسزایى دارد.
پیدایش افراد شجاع و غیور
یکى از مهمترین عوامل زمینه ساز ظهور امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ پیدایش افرادى شجاع و قوى دل است; ایشان یاران امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ خواهند بود همیشه امامان معصوم ما با کمبود رادمردانى استوار مواجه بودند و چون زمینه ى قیام فراهم نمى شد، علیه دولتهاى باطل حرکتى نمى کردند. در زمان غیبت نیز این معضل وجود دارد تا نزدیک زمان ظهور، در آن زمان در اقصى نقاط دنیا عدّه اى پدید خواهند آمد که دلهاى آنها همچون پاره هاى آهن است چنانکه در صفات ایشان بطور مفصل سخن خواهیم گفت.
طبق روایات تعداد آنها 313 نفر است که تعداد زیادى از آنها از اهل همان زمان هستند و عدّه اى هم در زمانهاى قبل مى زیسته اند که از قبر خارج شده و براى یارى و نصرت دین خدا با امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ پیمان مى بندند.
یاران امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ
در ستایش از این گروه وارسته و شایسته اى که خداوند اینان را برگزیده است و به همراهى و یارى حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ مفتخرشان ساخته، روایات بسیارى وارد شده است. در این روایات ضمن ترسیم شخصیّت ارزشمند و نقش سازنده و اوصاف برجسته ى آنان، از چگونگى پیوستن آنان به امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ در مکّه، سخن رفته و فراتر اینکه، آیاتى از قرآن شریف در مورد آنان تأویل شده است. از باب نمونه در ذیل آیه ى شریفه ى:
فاستبقوا الخیرات أینما تکونوا یأت بکم اللّه جمیعاً)
در کارهاى نیک سرعت جویید که هر کجا باشد خداوند شما را گرد خواهد آورد.
از امام صادق ـ علیه السلام ـ آمده است:
یعنی اصحاب القائم، الثلاثمائه وبضع عشر وهم ـ واللّه ـ الأمّه المعدوده یجتمعون فی ساعه واحده کقزع الخریف().
این آیه ى شریفه اشاره به 313 نفر یاران اصلى حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ دارد. بخداى سوگند! که آنان در شمار، اندک هستند. امّا در کارآیى و ایمان و شکوه معنوى بسیار و بسان ابر پراکنده ى پائیزى (که بناگاه به هم مى پیوندند و متراکم مى شوند) آنان ظرف لحظه اى در یک ساعت معیّن از سراسر گیتى در مکّه حاضرمى گردند.
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:
«بینا شباب الشیعه على ظهور سطوحهم نیام، اذ وافوا إلى صاحبهم فی لیله واحده على غیر میعاد فیصبحون بمکّه»()
یعنى به هنگام ظهور حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ جوانان و جوانمردان شیعه همانگونه که بر پشت بام خانه هاى خویش در خواب اند همگى یک شب بدون وعده ى قبلى، بامداد را در مکّه حاضر و به دیدار امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ مفتخر مى گردند.
در روایات از خصوصیات اخلاقى یاران آنحضرت و تعداد آنها و جنسیت قومى ایشان تعابیر زیادى وارد شده که بدان اشاره مى کنیم. لیک از باب مقدمه در یک بینش کلى امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ در اشاره به شخصیّت آنان مى فرماید:
«لم یسبقهم الأوّلون ولا یدرکهم الآخرون»().
آنان در شایستگى و امتیازات بر اوج رفیعى هستند نه از نسلهاى گذشته کسى از آنان پیشى گرفته است و نه از آیندگان کسى به مقام والاى آنان مى رسد.
در مورد نحوه ى رساندن خود به آن ضحرت به مقامى رسیده اند که زمین در زیر پاى آنها پیچیده مى شود.
امام صادق ـ علیه السلام ـ در مورد آنان مى فرماید:
«فیصیر إلیه أنصاره من أطراف الأرض، تطوى لهم الأرض طیّاً».
یعنى یاران مهدى ـ ارواحنا فداه ـ از نقاط مختلف زمین بسوى او حرکت مى کنند و زمین زیر پاى آنان در هم مى پیچد.
