معارف اسلامی

علت خلقت انسان‌هایی که به جهنم می‌روند

اگر خداوند می دانسته که بنده ای قرار است جهنّمی شود، چرا او را خلق کرد؟!

خداوند هدف خود از آفرینش انسان را کمال و رسیدن او به مرحله عبودیّت معرّفی کرده است. عبودیّت وقتی معنا می یابد که انسان در انجام کارهایش صاحب «اختیار» باشد. از تبعات اختیار، اینست که عدّه ای با سوء انتخاب و انجام معاصی جهنّمی خواهند شد. عدل الهی نیز اقتضا می کند که خداوند با جزا و پاداش خود با بندگان رفتار نماید. از طرفی منحصر شدن آفرینش خداوند به انسان های بهشتی به معنای پدید آمدن «جبر» است. زیرا باید انسان هایی را تصور کنیم که جز خوبی چیزی را انتخاب نکنند و الا محکوم به عدم می باشند. علاوه بر این، اگر قرار بود خلقت فقط به بندگانی تعلّق گیرد که به بهشت می روند، اصولا خود بهشت و نعمات آن نیز بیهوده بود؛ زیرا بهشت پاداش کسانی است که با انتخاب های درست خویش، امتحان های سخت الهی را پشت سر گذاشته و فضیلت های وجودی خود را به فعلیت رسانده باشند. درباره علم خداوند متعال از سرنوشت آدمیان نیز باید گفت؛ «اختیار و اراده» آدمی نیز در علم خدا وجود دارد؛ اما این به معنای مجبور بودن آدمی بر ارتکاب آن عمل خاص نیست؛ مثل علم معلّم به رفوره شدن دانش آموز.

