ختم نبوت و گستردگی طرح سیاسی اسلام

ذوب بودن سیاست در دین و جداناپذیری این دو از همدیگر, در نبوت ها پیوسته سیر تکاملی داشته تا این که در کامل ترین نبوت ها, این سیر به اوج خود رسید. دین اسلام که وجه تمایز آن از دیگر ادیان اکمل بودن آن است , طبیعی است این کامل تر بودن , باید در همه امور و صحنه ها تجلی داشته باشد. از این رو توحید در اسلام , از توحید در دیگر ادیان کامل تر, و نیز مفهوم نبوت , پاک تر و منزه تر, و اصل امامت , مترقی تر و مفهوم معاد, روشن تر و دقیق تر می باشد. همچنین شریعت اسلام , وسیع تر و عمیق تر و تجربه نبوی پیامبر اسلام ) آن پر بارتر و میدان آن وسیع تر و گسترده تر است .طرح سیاسی اسلام ـ جنبه ای که بیشتر از دیگر جنبه ها, مدنظر در این بحث می باشد ـ وسیع تر و از شمول بیشتری نسبت به دیگر ادیان برخوردار است و چنانچه بخواهیم آماری از کتاب ها و تألیفاتی که در این زمینه نوشته شده است تهیه کنیم , یک کار کتابشناسی (ببوگرافی > گسترده مشتمل بر هزاران اسم و عنوان کتاب و مقاله خواهد شد وما در این جا درصد تشریح ابعاد برنامه سیاسی اسلام در زمینه حکومت و دولت و تغییر و تحول اجتماعی و انقلاب و یا درگیری و مواجهه سیاسی نیستیم , و تنها می خواهیم اشاره ای به این نکته داشته باشیم که خاتمیت به این معنا نیست که نبوت ها از وظایفی که پیش از این مد نظرشان بود, از این پس دیگر صرف نظر کرده ];ک ک نا و یا این که آن تأثیر و کارکردی را که داشته اند از دست دادند. بلکه خاتمیت یک مفهوم و معنای دیگر دارد که همان اکمل بودن است . خاتمیت یعنی این که خط انبیا با آمدن پیامبر اسلام به اوج خود رسید و دیگر پس از اسلام , بشریت نیاز به نبوت و دین جدید ندارد چرا که اسلام یک دین جاودانه است و این توانایی را دارد که پاسخ گوی تمام مقتضیات زمان و مکان تا روز قیامت باشد.به بیان دیگر خداوند تنها یک دین بیشتر ندارد و آن اسلام است , و این سلسله ادیان و نبوت ها همگی به این دین انتساب دارند نه دین دیگر. از این رو شاید تعبیر از نبوت ها به ادیان دقیق نباشد. چرا که خداوند یک دین بیشتر ندارد و آن اسلام است و نقش رسالت ها و نبوت ها بیان درجات و مرتبه های متفاوت از آن دین واحد است . رسالت حضرت نوح (ع ) و انبیای تابع آن برای بیان و تبلیغ رتبه اول از آن دین بوده , و رسالت و آیین ابراهیم و نبوت های تابع آن برای بیان مرتبه ای بالاتر آن بوده است و در مورد حضرت موسی و حضرت عیسی نیز امر بر همین منوال است . تا این که نوبت به حضرت محمد (ص ) رسید که پیام رسان آخرین و بالاترین رتبه آن دین واحد بود و رتبه ای بالاتر از آن وجود نداشته تا سبب پیدایش نبوت جدیدی شود. ین و سیاست در یک نگاهی مقایسه ای بین اسلام و نبوت های پیش از آن رسالت اسلام در رابطه با دین و سیاست نسبت به رسالت ها و نبوت های پیش از خود دارای ویژگی های منحصر به فردی است که آن را متمایزتر و برجسته تر کرده است .شرح تمام این ویژگی ها از حوصله این نوشتار خارج است , لذا به بیان برخی از این ویژگی ها اکتفا می کنیم : ـ مطالب سیاسی و اجتماعی : در عمیق ترین لایه های تکالیف و فرایض عبادی و دینی , بیان شده است . بطور مثال متون ادعیه همواره بر فرم ها و قالب های جمعی تأکید دارد و فرم فردی را مهمل گذشته است . و نمازهای یومیه در مراتب فضیلت با هم متفاوت است , و کمترین مرتبه نماز مربوط به نماز فرادا است , و حال آن که مرتبه بالاتر آن نماز جماعت در مسجد جامع است و نماز جمعه که از دو رکعت و دو خطبهء اجتماعی تشکیل شده و همراه با اسلحه ای است که امام جمعه بر آن تکیه می زند و در سایه دولت شرعی اقامه می شود. حج نیز یک فریضه دینی است که همزمان با بعد تعبد و تهجد به عمیق ترین و حساس ترین مسایل مربوط به اجتماع و سیاست می پردازد و حتی در مورد روزه نیز می توان گفت که خداوند متعال آن را یک پدیده اجتماعی قرار داده که همه افراد امت اسلامی را شامل می شود.