ایمان استوار یاران
یاران خاصّ حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ از نظر معنویّت و ایمان کامل و استوار و نداشتن ذرّه اى تردید در دلها بى نظیرند. آنان در اوج یقین و اخلاصند و بخاطر قوّت و استوارى و کمال ایمان به خدا، ذرّه اى ترس و دلهره در کران تا کران وجودشان نیست چرا که انسان به هر اندازه اى که ایمانش به خدا افزون گردد، به همان اندازه توان و تلاش او افزون مى گردد.
بر این اساس یاران آنحضرت به هنگامى که به میدان کارزار گام مى نهند نه کسى توان ایستادن در برابر آنان را دارد و نه پدیده اى مى تواند مانع اجراى برنامه هاى نجات بخش و دستورات صادر شده از سوى فرماندهى بلند مرتبه ى آنان گردد.
از امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ آمده که فرمودند:
«کانّهم لیوث قد خرجوا من غاباتهم مثل زبر الحدید، لو انّهم همّوا بازاله الجبال الرواسی لازالوها عن مواضعها فهم الذین وحّدوا اللّه حقّ توحیده»().
آنها همچون شیرانى که از بیشه ى خود خارج شده اند بر گرد آن حضرت حلقه مى زنند آنان براستى مانند پاره آهنى هستند که اگر بر متلاشى نمودن کوه ها تصمیم بگیرند آنها را نابود مى سازند. آنان خداى را آنگونه که شایسته است به یگانگى مى پرستند.
اگر در این جمله که
ـ کأنّهم لیوث قد خرجوا من غاباتهم
ـ براستى دقت شود وقتى شیر از بیشه ى خود خارج مى شود دیگر چه کسى جرأت مقابله با او را دارد.
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند:
«إذا ساروا یسیرا الرعب امامهم مسیره شهر»
هنگامى که به حرکت در مى آیند امواج رعب و وحشت یک ماه پیشتر از ایشان حرکت مى کند.
تواضع و فروتنى یاران
آنان قهرمانانى فروتن، متواضع و برخوردار از ارزش اخلاقى و انسانى اند و هرگز مغرور و مست قدرت نمى شوند. آنها به مقام والاى حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ آنگونه که شایسته و بایسته است اعتقاد دارند; تا آنجا که نه تنها از وجود گرانمایه ى آنحضرت بهره مى برند; بلکه از زین مرکب او نیز به افتخار تبرّک مى جویند و آن را مسّ مى کنند. آنان بسان فداکارانى هوشیار، بر گرد آن سرچشمه ى برکات و والایی ها و ارزش ها حلقه مى زنند و جان خویش را در همه ى فراز و نشیب ها و میدانهاى جهاد و پیکار، سپر بلاى جان گرامى او مى سازند و دستورات و خواسته هایش را لبّیک مى گویند.
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند:
«کانّ على خیولهم العقبان یتمسّحون بسرج الامام یطلبون بذلک البرکه ویحفّون به، یقون بأنفسهم فی الحروب ویکفونه ما یرید»().
چابک بسان عقاب بر مرکب هاى خویش سوارند و در عشق به حضرت چنانند که زین مرکب او را براى تبرّک جستن مسح مى کنند و بر گرد یار حلقه مى زنند و در فراز و نشیبها و پیکارها او را بسان جان شیرین با همه ى وجود محافظت مى کنند و هر دستورى دهد او را بسنده اند و به انجام رساننده.
شب زنده دارى یاران
یاران آن گرامى عبادت کنندگان خاضع و خاشعند; شبانگاهان را با نماز و نیایش و سوز و گداز عاشقانه به بارگاه خدا، به سحر رسانده و در نمازهاى خویش زمزمه اى همچون آواى زنبوران عسل از ایشان شنیده مى شود. در رکوع و سجود و قیام و قعودند و با وجود این روزها در اوج آمادگى و شهامت بر مرکبهاى خویش، براى انجام دستورات حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ ایستاده اند.