خداپرستان، معبود خود را وجودی می دانند که به صورت مطلق و بدون هیچ قید و محدودیتی، به همه پدیده های گذشته و حال و آینده هستی با تمام جزئیات شان آگاهی کامل دارد. چنین امری به این معنا خواهد بود که دانش الهی شامل جزئیات سرنوشت مردمان اعم از نیکوکار و بدکار در قیامتو پاداش یا عذاب شان می گردد. با این حساب ممکن است این سوال به ذهن برسد که وقتی خداوند از سرنوشت انسان های جهنمی و آینده پردرد و رنج شان مطلع است، چرا و به چه انگیزه و دلیلی آنها را آفریده است؟
پاسخ این سوال را با توضیح آیهای از قرآنکریم آغاز می کنیم. خداوند در آیه56 سورهذاریات می فرماید: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْاِنْسَ اِلاَّ لِیَعْبُدُون»؛ (من جنّ و انس را نیافریدم جز براى اینکه عبادتم کنند). عبودیّت نیز، نهایت اوج تکامل یک انسان و قرب او به خدا، نهایت تسلیم در برابر ذات پاک خداوند و اطاعت بى قید و شرط و فرمانبردارى در تمام زمینه هاست. عبودیت آن است که انسان جز به معبود واقعى یعنى کمال مطلق نیاندیشد و جز در راه او گام بر ندارد و هر چه غیر او است فراموش کند حتى خویشتن را.(1)
امام صادق(علیه السلام) در پاسخ یکی از شاگردان خود، عنوان بصری که از آن حضرت درباره حقیقت عبودیّت پرسیده بود فرموده است: «اَنْ لَا یَرَى الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ مِلْکاً لِاَنَّ الْعَبِیدَ لَا یَکُونُ لَهُمْ مِلْکٌ یَرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَّهِ یَضَعُونَهُ حَیْثُ اَمَرَهُمُ اللَّهُ بِهِ وَ لَا یُدَبِّرُ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ تَدْبِیراً وَ جُمْلَهُ اشْتِغَالِهِ فِیمَا اَمَرَهُ تَعَالَى بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْه‏»(2)؛ (اوّل این است که بنده، خودش را مالک چیزهایى که خدابه وى عطا کرده نداند زیرا بندگان مالک چیزى نمی شوند بلکه مال را مالِ خدامی دانند و در همان طریق که فرموده به مصرف می رسانند. دوم این است که بنده خودش را در تدبیر امور ناتوان بداند و سوم نیز این است که خودش را در انجام اوامر و ترک نواهى خدامشغول بدارد).
محقّق شدن هدف نهایی خداوند از خلقت مبتنی است بر اعطا شدن «علم و آگاهی» به انسان ها از سوی خداوند و وجود میدانی برای آزمایش و سنجش انسان ها.(3) و لازمه این امر، «اختیار» آدمی است. زیرا تکامل انسانى چیزى نیست که بتوان آن را به اجبار آفرید بلکه راه طولانى و درازى است که انسان ها باید با پاى خود آن را طى کنند و با اراده و تصمیم و افعال اختیارى خویش طرح آن را بریزند. آیا اگر از کسى به اجبار و با زور سرنیزه مبلغ هنگفتى براى ساختن یک بیمارستان بگیرند این عمل هیچ اثر اخلاقى و تکامل روحى براى او دارد؟ مسلما نه. اما اگر به اراده و میل خویش حتى یک ریال به چنین هدف مقدسى کمک کند به همان نسبت راه کمال اخلاقى را پیموده است. از این سخن چنین نتیجه می گیریم که خداوند باید با اوامر و تکالیف و برنامه هاى تربیتى ای که به وسیله پیامبران او و نیروى عقل ابلاغ می شود این مسیر را براى ما مشخص کند و ما با اختیار و اراده خویش این راه را بپیماییم.(4)
از سوی دیگر، از تبعات اختیار انسان این است که عدهای با سوء انتخاب خود مسیر دوزخ را برمی گزینند. در نهایت خود انسان است که به انتخاب های نیک یا شر دست می زند و نتیجه کار خود را می بیند. سرنوشت دوزخی یا بهشتی هر کسی از مقوله «شدنی» هاست. یعنی ما برای بهشتی یا جهنمی شدن ابتدا باید به این دنیا آمده باشیم و ظرف وجود ما با حضور در این دنیا و طی مراحل علمی و عملیِ گذر از فراز و نشیب ها شکل گرفته باشد. پاداش یا کیفر قبل از آمدن ما به این دنیا و برخورداری از اختیار و اراده آزاد برای انتخاب کارهای خیر یا شر اصلا معنایی ندارد. ولی هر جا سخن از اختیار به میان آید لاجرم مجال سوء انتخاب هم گشوده می شود و ممکن است بسیاری با انتخاب نادرست ره به گمراهی برند. اگر تنها راه نیکی و درستی باز می بود، اختیار معنایش را از دست می داد و کمال معنوی انسان بی ارزش می شد.
بنابراین همان طور که توضیح داده شد خداوند متعال راه رشد و تعالی را برای آدم فراهم کرده است و این خود انسان است که مسیرش را انتخاب می کند. این معنا در سومین آیهسوره انسان با این تعبیر مورد اشاره قرار گرفته است که: «اِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ اِمَّا شاکِراً وَ اِمَّا کَفُورا»؛ (ما راه را به او نشان دادیم خواه شاکر باشد [و پذیرا گردد] یا ناسپاس). به فرموده آیه46 سورهفصلت نیز (پروردگارت هرگز به بندگان ستم نمی کند)؛ «وَ ما رَبُّکَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ». خداوند نه بى جهت کسى را کیفر می دهد و نه بر مجازات کسى بدون دلیل می افزاید. برنامه او عدالتمحض است؛ چرا که سرچشمه ظلم یا کمبودها و نقصان هاست؛ یا جهل و ناآگاهى، و یا هواى نفس؛ و ذات پاک او از همه این امور منزّه می باشد.(5)
حال ممکن است کسی این سوال را بپرسد که وقتی خدامی دانست این انسان قرار است و لو با اختیار خود جهنمی شود و هدف آفرینش را محقق نمی کند، از ابتدا خلقش نمی کرد تا بعدها عذاب هم نگردد. مگر نمی شد؟ برای پاسخ به این سوال دو نکته را به عنوان مقدمه ذکر می کنیم.
اول اینکه سرچشمه اصلى کیفرها و مجازات ها در عالم رستاخیز و پس از مرگ، آثار و نتایج خود گناهان در روح و جسم آدمی است. آیات بسیار زیادی نیز بر این حقیقت دلالت دارند. برای مثال در آیه20 سورهشورى می خوانیم: «مَنْ کانَ یُریدُ حَرْثَ اْلآخِرَهِ نَزِدْ لَهُ فی حَرْثِهِ»؛ (آنها که زراعت و کشت سراى دیگر را [با اعمال نیک خود] می طلبند کشت آنها را افزون می کنیم). تعبیر به کشت تعبیر جالبى است که نشان می دهد پاداش و کیفر در آن جهان چیزى جز نتایج اعمال خود انسان نیست. در آیه39 سورهصافّات نیز چنین آمده است: «وَ ما تُجْزَوْنَ اِلَّا ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»؛ (پاداشى به شما داده نمی شود جز اعمالى که انجام داده ‏اید).
بنابراین آنچه ما در جهان پس از مرگ با آن سر و کار داریم همان اعمال نیک و بد ماست. به این ترتیب مساله کیفر و پاداش نه همانند مزد کارگران و مجازات بردگان است و نه جنبه انتقامی دارند و نه درس عبرت است براى مرتکبین آنها و یا دیگران، بلکه نوع دیگرى است که از آن به «اثر عمل» می‏ توان تعبیر نمود.(6)
دوّم اینکه خداوند به هدف تربیت و پرورش استعدادهای بندگان و تکامل معنوی، آنان را مبتلا به آزمایش و امتحان می کند. امام علی(علیه السلام) نیز ضمن حدیثی هدف آزمایش های الهی را این گونه توضیح می دهد که (هدف این است که آن صفات درونى مانند رضا و خشنودى و یا غضب و خشم از بهرههاى خداداد آشکار گردد [اگرچه خداوند خود به این صفات بندگانش داناتر است] و این صفات باطنى به صورت فعل و عمل خارجى تجلّى کند تا استحقاق ثواب و عقاب و کیفر و پاداش صورت گیرد)؛ «لِیَتَبَیَّنَ السَّاخِطَ لِرِزْقِهِ، وَ الرّاضِىَ بِقِسْمِهِ، وَ انْ کانَ سُبْحانَهُ اعْلَمَ بِهِمْ مِنْ انْفُسِهِمْ، وَلکِنْ لِتَظْهَرَ الافْعالُ الَّتى بِها یُسْتَحَقُّ الثَّوابُ وَ الْعِقاب»(7). امام علی(علیه السلام) هدف از امتحان را این می داند که در سایه امتحان آن صفات درونى و استعدادهاى باطنى به صورت فعل خارجى جلوه کنند و افراد بر اثر تجسّم صفات درونى به صورت عمل و فعل خارجى شایسته پاداش و کیفر گردند. گروهى که خواهان سعادتند از این موقعیّت حدّاکثر استفاده را نموده و در این راه پرورش خاصّى پیدا می کنند ولى یک دسته از مردم هم سوء استفاده کرده و صفات بد و زشت درونى آنها بروز نموده و در لباس اعمال بد آنها مجسّم می گردد و به اصطلاح در این امتحان مردود و رفوزه می شوند.(8) مسلما عاقلانه نیست که بخاطر رفوزه شدن عدّه ای در یک آزمون، اصلآزمون را تعطیل کرد؛ یا با قضاوتی زودهنگام آنان را از شرکت در این آزمون محروم نمود.
با توجه به این مقدّمات می گوییم: تصوّر آفرینش جهانی که در آن فقط بندگان مطیع وجود داشته باشند تصوّر نادرستی است. موضوع اطاعت و عصیان از قبیل ملکه و عدم ملکه است. تا وقتی مفهوم عصیان وجود نداشته باشد، مفهوم اطاعت هم معنا و ارزشی نخواهد داشت تا بخواهیم بعد از آن در ازای این اطاعت کسی را مستحقّ بهشتو پاداش نیک بدانیم. بیایید دنیایی را تصوّر کنیم که در آن فقط بندگان مطیع خدازیست می کنند و بیایید تصوّر کنیم که اطاعت آنها از روی اختیار و انتخاب اعمال نیک و دوری از معاصی صورت پذیرفته است. وضعیت چنین بندگان مطیعی چه تفاوتی با وضعیت فرشتگان دارد که به گونه ای خلق شده اند که ذاتا امکان ارتکاب معصیت را ندارند؟
منحصر شدن آفرینش خداوند به انسان های بهشتی به معنای پدید آمدن جبر است. زیرا ما از یک سو، اختیار انسان را به معنای امکان انتخاب بین اعمال شر یا خیر تعریف می کنیم، و از سوی دیگر باید انسان هایی را تصور کنیم که جز خوبی چیزی را انتخاب نکنند و الا محکوم به عدم می باشند. بدیهی است که در چنین وضعیتی، اختیار معنا نخواهد داشت و همگی آن ها مجبور به بهشترفتن خواهند بود.
انسان ـ با همین اختیار و قدرت انتخابش ـ شاهکار خلقت خداوند است و خلق انسان نشانه اوج حکمتو عظمت پروردگار می باشد. در بین موجودات، فرشتگان عقل دارند بدون شهوت و غضب، حیوانات مجموعه اى از شهوت و غضبند و عقل ندارند، اما انسان مجموعه اى است از هر دو، و تنها موجودى است که از نیروهاى مختلف مادّى و معنوى، جسمانى و روحانى تشکیل شده و استعداد تکامل و پیشروى نامحدود را دارا است و آیینه تمام نمای عالم هستی می باشد. بنابراین، بر سائر مخلوقات برتری دارد. امیرمومنان علی(علیه السلام) در کلامی بسیار زیبا به این حقیقت اشاره کرده و می فرماید: «اِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ رَکَّبَ فِی الْمَلَائِکَهِ عَقْلًا بِلَا شَهْوَهٍ وَ رَکَّبَ فِی الْبَهَائِمِ شَهْوَهً بِلَا عَقْلٍ وَ رَکَّبَ فِی بَنِی آدَمَ کِلَیْهِمَا فَمَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ شَهْوَتَهُ‏ فَهُوَ خَیْرٌ مِنَ الْمَلَائِکَهِ وَ مَنْ غَلَبَتْ شَهْوَتُهُ عَقْلَهُ فَهُوَ شَرٌّ مِنَ الْبَهَائِم»(9)؛ (خداوند عزّ و جلّ در فرشتگان عقل را بدون شهوت و در چهارپایان شهوت را بدون عقل و در فرزندان آدم هر دو را قرار داد. حال کسى که عقلش بر شهوتش غالب گردد به یقین از فرشتگان بهتر بوده و آن که شهوتش برعقلش غالب شود حتما از چهار پایان بدتر می ‏باشد). آرى همه انسان ها برترند، اما بالقوّه و بالاستعداد، یعنى همگى این زمینه و شایستگى را دارند، حال اگر از آن استفاده نکنند، و سقوط نمایند، مربوط به خودشان است.
علاوه بر این، اگر قرار بود خلقت ابنای بشر از سوی خداوند فقط به بندگانی تعلّق گیرد که به بهشتمی روند، اصولا خود بهشتو نعمات آن نیز بیهوده بود. زیرا بهشتپاداش کسانی است که با انتخاب های درست خویش، امتحان های سخت الهی را پشت سر گذاشته و فضیلت های وجودی خود را به فعلیت رسانده باشند و این موضوع فقط وقتی قابل تصور است که بنده، با اختیار و با امکان ارتکاب معاصی، از آنها صرف نظر کرده و اطاعت خداوند را به جا آورده باشد. درست است که چنین انسانی مرتکب معصیت نمی شود اما این دوری از معصیت، نه به انتخاب خود او بلکه بخاطر این است که معصیت در حق او سالبه به انتفاء موضوع است؛ و روشن است در چنین وضعیتی رشد معنوی ای پدید نیامده تا در ازای آن کسی سزاوار بهشتبرین باشد.
درباره اطلاع خداوند متعال از سرنوشت آدمیان نیز باید گفت خدااز ازل می دانسته آدمی به میل و اراده و اختیار خود اطاعت یا گناهمی کند. یعنى اختیار و اراده آدمی نیز در علم خدابوده است اما این به معنای مجبور بودن آدمی بر ارتکاب آن عمل خاص نیست. اجازه دهید این مطلب را با یکى دو سوال کاملًا مجسم کنیم. فرض کنید استادى یا معلّمی می داند فلان شاگرد تنبل در آخر سال رفوزه می شود و این آگاهى او صد در صد قطعى است و بر اساس تجربیات سالیان دراز عمر اوست. آیا فردا که آن شاگرد رفوزه شده می تواند یقه استاد را بگیرد که پیش ‏بینى و اطّلاع تو مرا مجبور کرد رفوزه شوم؟ مطمئنا خیر. به هر حال علم خداوند هرگز کسى را بر کارى مجبور نمی کند.(10)
با توجه به این حقایق است که فلسفه آفرینش انسان، فارغ از اینکه سرنوشت خود را به سوی بهشتیا جهنم رقم بزند، معنایی عمیق تر پیدا می کند. امام صادق(علیه السلام) درباره این موضوع می فرماید: «اِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْجِنَّ وَ الْاِنْسَ لِیَعْبُدُوهُ وَ لَمْ یَخْلُقْهُمْ لِیَعْصُوهُ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْاِنْسَ اِلَّا لِیَعْبُدُونِ فَیَسَّرَ کُلَّا لِمَا خُلِقَ لَهُ فَالْوَیْلُ لِمَنِ اسْتَحَبَّ الْعَمَى عَلَى الْهُدَى»(11)؛ (خداوند بزرگ جن و انس را براى این آفریده که او را عبادت و اطاعت کنند. براى این نیافریده است که نافرمانی اش نمایند و این همان است که می فرماید: «من جنّ و انس را نیافریدم جز براى اینکه عبادتم کنند» و چون آنها را براى اطاعت آفریده راه را براى رسیدن به این هدف براى آنان آسان و هموار ساخته پس واى به حال کسانى که چشم بر هم گذارند و نابینایى را بر هدایت ترجیح دهند).

پی نوشت:
(1). تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1374 هـ.ش، چاپ اول، ج 22، ص 387.

(2). بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، 1403هـ.ش، چاپ دوم، ج 1، ص 225.

(3). تفسیر نمونه، همان، ص 388، با تلخیص و تغییر.

(4). تفسیر نمونه، همان، ص 392.

(5). یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، مکارم شیرازى، ناصر، تهیه و تنظیم: حسنی، سیدحسن، تهران، دار الکتب الاسلامیه‏، 1386 هـ. ش‏، چاپ چهارم، ص 578.

(6). معاد و جهان پس از مرگ، مکارم شیرازی، ناصر، قم، نشر سرور، 1376 هـ.ش، چاپ ششم، ص 266 و 267.

(7). نهج البلاغه، شریف الرضى، محمد بن حسین‏، محقق/ مصحح: فیض الإسلام‏، قم، نشر هجرت، 1414 هـ.ق، چاپ اول، ص 484.

(8). پاسخ به پرسش های مذهبی، مکارم شیرازی، ناصر، قم، انتشارات مدرسه امام علی بن ابى طالب(علیه السلام)، 1377 هـ.ش، چاپ اول، ص 364 ـ 366.

(9). وسائل الشیعه، شیخ حر عاملى، محمد بن حسن‏، مؤسسه آل البیت علیهم السلام‏، قم، 1409هـ.ق، چاپ اول، ج 15، ص 209.

(10). پنجاه درس اصول عقاید براى جوانان، مکارم شیرازی، ناصر، قم، انتشارات نسل جوان، 1386 هـ.ش، چاپ هیجدهم، ص 141.

(11). التوحید، ابن بابویه، محمد بن على‏، محقق/ مصحح: حسینى، هاشم‏، قم، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه، 1398 هـ.ق، چاپ اول، ص 356.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا