معنای حدیث “دانش واقعى تفسیر قرآن در دست امامان معصوم(ع) است” چیست؟

حدیثى در اصول کافى وجود دارد که مى گوید: دانش واقعى تفسیر قرآن در دست امامان معصوم(ع) است؛ معناى این حدیث چیست؟

پیش از پرداختن به پاسخ، تذکر این نکته لازم است که پرسش مذکور، از سوى عالمان و فقیهان بزرگى چون: مرحوم وحید بهبهانى، میرزاى قمى و شیخ انصارى(ره) به تفصیل جواب داده شده است. مرحوم محقق قمى مى نویسد:
«این روایات [که عده اى انحصار فهم قرآن به معصومین(ع) را از آن فهمیده اند]ظاهر یا صریح است که مراد، علم به همه قرآن، اعم از: ظاهر، باطن، تنزیل و تأویل آن است و این امرى مسلم و مورد قبول است … .»370
اگرچه ممکن است از برخى روایات (مانند: إنّما یعرف القرآن من خوطب به)371انحصار فهم قرآن به معصوم(ع) برداشت شود، ولى این برداشت با توجه به آیات قرآن و احادیث دیگر، توجیه و تصحیح مى شود. قرآن کریم در آیات بسیارى، همگان را به تدبّر و تعقّل دعوت کرده است. خطاب هاى قرآن نیز گوناگون است؛ گاهى مى فرماید: «یا ایها الناس» گاه مى فرماید: «یا أهل الکتاب»؛ گاه مى فرماید: «یا أیها الذین امنوا»؛ زمانى مى فرماید: «یا أُولى الأبصار» و «یا أولى الالباب» و زمانى نیز خطاب را متوجه رسول خود مى کند و با او سخن مى گوید؛ بنابراین فهم معانى آیات قرآن مراتب دارد؛ مراتب پایین آن از عموم مردم دور نیست و مراتب بالاى آن تنها محدود به «راسخون در علم» مى شود؛ کسانى مانند: پیامبر و اهل بیت(ع). به عبارت دیگر مراد روایات وارد شده در انحصار فهم از قرآن در معصومین(ع) بر همه ابعاد قرآن اعم از: ظاهر و باطن، مطلق و مقید، عام و خاص، ناسخ و منسوخ، بطون و تأویل و … احاطه تام دارد و این همان چیزى است که نزد هیچ کس دیگر جز آنها یافت نمى شود.
پس فهم قرآن کریم در حدّ تفسیر (و نه تأویل) و فهم ظواهر الفاظ آن، منحصر به معصومان(ع) نیست و نه تنها ایشان آن را به خود منحصر نساختند، بلکه مردم را به آن تشویق و ترغیب کردند. شواهدى که این مدعا را اثبات یا تأیید مى کند، بدین شرح است:
1. زبان قرآن، زبان عامه مردم است؛ ساده، سلیس و مردم فهم سخن رانده است و نام هاى: نور، تبیان، مبین، هادى و … برخاسته از همین امر است. ظاهر آیاتى چون: «قَدْ جَآءَکُم مِّنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتَـبٌ مُّبِینٌ»372 نیز شامل همه انسان ها است و نه تنها معصومین؛ اگرچه «کتاب مکنون» و مرحله کمال و نهانى فهم قرآن، تنها به آنان اختصاص دارد.
2. حدیث شریف «ثقلین» که متواتر است، همه انسان ها را به تمسک به قرآن، همانند اعتصام به عترت فراخوانده است: «ما اِنْ تَمَسّکتُم بِهِما لِنْ تَضِلُوا»373؛ اگر به قرآن و سنت تمسک کنید، هرگز گمراه نخواهید شد.
3. دستور اهل بیت(ع) براى عرضه کردن اخبار متعارض، بلکه عرضه همه اخبار و روایات بر قرآن، هر چند متعارض نباشند: آن گاه اگر موافق کتاب خدا بود و یا قرآن در مورد آن ساکت بود، چنان چه دیگر شرایط لازم ـ از جهت وثاقت راوى و … ـ را داشت، مورد قبول وگرنه مردود است. امام صادق(ع) فرمود:
«کُلُّ شَىْء مَردُودٌ اِلىَ الْکِتابِ وَ السُّنَهِ وَ کُلُّ حَدیث لایوافِقُ کِتابَ اللهِ فَهُو زُخرُف»374؛ همه چیز به قرآن و سنت برمى گردد و هر حدیثى که با کتاب خدا موافق نبود باطل است.
4. روایاتى که نافذ بودن شروط گوناگون معامله ها را در گرو عدم مخالفت با قرآن مى داند؛ حضرت امام صادق(ع) فرمود:
«کُلُّ شَىْء خالَفَ کِتابَ اللهِ باطِلٌ»375؛ هر چیزى که با کتاب خدا مخالف بود باطل است.
و نیز فرمود:
«مَنِ اشْتَرَطَ شَرْطاً مُخالِفاً لِکتابِ اللهِ فَلایجُوزُ لَه وَ لایجُوزُ عَلَى الَّذى اشْتَرَطَ عَلَیهِ وَ الْمُسْلِمُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ مِمّا وافَقَ کِتابَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ»376؛ هر کسى شرطى که مخالف کتاب خداست[ در معامله شرط کند] آن شرط بر آن که بر او یا علیه او شرط شده، جایز نیست و مسلمانان باید به شرط هایى که موافق کتاب خدا است پایبند باشند.
از این گونه روایات بر مى آید که قرآن کریم باید به صورت یک اصل و مرجع مستقل در جامعه حاکم باشد و فهم آن نیز بر اساس قواعد و اصول مورد قبول عقل و شرع و متناسب با سطح آگاهى و ژرف نگرى عالمان درک پذیر قابل تفسیر باشد و اگر قرآن جز از طریق روایات، قابل فهم نبود، رجوع به قرآن براى ارزیابى صحت روایات و یا شروط معاملاتى لغو بود؛ اگر قرآن تنها براى تلاوت نازل شده بود، هرگز اهل بیت(ع) این گونه جامعه بشرى را به آن ارجاع نمى دادند.
5 . امامان معصوم(ع) شاگردان و مخاطبان خود را در زمینه هاى گوناگون به قرآن کریم ارجاع مى دادند؛ مانند: عقاید و معارف، مسائل حقوقى و اجتماعى، احکام فقهى و ادب تلاوت قرآن کریم که به نمونه هایى از مسائل فقهى اشاره مى کنیم: امام باقر(ع) در پاسخ به سؤال زراره در مورد کفایت مسح مقدارى از سر و پا (از حضرت پرسید: از کجاى قرآن چنین حکمى را به دست آوردید؟) فرمود:
«یا زُرارَهُ … اِنَّ الْمَسْحَ بِبَعضِ الرَّأسِ لِمَکانِ الْباء …»377 که نحوه استفاده حکمى فقهى را از ظاهر قرآن به او تعلیم فرمودند و یا استدلال آن حضرت بر مسئول بودن حسّ شنوایى آدمى: «أما سمعت الله یقول: إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ کُلُّ أُوْلَـئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْـُولاً»378 و مسائل بسیار دیگر379.
—————
370. عبداللّه جوادى آملى، تسنیم، ج 1، ص 88 ، به نقل از: قوانین الاصول، ج 1، ص 397.
371. وسائل الشیعه، ج 18، ص 136.
372. مائده، آیه 15.
373. بحارالانوار، ج 2، ص 100.
374. وسائل الشیعه، ج 27، ص 111.
375. همان، ج 12، ص 353.
376. همان، ج 12، ص 353.
377. کافى، ج 3، ص 36، ح 4.
378. اسراء، آیه 36؛ وسائل الشیعه، ج 2، ص 957؛ ر.ک: عبدالله جوادى آملى، تفسیر تسنیم، ج 1، ص 88 ـ 104.
379. ر.ک: بحارالانوار، ج 10، ص 218؛ وسائل الشیعه، ج 1، ص 327 و … .

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.