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:
«رجال لا ینامون اللیل، لهم دوّى فی صلاتهم کدوّى النحل، یبیتون قیاماً على أطرافهم ویصبحون على خیولهم، رهبانٌ باللیل، لیوث بالنهار»().
بزرگ مردانى که شبها را نمى خوابند براى آنها زمزمه اى در نمازشان همچون زمزمه ى انبوه زنبوران، شبها را شب زنده دارى مى کنند و صبح مى کنند در حالى که بر مرکبهاى خویش سوارند (و آماده پیکار) راهبان شب هستند و شیران روز.
آگاهى و شناخت یاران
از ویژگیهاى آنان، اوج آگاهى و عمق دانایى و درایت آنهاست دلهاشان به نور معرفت درخشنده و نور باران است. به راهى که مى روند یقین کامل داشته لذا همچون کنیزى که از مولاى خود اطاعت مى کند، از امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ فرمانبردارى مى نمایند.
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند:
«ورجال کانّ قلوبهم زبر الحدید، لا یشوبها شک فی ذات اللّه أشد من الحجر . . . هم أطوع له من الأُمّه لسیّدها کالمصابیح . . . کانّ قلوبهم القنادیل»().
مردانى که دلهاشان بسان پاره ى آهن است. در ایمانشان به خدا و وعده ى او ذرّه اى تردید ندارند و باور آنان از کوه سخت تر است . . . ایشان در فرمانبردارى از سالار خویش مطیع تر از کنیز نسبت به مولاى خود مى باشند. آنان بسان چراغ هاى روشنگرند . . . دل هایشان بسان مشعل هاى پر نور است.
زیبا و ژرفترین توصیف براى یارن آن حضرت را در این سخن زیبا مى توان دید که مى فرماید:
هرگز قلب آنان به ذره اى از شک آلوده نمى شود. و این مقامى فراتر از فهم و درکهاست.
اتّحاد و برادرى یاران
از ویژگی هاى آنان، این است که اندیشه هایشان متحدّ و یگانه، دیدگاهشان همانند، دلهایشان به هم پیوسته و به هم گره خورده است نه اختلافى در رأى و اندیشه و گفتار آنان خواهى دید و نه در رفتارشان و همگى یک دل و یک قطب و یک زبان هستند.
از امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ در وصف ایشان آمده است:
«کأنّما ربّاهم ابٌ واحد وأُمٌّ واحده، قلوبهم مجتمعه بالمحبّه والنصیحه»().
گویى یک پدر و مادر آنان را پرورانده و دلهایشان لبریز از مهر و محبّت و خیرخواهى است.
سنّ یاران
آنچه در روایات آمده این است که اکثر یاران آن حضرت در سنین جوانى اند; از امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ آمده که فرمودند:
«انّ أصحاب القائم شباب، لا کهول فیهم إلاّ کالکحل فی العین، أو کالملح فی الزاد وأقلّ الزاد الملح»().
یاران حضرت همگى جوان هستند و سالخورده در میان ایشان نیست مگر مانند سرمه در چشم یا نمک در توشه و کمتر چیزى که بعنوان توشه حمل مى شود، نمک است.
خلاصه تعداد پیران در بین اصحاب حضرت بسیار اندک است و اکثریّت آنها جوان هستند.
در روایات تعداد یاران آنحضرت که ابتداى ظهور در مکّه حاضر شده و با او بیعت مى کنند 313 نفر ذکر شده است.
از امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ آمده که فرمودند:
«. . . ثمّ إذا قام، یجتمع إلیه أصحابه على عده أهل بدر وهم ثلاثمائه و ثلاثه عشر رجلاً»().
هنگامى که قیام کند یاران اصلى او که شمارشان 313 نفر و به شمار یاران پیامبر در جنگ بدر است بسوى او اجتماع مى کنند.
امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود:
«یبایع القائم ـ بین الرکن والمقام ـ ثلاثمائه و نیف عدّه أهل بدر فیهم النجباء من أهل مصر والابدال من أهل الشام والأخیار من أهل العراق»().
با قائم ـ ارواحنا فداه ـ میان رکن و مقام، 313 شخصیت بزرگ ـ به شمار یاران پیامبر در بدر ـ بیعت مى نمایند در میان آنها چهره هاى برجسته از مصر و شایستگانى از شام و خوبانى از عراق هستند.
آرزوى شهادت
آرزوى بزرگ یاران خاصّ امام مهدى ـ ارواحنا فداه ـ به دوش کشیدن بار مسئولیت و به انجام رساندن وظایف و جهاد و شهادت در راه خداست چرا که معنا و مفهوم حقیقى شهادت را به شایستگى دریافته و ارزش آن در بارگاه خدا را آنگونه که باید، شناخته اند.
حضرت صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند:
«یدعون بالشهاده ویتمنّون أن یقتلوا فی سبیل اللّه، شعارهم یالثارات الحسین»
براى خود و دیگران[ طلب شهادت مى کنند و آرزو دارند که در راه خدا کشته شوند و شعار آنان خونخواهى حسین ـ علیه السلام ـ است.
نه غرور و مستى و نه احساس ضعف
آنان نه به آفت غرور و مستى گرفتار مى شوند و نه از شمار اندک همراهان و پیشتازان در نخستین مراحل قیام و ظهور آنحضرت احساس وحشت و تنهایى مى کنند. زیرا انسانى که داراى ارتباط عمیق و خالصانه با آفریدگار تواناى هستى است با داشتن آن ارتباط و پیوند احساس وحشت نمى کند و نیز از پیوستن دیگران به راه و رسم نجات بخش و افتخارآفرین خویش و بسیارى همراهان، شادمان و مغرور نمى گردد.
حضرت امیرالمؤمنین على ـ علیه السلامـ فرمود:
«یؤلّف اللّه بین قلوبهم، لا یستوحشون من أحد ولا یفرحون بأحد یدخل فیهم»().
خداوند بین دلهاى آنها الفت برقرار مى کند. ایشان از کسى و قدرتى وحشت ندارند و نه بخاطر پیوستن فرد یا قدرتى به گروهشان دچار شادمانى و غرور مى گردند.
حاکمیت ظلم و ستم
روایاتى که درباره ى زمان قبل از ظهور وارد شده حاکى از این مطلب است که زمین از جور و ظلم پر مى شود به هر طرف رو مى کنى ظلم و جور بیداد مى کند; فرزند به والدین ظلم مى کند و والدین به فرزند ظلم مى کنند; برادر حق برادر خود را مى خورد و رفیق به رفیق خود ستم مى نماید. هیچ کس از ظلم کسى ایمن نیست و بدیهى است که «الناس على دین ملوکهم» مردم بر دین حکمرانان خود هستند. این ظلم و جور، منشأش ظلم و جور دستگاههاى حکومتى است. ظلم و ستم آنها از حدّ مى گذرد بگونه اى که در هر خانه اى نفوذ مى کند و کسى از آن ایمن نیست. تعبیر روایات را دقت کنید: زمین از جور و ظلم پر مى شود چنانکه قبلاً هم اشاره نمودیم این ظلمها و این بیچارگی ها که دامنگیر بشریت مى شود بویژه در مؤمنان فطرت آنها را زنده مى کند و از درون در پى یک نجات بخش مى گردند و همگى از خداوند طلب منجى مى نمایند البته این بدان معنا نیست که بنابراین ظلم خوب است، خیر، لیکن این ظلم چیزى است که زمینه اش را خود بشر با پیروى نکردن از دستورات الهى که همه اش به نفع مصالح بشرى است، فراهم کرده است. باز متذکر مى شویم که اگر مؤمنان قلوب خود را یکى کرده و از خدا آمدن منجى بشر را بخواهند خداوند عالم خواسته ى آنها را به آنها عنایت مى کند چرا که خود فرموده است:
(ادعونی استجب لکم)()
مرا بخوانید شما را اجابت خواهم کرد امّا اگر دعا نکردند دیگر واگذار به خود مى شوند که:
(قُلْ ما یعبؤ بکم ربّی لولا دعاءکم)
اى پیغمبر بگو چه اهمیتى دارید اگر پروردگارتان را نخوانید.
آرى بى توجّهى خدا به بندگان در اثر عرض حاجت نکردن به پیشگاه اوست.
«إلهنا لا تکلنا إلى أنفسنا طرفه عین أبداً فی الدنیا والآخره».
خدایا ما را لحظه اى در دنیا و آخرت به حال خود وا مگذار امین ربّ العالمین.
جاذبه هاى قرآن و اسلام
شاید بتوان گفت یکى دیگر از عوامل زمینه ساز ظهور، جذب بسیارى از افراد بشرى ـ که معتقد به دین اسلام نبوده و متدین به آئین هاى مختلفى چون مسیحیّت و نصرانیّت و یهودیّت و . . . هستند ـ به دین اسلام و علاقه مند شدن آنها به کتاب آسمانى قرآن باشد; در جوامع بشرى قبل از ظهور، فساد و فحشاء اکثر نقاط دنیا را فرا مى گیرد و انسانهایى که نور فطرت خداجوى آنها هنوز به خاموشى نگرائیده است، احساس کمبود شدیدى در زندگى انسانى خود مى کنند و در پى جبران این خلأ بدنبال راهى که بتوان این کمبود را جبران کرد، گشته و در این میان با کتابى روبرو مى شود که در آن بهترین راه ها و روش هاى زندگى و قانونهایى اصیل انسانى با توجه به ابعاد فردى و اجتماعى انسان بیان شده است حیات فردى با پاکى و پاکیزگى آمیخته شده و زندگى اجتماعى همراه با صلابت و عزت و اکرام ترسیم گردیده است.
از انسان با بهترین نامها «جانشین خدا» در آن یاد مى شود و ژرفترین معانى براى عدالت بکار مى رود. محرومان چون عضو آزرده ى پیکره ى انسانى مرهم گذارده مى شوند و توانگران بازوان یارى رسان فرد و اجتماع اند. زنان چون گوهرانى پر بها که در لفافه ى عفت پیچیده شده و گنجینه ى محبت، او را پاس مى دارد. پیر سالان چشمه هاى زلال تجربه ى بشرى و آینه ى سالهاى نادیده اند . . .
و این چنین است که چنین کتابى با آن ژرفا که از آن اوست ـ نه آنچه که بیان شد ـ قرآن قلبها مشتاق قرار گرفته و شوق وصف ناپذیر به سوى اسلام به موج خواهد آمد . . .
پر واضح است که میراث دار علم انبیاء و رسالت رسول خدا و ولایت ائمه هدى ـ علیهم السلام ـ در بیشتر نقاط جهان با استقبالى پر شکوه برابر خواهد شد.

—-
. کنز العمال ،ج11 ص 258
. کنز العمال ، ج 11 ص 179
. ملاحم و فتن، ص 17.
. ملاحم و فتن ، ص 10
. بحارالانوار، ج 51، ص 68.
. بحار الانوار ، ج 52 ص 208
. ملاحم و فتن، ص 129.
. ذاریات ، 56
. کمال الدین، ج 2، ص 357، باب 33، ح 54.
. سوره ى بقره، 148.
. بحارالانوار، ج 53، ص 91.
. غیبت نعمانى، ص 316، باب 21، ح 11.
. مستدرک حاکم، ج 4، ص 554.
. معجم احادیث الامام المهدى، ج 3، ص 290.
. الزام الناصب، ج 2؟ ص 200.
. بحارالانوار، ج 52، ص 308.
. بحارالانوار، ج 52، ص 308.
. بحار الانوار ، ج 52، ص 308.
. بحار الانوار، ج 52 ، ص 308.
. الزام الناصب، ج 2، ص 200.
. بحار ، ج 52 ، ص 333.
. الزام الناصب، ج 2 ص 304.
. بحار الانوار ، ج 52، ص 304.
. بحارالانوار، ج 52، ص 308.
. معجم احادیث الامام المهدی ، ج 3 ص 100، مستدرک الصحیحین ج 4 ص 554.
. سوره ی غافر ،60
. سوره ى فرقان، 77.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا