آیاتى درباره امیدوار بودن به زندگى بیان کنید.

آیاتى درباره امیدوار بودن به زندگى بگویید؛ زیرا ما همیشه به فکر مرگ هستیم و امیدى به آینده نداریم.

از آیات قرآن کریم استفاده مى شود که اولا: امیدوارى و آرامشِ روح در سایه ایمان و تقوا حاصل مى شود؛ بنابراین براى امیدوار شدن به زندگى باید بکوشیم تا ایمان و پرهیزکارى خود را افزایش دهیم و خود را به درجه اولیاى الهى (دوستان خدا) برسانیم که قرآن شریف مى فرماید: آگاه باشید! [دوستان و] اولیاى خدا، نه ترسى دارند و نه غمگین مى شوند! همان ها که ایمان آوردند و [از مخالفت فرمان خدا] پرهیز مى کردند. در زندگى دنیا و در آخرت، شاد [و مسرور[ند؛ وعده هاى الهى تخلف ناپذیر است؛ این است آن رستگارى بزرگ![13]
ثانیاً: حیات و زندگى انسان دو مرحله دارد:
1. مرحله کشت و عمل که همان زندگى موقت دنیاست؛
2. مرحله جزا و ثواب که همان زندگى حقیقى و دایمى آخرت است.
بنابراین، به نظر مى رسد امیدوار کننده ترین آیات در مورد زندگى، همان آیاتى است که در مورد حقیقت مرگ نازل شده که در برخى از آنها از مرگ به «لقاءالله» (عنکبوت، 5 و کهف، 110) تعبیر شده و زندگى پس از مرگ را بهترین و کامیاب ترین زندگى شمرده است. (آل عمران، 15؛ توبه، 72) زیرا اگر مرگ به معناى انتقال از زندگى دنیا به زندگى جدید و بهتر نباشد، بلکه به معناى فنا و نیستى باشد، در این صورت، زندگى پوچ و بیهوده خواهد بود و انسان امیدى به زندگى نخواهد داشت؛ به همین جهت، انسان باید بکوشد تا اعتقاد و باور خود نسبت به قیامت و زندگى پس از مرگ را تقویت کند، تا به زندگى امیدوارتر شود و با بهترین امید به آینده سعى کند تا در دنیا خدا را اطاعت کند و به دستورهاى پروردگارش که موجب خوشبختى و سعادت اوست، گردن نهد و نافرمانى نکند؛ در این صورت است که برایش مهم نیست که در دنیا چه قدر زندگى کند و چه موقع مرگ به سراغش آید؛ آن چه برایش مهم است، این است که از لحظه لحظه عمر خویش در راه اطاعت خدا بهترین استفاده را بکند تا در آینده سعادتمند و رستگار شود و در نزد پروردگارش بهترین زندگى را داشته باشد.
امّا ممکن است برخى انسان ها بر اثر عواملى هم چون غفلت، دوستان ناباب، خودخواهى و اطاعت از هواى نفسانى و … در طول زندگى دچار خطا، انحراف و گناه شوند و این موجب شود تا نسبت به آینده و آخرت خود نگران باشند، ولى از آن جا که خداوند «اَرْحَمُ الرّحمِینَ؛ بخشنده ترین بخشندگان» است و رحمتش بر غضبش سبقت دارد؛ «یا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَه» و رحمتش همه چیز را در برگرفته است؛ (وَ رَحْمَتى وَسَعَتْ کُلَّ شَىء)[14] به این افراد نیز فرموده اگر به خود آمدید و متوجه گناه و غفلت و اشتباه خود شدید، ناامید نباشید، بلکه توبه کنید و به این وسیله دل خود را از زنگار گناه شست و شو داده، با انجام دادن اعمال صالح، گذشته خود را جبران نمایید تا گرفتار غضب و عذاب الهى نشوید.
قرآن کریم مى فرماید: بگو: اى بندگان من که برخود اسراف و ستم کرده اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را مى آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است و به درگاه پروردگارتان باز گردید و در برابر او تسلیم شوید، پیش از آن که عذاب به سراغ شما آید، سپس از سوى هیچ کس یارى نشوید.[15]
ثالثاً: از آیات قرآن مجید استفاده مى شود که مرگ به دست خدا و فرمان اوست و براى هر کس سرنوشت و اجل معینى قرار داده است؛ چنان که مى فرماید: (وَمَا کَانَ لِنَفْس أَن تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ کِتَـبًا مُّؤَجَّلاً)[16]؛ هیچ کس، جز به فرمان خدا، نمى میرد، سرنوشتى است تعیین شده. بنابراین، انسان باید به زندگى امیدوار باشد و بداند تا خداوند اجازه قبض روح او را ندهد نخواهد مرد و در زندگى توکلش به خدا باشد: (وَ مَن یتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ)[17]؛ و هر کس بر خدا توکل کند، کفایت امرش را مى کند، (إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ)[18]؛ خداوند متوکلان را دوست دارد.[19]
نتیجه آن که: از دیدگاه انسان موحد، زندگى و مرگ هر دو زیباست. زندگى زیباست زیرا خداوند همه چیز را براى انسان آفریده است: (خَلَقَ لَکُم مَّا فِى الاَْرْضِ جَمِیعًا)[20]؛ [خداوند] آن چه در زمین است براى شما خلق کرده است. تا بستر شکوفایى خلافت الهى انسان فراهم شود و زمینه کشت زار آخرت و تجارت خانه مردان خدا مهیا شود.
مرگ هم زیباست چون مرگ بازگشت به خداست.
در پایان به روایتى از امام حسن مجتبى(ع) اشاره مى شود که مى فرماید: براى دنیایت آن گونه کار کن که گویا براى همیشه مى خواهى در دنیا زندگى کنى و براى آخرت آن گونه کار کن که گویا فردا خواهى مرد.[21]
—————
[13] یونس، آیه 62 ـ 64.
[14] اعراف، آیه 156.
[15] زمر، آیه 53 ـ 54.
[16] آل عمران، آیه 145.
[17] طلاق، آیه 3.
[18] آل عمران، آیه 159.
[19] ر.ک: تفسیر نمونه و المیزان، ذیل آیات مذکور.
[20] بقره، آیه 29.
[21] میرزا حسن نورى، مستدرک الوسائل، ج 1، ص 146.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.