نماز عید مظهر وحدت امت اسلام , اقتدار, پیروزی و عزت آن است و چنانچه مروری دقیق بر قرآن کریم داشته باشیم , می توانیم به ده ها مورد از این قبیل برخورد کنیم . به طور مثال آن جایی که خداوند متعال می فرماید: <الذین ان مکناهم فی الارض أقاموا الصلاه و آتوا الزکاه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر...> <آنان کسانی هستند که اگر آن ها را در زمین مکنت و قدرت دهیم نماز را اقامه کنند و زکات را بجا آورند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند>.بنابراین نماز عمق و محتوای درونی نظام اسلامی را تشکیل می دهد و هرگاه خداوند متعال این فرصت را به مومنان بدهد که این نظام را تشکیل دهند, مومنان به ترسیخ و تأکید و عمق بخشیدن به این محتوا در جامعه اسلامی خواهند پرداخت و حال آن که شما با چنین نگرشی پیرامون فرائض دینی در هیچ یک از ادیان گذشته برخورد نمی کنید.ـ ربط دادن مسایل ایمانی با مسایل اجتماعی : بارزترین شاهد بر این مدعا ربط دادن مکرر قرآن کریم بین ایمان و عمل صالح در پیش از پنجاه مورد می باشد و این دلالت دارد بر این که اسلام یک طرح و یک نظام اجتماعی است و حتی نماز که انتظار می رود فردی باشد در اسلام یک عنصر اجتماعی است چرا که نماز: <تنهی عن الفحشاء و المنکر>. ـ نظام سیاسی : همچنین اسلام با داشتن یک نظام سیاسی روشن و گسترده و متکامل از دیگر ادیان سماوی ممتاز شناخته شده است . نظام سیاسی اسلام با دیگر برنامه ها, نظام ها و عقاید آن , همگونی و انسجام کامل دارد. درگیری شدید در امامت و خلافت که تاریخ اسلام شاهد آن بوده , در واقع از جهت عدم شفافیت نظام سیاسی اسلام نیست بلکه علت آن انحراف از اسلام , هواپرستی و تعصب قبیله ای و قومی بوده که مانع شده است تا تعداد];ّّنا زیادی از صحابه رسول خدا از اعتراف کردن به حقانیت حضرت علی (ع ) و تسلیم در برابر فرمان رسول خدا امتناع کنند و افزون بر این , تعصبات قبیله ای آن ها را وا داشت که هر کدام آب را به آسیاب خود بریزند, تا جایی که نزدیک بود امت از دین پیامبر ارتداد پیدا کند وگرنه منابع تاریخی و روایی مسلمین همگی بر این مسأله اتفاق نظر دارند که پیامبر اسلام در جاهای متعدد بر خلافت حضرت علی (ع ) و این که ایشان امام مسلمین بعد از پیامبر است تصریح فرمودند.ـ تجربه سیاسی کامل پیامبر اسلام : تجربه سیاسی پیامبر اسلام بسیار پر بار و شامل مراحل گوناگونی بود. درگیری و انقلاب , سپس حکومت و تجربه دولت داری , پس از آن آغاز فتوحات و توسعه قلمرو سرزمین اسلامی و مطرح شدن اسلام در سطح جهانی , سرفصل های اصلی تجربهء سیاسی پیامبر اسلام (ص ) بود که هر کدام می تواند در بیان سیرهء سیاسی پیامبر و رابطهء این سیره با سیاست و حکومت , بسیار راهگشا و تعیین کنده باشد در سطور ذیل چند موضوع و مفهوم سیاسی دیگر در این رابطه بطور مختصر توضیح داده می شود.بیین پاره ای از مفاهیم سیاسی در تجربهء سیاسی پیامبر اسلام ـ قرآن کریم منصب حکومت را از شؤون پیامبر اکرم (ص ) می داندآیات متعدد قرآنی , بیانگر این مطلب است که مقام و منصب حکومت , یکی از شؤون پیامبر گرامی اسلام (ع ) بوده است که به برخی از آن ها, اشاره می کنیم : 1 <انا انزلنا الیک الکتاب بالحق لتحکم بین الناس بما اراک الله ولا تکن للخائنین خصیماً> <ما کتاب را ـ به حق ـ بر تو فرو فرستادیم , تا بین مردم براساس آن چه خداوند به تو آموخته است حکم برانی ; پس مدافع خیانت کاران مباش >.2 <یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم فان تنازعتم فی شیء فردوه الی الله و الرسول ان کنتم تؤمنون بالله و الیوم الاخر ذلک خیر و احسن تاویلاً> .<هان , ای مؤمنان ! از خدا, پیامبر و اولی الامر خود پیروی کنید; و چون در چیزی نزاع کردید, اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید, آن را به خدا و پیامبر ارجاع دهید; این کاری پسندیده است , و فرجام بهتری ـ هم ـ دارد>. 3 <فلا و ربک لا یؤمنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت و یسلِّمُوا تسلیماً>. <نه , سوگند به پروردگارت که آنان ایمان نمی آورند مگر این که در مشاجره هایی که بین آن هاست تو را داور قرار دهند; و در درون خود, نسبت به قضاوت تو در تنگنا نباشند, و تسلیم محض حکم تو شوند>. 4 <النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم ...> .<پیامبر نسبت به مؤمنان (در امور مربوط به زندگی شان ) از خود آن ها, سزاوارتر است >. از آیات یاد شده ـ و نظایر آن ـ به دست می آید, که مسأله ی حکومت و تصدی امور جامعه , یکی از شؤون نبوت و وظایف نبوت و وظایف پیامبران الهی است . همان گونه که ابلاغ پیام های الهی , تعلیم و تزکیه , دعوت به توحید, پند و اندرز, هدایت و ارشاد نیز از شؤون و اهداف دیگر نبوت است با این تفاوت که رسالت پیام رسانی و وعظ و اندرز, و امر به معروف و نهی از منکر بدون حمایت و پشتیبانی مردم نیز انجام پذیر است , به همین جهت است که این اهداف توسط همهء پیامبران و در هر شرایطی , تحقق می یابد اما, وظیفهء حکومت , بدون حمایت و پشتیبانی مردمی انجام شدنی نیست از این روی , چه بسا برخی یا بسیاری از پیامبران , موفق به تشکیل حکومت دینی نشده اند; ولی این امر به تفکیک نبوت از حکومت و دین از سیاست , دلالت نمی کند. همانطور که دلیلی بر این که این گروه از پیامبران در جهت تأسیس حکومت , تلاشی نکرده اند ـ نیز ـ نیست . ـ تجربهء بیعت به عنوان یک اصل مهم سیاسی و حکومتی در سیرهء پیامبر اسلام بیعت که از آن به صفقه هم تعبیر می شود, در اصل عبارت است از دست به دست هم زدن پس از انجام معامله برای ایجاب بیع و یا برای مبایعت و اطاعت و این دست به دست هم زدن در مورد معامله ی کالا و اجناس , نشانه ی لزوم و وجوب معامله و بیع بوده است ,یعنی این معامله قابل فسخ نمی باشد و سیره و شیوه ی عرب چنین بود که وقتی چیزی را می فروختند, به نشانه ی لزوم معامله دست به دست هم می دادند. این عمل در مورد تعیین حاکم نیز توسعه پیدا می کند, و سیره و سنت اجتماعی چنین می شود که مردم توسط];ّّنا بیعت کردن , حاکم مورد نظر خود را تعیین می نمودند.راغب اصفهانی در مفردات القرآن بیعت را چنین معنا می کند: <و بایع السلطان اذا تضمن بذل الطاعه له بما رضخ له و یقال : لذلک : بیعه و مبایعه>. فلانی با سلطان بیعت کرد, وقتی گفته می شود که بیعتش متضمن بذل اطاعت باشد, البته اطاعت بقدر مقدور و به این عمل بیعت و مبایعه گفته می شود .در معنای بیع , بیعت و مبایعه , نقل و انتقال وجود دارد, چون نتیجه ی نقل و انتقال که همان تصرف است , با دست انجام می گیرد, به همین جهت دست به دست زدن هنگام بذل اطاعت را مبایعه و بیعت خوانند, و حقیقت آن این است که بیعت کننده , دست خود را به بیعت کننده می بخشد, یعنی این دست مال تو است می توانی به آن هرگونه تصرف نمایی , و من در برابر تو دست ندارم . خلیل ابن احمد گوید: <البیعه: الصفقه علی ایجاب البیع , و علی المبایعه و الطاعه> .بیعت , عبارت است از دست زدن بدست , برای لزوم بیع , و قرارداد و مبایعت و اطاعت . قیومی گوید: <و تطلق ایضاً علی المبایعه و الطاعه>. <بیعت اطلاق می شود بر تعهد و اطاعت >.بآیعوه بالخلافهِ و بویع له بالخلافه: او را به خلافت برگزیدند, یا حکومت او را بگردن نهادند. پس بیعت عبارت است از فرمانبرداری و پیمان بستن برای حکومت در اسلام نیز, این عادت معروف و معمول , برای میثاق و پیمان با امام (ع ) و وجوب اطاعت از او, مورد استفاده قرار گرفته است و بیعت همان طریقه و شیوه ی شرعی است که بوسیله آن , مردم سرنوشت سیاسی خود را تعیین می کنند, و حاکم دلخواه و مورد نظر خود را بر می گزینند, از این رو بیعت ارتباط عمیق و اساسی با ریاست و حاکمیت در دولت اسلامی وحیات سیاسی مسلمین دارد.در سیره ی پیامبر اسلام (ع ) می خوانیم که به منظور الزام اطاعت از حاکمیت خود, از مردم بیعت می گرفت و اخذ بیعت در حیات سیاسی آن حضرت چندین بار تکرار شد و بیعت اساسی ترین سنگ زیر بنای نظام سیاسی ,];ّّنا اجتماعی اسلام را شکل داده است . چنانکه پیامبر اسلام (ص ) با خصومت شدید مشرکین مکه روبرو گردید, سالی در موسم حج در یک شب ماهتابی , شش نفر از قبیله ی <اوس > در عقبه که محلی است در نزدیکی منا, به آن حضرت بیعت کردند. در سال دیگر, دوازده نفر نمایندگان دو قبیله ی <اوس > و <خزرج > در همان محل با آن حضرت بیعت نمودند, و حضرت پیامبر اسلام (ص ) بموجب این قرار داد, رییس و فرمانده اقلاً دوازده نفر خانواده ی مدنی شناخته شد آنان از پیامبر (ص ) تقاضای معلم کردند تا به آنان قرآن بیاموزد, حضرت , مصعب ابن عمیر را بحیث معلم و نمایندهء خود با آن ها فرستاد. و او این توفیق را یافت که دو دسته ی متخاصم <اوس > و <خزرج > را که سالیان دراز با همدیگر در حل جنگ بودند, با هم آشتی دهد.در سال سوم , از میان کاروان پانصد نفری حجاج که از مدینه به مکه آمده بودند, هفتاد و سه نفر مسلمان که دو نفر زن نیز به همراه آنان بودند, به همراه معلم خود در عقبه خدمت آن حضرت رسیدند. در این جلسه ی سری شبانه که دیدگان مشرکان عرب همه در خواب رفته بود, نخست عباس عموی پیامبر (ص ) گفت : ای خزرجیان ! شما پشتیبانی خود را نسبت به آئین محمد (ص ) ابراز داشته اید بدانید که وی گرامی ترین افراد قبیله ی خود می باشد, و تمام بنی هاشم اعم از مؤمن و غیر مؤمن , دفاع از او را بعهده دارند, ولی اکنون محمد (ص ) جانب شما را ترجیح داده و مایل است در میان شما باشد, اگر تصمیم دارید که روی پیمان خود بایستید و او را از گزند دشمنان حفظ کنید, او می تواند در میان شما زندگی کند, و اگر در لحظات سخت , قدرت دفاع از او را ندارید, هم اکنون دست از او بردارید و بگذارید او در میان عشیرهء خود با کمال عزت و مناعت و عظمت بسر ببرد. آنان گفتند: ما همانطور که از خانواده ی خود دفاع می کنیم , از تو دفاع می کنیم . بدان ها گفته شد که شاید این دعوت بجنگ با همه ی دنیا منتهی شود, آن ها عزم راسخ خود را اعلام کردند که هیچ گاه از عهد و پیمان خود دست بر نخواهند داشت . آنگاه حضرت فرمود: از این به بعد من نیز متعلق بشما هستم , خون شما خون من و عفو شما عفو من است . آنگاه از آن ها تقاضا کردند که رؤسای طوایف شان را انتخاب کنند, و آنان دوازده نفر را بعنوان رؤسای دوازده قبیله برگزیدند.این پیمان ها و بیعت ها بطور قطع اولین سنگ بنای سیاست اسلامی را با افراد و سرزمین ها و سازمان ها و قبایل ];ّّنا پی ریزی کرد و این جمعیت اندک با بیعت و پیمان خود, حاکمیت مطلقه ی حضرت رسول خدا را پذیرفتند, و زمینه ی برای تشکیل حکومت و دولت در مدینه را فراهم کردند.همچنین قبل از فتح خیبر, حضرت پیامبر اسلام (ص ) اصحابش را فراخواند, تا بدون حمل سلاح در مکه برای انجام عمره شرفیاب شوند, حضرت با همراهان که هزار و سیصد و شصت نفر بودند, در ذوالحلیفه احرام بستند و بحرکت ادامه دادند تا به <حدیبیه > رسیدند, این خبر به اهل مکه رسید و آنان از این امر به وحشت افتادند و قبایل همدست و هم پیمانان خود را برای مقابله فرا خواندند پیامبر اسلام (ص ) نیز آمادگی گرفت و فرمود: خداوند به من دستور داده که بیعت بگیرم , و مردم هم به آن حضرت بیعت کردند بر آن که فرار نکنند یا آن که تا دم مرگ از اسلام و پیامبر دفاع نمایند. اهل مکه چون چنین دیدند, ترسیدند و با رسول خدا مصالحه کردند. داستان این بیعت در قرآن آمده است و از آن بخوبی و اجلال یادکرده است : <ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله ید الله فوق ایدیهم فمن نکث فانما ینکث علی نفسه و من اوفی بما عاهد علیه الله فسیوتیه اجراً عظیماً> .<آنانی که در حدیبیه با تو بیعت کردند, در حقیقت با خدا بیعت کردند, دست خدا بالای دست آن هاست , پس از آن هر کسی نقض بیعت کند, به زیان خویش کرده است و هر که بعهدش وفا کند خدا پاداش بزرگی عطا نماید>. <لقد رضی الله عن المؤمنین اذ یبایعونک تحت الشجره فعلم ما فی قلوبهم فانزل السکینه علیهم و اثابهم فتحا قریباً>. <خداوند از مؤمنانی که در زیر درخت با تو بیعت کردند, خوشنود گشت و از خلوص قلب آن ها آگاه بود که وقار و اطمینان کامل برای شان نازل فرمود و به فتحی نزدیک پاداش داد>. این بیعت به بیعت رضوان یا بیعت شجره معروف است .مورد دیگری که بیعت در حیات سیاسی رسول الله تکرار شد, پس از فتح مکه بود که تمامی مردها و زن های مکه به آن حضرت بیعت نمودند, و به نبوت و حاکمیت آن حضرت ملتزم شدند, و حضرت پس از انجام بیعت شخصی را بنام <سدوم > بعنوان حاکم مکه مقرر فرمود. مردان به شیوه ی معمول بیعت می کردند اما در مورد زنان حضرت فرمود: من با زنان مصافحه نمی کنم , امر کرد ظرف آبی بیاورید, حضرت دست خود را در میان ظرف فرو برد و بیرون کرد و فرمود: زن ها دست خود را در ظرف فرو ببرند و این بیعت شان است و داستان این بیعت را]; نا خداوند در قرآن آورده است :<یا ایها النبی اذا جاءک المؤمنات یبایعنک علی ان لا یشرکن بالله شیئا ولا یسرقن ولا یزنین و لا یقتلن اولادهن و لا یاتین ببهتان یفترینه بین ایدیهن و ارجلهن ولا یعصینک فی معروف فبایعهن و استغفر لهن الله ان الله غفور رحیم > .<ای پیامبر! چون زنان مؤمن آیند تا با تو بیعت کنند, بر آن که دیگر هرگز شرک بخدا نورزند و سرقت و زنا نکنند, و اولاد خود را به قتل نرسانند, و به کسی افتراء و بهتان میان دست و پای خود نبندند ـ فرزند خود را بدروغ بغیر پدرش نسبت ندهند ـ و با تو در هیچ امر معروفی مخالفت نکنند, با این شرایط با آنان بیعت کن و برای آنان از خداوند آمرزش بطلب که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است .>از جمله ی <ولا یعصینک فی معروف > یعنی با تو در هیچ امر معروفی مخالفت نکنند اولا این نکته استفاده می شود که آن چه رسول خدا در مجتمع اسلامی , سنت و مرسوم می کند, برای جامعه ی اسلامی عمل معروف و پسندیده می شود, و مخالفت با آن , در حقیقت تخلف از سنت اجتماعی و بی اعتبار کردن آن است . ثانیاً از قید <فی معروف > معلوم می شود که اطاعت از تمام اوامر پیامبر واجب است ,زیرا فرمان های او همه اش معروف است و همچنین مقرر می دارد که اطاعت از حاکمی که به معروف امر نکند, بر رعیت واجب نیست . چنان چه روایاتی هم در این زمینه هست که برای کسی که اطاعت خدا را نمکند اطاعتی نیست . براساس این سیره , تعیین زمامدار به شیوه ی بیعت در میان مسلمین امر قابل قبول و مورد اتفاق بوده است , امیرالمؤمنین (ع ) که امامتش منصوص بود, گهگاه برای حقانیت و تأیید و تحکیم حاکمیت خود به بیعت مردم استدلال کرده است , چنانچه امام (ع ) در نامه ی خود به معاویه نوشت : <انه بایعنی القوم الذین بایعوا ابابکر و عمرو عثمان علی مابایعوهم علیه فلم یکن للشاهد ان یختار ولا للغائب ان یرد>. <با من همان گروهی بیعت کرده اند که با ابوبکر و عمرو عثمان بیعت کردند, پس حاضران حق انتخاب دیگری و غائبان حق رد و مخالفت با این بیعت را ندارند.در نامه ی دیگر به معاویه می نویسد: <اما بعد فان بیعتی لزمتک و انت بالشام لانه بایعنی القوم الذین بایعوا ابابکر و عمر و عثمان >. <بیعت من بر تو لازم شده در حالی که تو در شام هستی , چون با من همان گروهی بیعت کرده اند که با ابوبکر و];ّّنا عمر وعثمان بیعت کرده بودند>. نقض پیمان و نقض بیعت , از عمل های زشتی است که درقرآن و روایات از آن تقبیح شده و این عمل عاملی است برای بی ثباتی سیاسی و تزلزل ارکان جامعه و همچنین حضرت امیرالمؤمنین در نهج البلاغه از نقض کنندگان بیعت شدیداً نکوهش کرده و آنان را از دسته های شیطان شمرده است . ـ تحقق عدالت و امنیت , فلسفهء تشریع جهاد در اسلام فلسفهء تشریع جهاد در اسلام بدین جهت است که بساط شرکت , بت پرستی , فساد, تجاوز و بیدادگری از جامعه و زمین پرچیده شود و امت مسلمان در سایهء عدالت و آزادی و در محیط دور از گمراهی , تباهی و تبعیض به زندگی توأم با مهر و محبت و خلوص به سر ببرند و نظام سیاسی مبتنی بر قسط و عدالت را حاکم سازند.قرآن می فرماید: <و قاتلو هم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین لله ...>در آیه ای دیگر می فرماید: <... ولو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم الله کثیراً...> <و اگر خداوند (با اذن جهاد) بعضی از انسان هارا به وسیلهء بعضی دیگر دفع نکند, دیرها ,صومعه ها, معابد یهود و نصاری و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده می شود ویران می گردد>. امیرالمؤمنین (ع ) می فرماید: <فو الله ما غزی قوم قط فی عقردارهم الا ذلوا>. <به خدا سوگند! هر ملتی در درون خانه اش مورد هجوم دشمن قرار گیرد حتماً ذلیل خواهد شد>. در جای دیگر می فرماید: <ولعمری لوکنا نأتی ما أتیتم ما قام للدین عمود و لا اخضر للایمان عود> .<به جانم سوگند, اگر ما در مبارزه مثل شما بودیم , هرگز پایه ای برای دین برپا نمی شد و شاخه ای از درخت ایمان سبز نمی گردید>.و در نیایشی , هدف و فلسفهء توسل به جنگ و جهاد را چنین بازگو می فرماید: <اللهم انک تعلم انه لم یکن الذی کان منا منافسهً فی سلطان و لا التماس شیء من فضول الحطام ولکن لنرد المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک فیأمن المظلومون من عبادک و تقام المعطله من حدودک >. <پروردگارا! تو می دانی آن چه ما انجام دادیم نه برای این بود که ملک و سلطنتی به دست آوریم و نه برای این که از متاع پست دنیا چیزی تهیه کنیم , بلکه به خاطر این بود که نشانه های از بین رفتهء دینت را باز گردانیم و صلح و مسالمت را در شهرهایت آشکار سازیم تا بندگان ستم دیده ات در ایمنی قرار گیرند و قوانین و مقرراتی که به دست فراموشی سپرده شده , بار دیگر عملی گردد>.پیامبر اکرم (ص ) در مورد اهمیت جهاد در اسلام می فرماید: <الخیر کله فی السیف و تحت ظل السیف ولا یقیم الناس الا بالسیف و السیوف مقالید الجنه و النار>. <تمام خیر در شمشیر است و هیچ چیز مایهء نظام و انضباط مردم نمی گردد, مگر شمشیر و شمیرها کلیدهای بهشت و دوزخند>.از مفهوم این کلمات گهربار فلسفهء جنگ و جهاد در اسلام مشخص می شود و اسلام که هدفش تعلیم و تربیت انسان هاست و می خواهد که آن ها را از ظلمات به سوی نور هدایت کند,گاهی متوسل به جهاد با شرایط اسلامی آن می شود.پیامبر اکرم (ص ) و حضرت علی (ع ) نیز در مدت حکومت خویش درگیر جنگ های فراوانی بوده اند پیامبر اکرم (ص ) در مدت ده سال حکومت حدود 80غزوه را فرماندهی کردو حضرت علی در سه جنگ بزرگ با مارقین وقاسطین و ناکثین به نبرد پرداخت .بعضی از احکام اسلام به گونه ای است که بدون توسل به جهاد امکان اجرای آن ها وجود ندارد; لذا جهاد یکی از فروعات دینی شمرده شده است و بر هر شخص مکلفی واجب کفایی است که در جهاد شرکت کند و دین و آئینی که حکم جهاد و فروعات آن را در بر نداشته باشد, ناقص و ناپایدار است و در اثر هر گردبادی , بنیان آن افکنده می شود.ـ اقدام پیامبر (ص ) برای گسترش حکومت اسلامی و ارسال نامه و سفیر به سوی پادشاهان و سران قبایل همان طور که در جای خودش تبیین شده , پیامبر اسلام (ص ) رحمت للعالمین بوده و به سوی تمام بشریت مبعوث شده بود, همان طور که قرآن می فرماید: <و ما ارسلناک الا کافه للناس > .و بر این اساس به محض استقرار حکومت در مدینه , پیامبر (ص ) سفیران خویش را به سوی پادشاهان و رؤسای قبایل ارسال کرد تا آنان را به دین اسلام دعوت کند که در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود: در نامه ای به نجاشی ثانی , پادشاه حبشه می نویسد: <این نامه ای است از نبی به نجاشی , عظیم حبشه . سلام علی من اتبع الهدی و آمن بالله و رسول و شهد ان الااله الا الله وحده لا شریک له ولم یتخذ صاحبه ولا ولدا و ان محمد عبده و رسوله تو را به دعوت الهی دعوت می کنم . همانا من رسول پروردگار هستم . پس اسلام بیاور تا سالم باشی >.<قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و ر نشرک به شیئا ولا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون > <پس اگراز دعوتم روی گرداندی گناه نصاری بر عهدهء تو می باشد>. در نامه ای به هوذه بن علی الحنفی پادشاه یمامه می نویسد: <بسم الله الرحمن الرحیم . از محمد رسول خدا به هوذه بن علی سلام علی من اتبع الهدی . بدان که دین من به زودی فراگیر می شود, پس اسلام بیاور تا سالم باشی و تو را بر آن چه که در سلطهء توست ابقاء می کنم >. یا در نامه ای به رفاعه بن زید الجذامی می نویسد: <بسم الله الرحمن الرحیم . این کتابی است از محمد رسول خدا به رفاعه بن زید و تمام قوم و عشیره اش که آن ها را به سوی خدا و رسولش دعوت می کند پس هر کس دعوتم را بپذیرید از حزب الله و حزب رسول خدا خواهد بود و هرکس رویگردان شود تا دو ماه به وی مهلت داده می شود>. در نامه ی به جیفر و عبد از فرزندان جلندی می نویسد: <بسم الله الرحمن الرحیم . از محمد بن عبدالله به جیفر و عبد دو فرزند جلندی . السلام علی من اتبع الهدی اما بعد. من شما را به سوی اسلام دعوت می کنم اسلام بیاورید تا سالم بمانید. من رسول خدا به سوی تمام مردم هستم تا همه را انذار کنم و به تحقیق که وعدهء عذاب به کافران محقق خواهد شد. شما اگر اسلام آوردید با شما هم پیمان هستم و اگررویگردان شدید پادشاهی شما زایل بوده و سپاهم به سوی شما خواهد آمد و نبوتم بر پادشاهی شما سیطره پیدا خواهد کرد>.همچنین پیامبر اسلام در نامه هایی که به والیان و فرستادگان خویش نوشته است , آن ها را به عدل و دادگری و اقامهء حق دعوت نموده و در عین حالی که تلاش آن حضرت برای توسعه و گسترش دین مبین اسلام را نشان می دهد, هیچ نشانه ای از سعی و تلاش وی برای برقراری حکومتی پادشاهی و موروثی که هدف آن گسترش تصرفات وافزایش اموال و افراد باشد به چشم نمی خورد.برای مثال در نامه اش به عمرو بن خرام که وی را والی نجران کرده بود می نویسد: <یا ایها الذین آمنوا اوفوا بالعقود. این عهدنامه ای است از رسول الله به عمرو بن خرام هنگامی که او را روانه ء یمن کرد. او را به تقوای الهی دعوت می کنم ; زیرا خداوند با تقوی می کنم ; زیرا خداوند با تقوی پیشگان و نیکوکاران است و او را توصیه می کنم که مردم را به خیر و نیکی بشارت داده و بدان امر کند و به مردم قرآن بیاموزد و آن ها را نسبت بدان فقیه کند و مردم را در حالی که طاهر و با طهارت نیستند از مس قرآن نهی کند و مردم را از حقوقی که برایشان و بر علیه شان هست آگاه کند و در حق پرستی و صداقت با آن ها نرم و ملایم و در مقابل ظلم و ستم شدید و سخت گیر باشد; زیرا خداوند از ظلم کراهت دارد و آن را نهی کرده و گفته است : الا لعنه الله علی القوم الظالمین . و مردم را به بهشت بشارت دهد و آن ها را در عمل برای رسیدن به بهشت تشویق کند و آن ها را ازآتش جهنم و اعمالی که باعث سقوط در آن می شود بترساند و با مردم مدارا کند تا در دین فقیه شوند و به آن ها دستورات حج و سنت ها و فرائض آن را بیاموزد>.همان طور که ملاحظه می شود, وی در نامه اش به هوذه بن علی می نویسد که دین من به زودی فراگیر می شود و یا در نامه اش به جیفر و عبد می نویسد که من رسول خدا به سوی تمام مردم هستم تا همه را انذار کنم ; و همهء این به علاوه نامه هایش به قیصر روم و خسرو پرویز پادشاه ایران که از دولت های قدرتمند آن زمان بودند; دال بر این ];ّّنا است که حکومت یکی از اهداف یا از لوازم مهم بعثت پیامبر اکرم (ص ) بوده و وی در اندیشهء جهانی کردن رسالت خویش بوده است , چنان که قرآن می فرماید: <و ما ارسلناک الا کافه للناس ...> گسترش اسلام در اقصی نقاط جهان و دل سپردن بیش از یک میلیارد نفر به این دین حنیف نشانهء صدق گفتار نبی مکرم است که به پادشاه یمامه نوشته بود: <بدان که دین من به زودی فراگیر می شود>.اگر پیامبر اسلام درصدد گسترش حکومت اسلامی و محکم کردن پایه های آن نبود, در آخرین لحظات زندگی اش نگران سپاه اسلام به فرماندهی اسامه بن زید نبود و آن همه رنج و مشقت را برای برپایی نظام اسلامی متحمل نمی شد.ـ قوه قضائیه در حکومت مدینه در زمان پیامبر اسلام محکمه و دادگاه بصورت کنونی وجود نداشت و قوهء قضائیه بصورت یک قوهء مستقل از قوهء مقننه و قوهء مجریه با تشکیلات گستردهء امروز سابقهء تاریخی اسلامی ندارد.بلکه تفکیک قوای سه گانه در تاریخ اسلام سابقه ای نداشته و تقسیم بندی قوای کشور به قوهء مقننه و قوهء قضائیه و قوهء مجریه بعدها پیدا شده است .تا قبل از هجرت پیامبر اسلام (ص ) چیزی به نام داد سرا یا دادگاه وجود نداشت ; چون تعداد مسلمانان کم بود و طبعاً مراجعات بسیار اندک بود و نیازی به تشکیلات قضایی نبود; ولی پس از هجرت به مدینه و گسترش اسلام , به تدریج به نیازهای قضایی جامعهء اسلامی افزوده می شد به گونه ای که کم کم پیامبر اسلام (ص ) فرصت قضاوت نمی یافت .ظاهراً نخستین فردی که از طرف پیامبر اسلام مأموریت قضا می یافت . امام علی (ع ) بود. او جریان مأموریت قضایی خود را برای یمن چنین تعریف می کند: <پیامبر اسلام به من مأموریت داد که به عنوان قاضی به کشور یمن سفر کنم . گفتم : یا رسول الله : من جوانم و];ّّنا شما مرا به عنوان قاضی در میان جمعی می فرستی که بزرگسال و با تجربه اند> .پیامبر فرمود: <خداوند دلت را در رابطه با شناخت حق راهنمایی می کند و زبانت را برای ادای آن چه حق تشخیص داده ای استوار می دارد. وقتی دو طرف دعوا در برابر ت ؟ نشستند, قضاوت نکن مگر پس از این که از دیگری بشنوی همانطور که از اولی شنیده ای که این گونه برخورد با مسایل قضایی برای تشخیص حکم مناسبت تر است > .بدین ترتیب حضرت علی (ع ) به سمت قضاوت منصوب شد و این سمت در طول عمر مبارک رسول اکرم (ص ) تداوم یافت و حتی باگسترش حوزهء حکومتی اسلام , در مواردی ضرورت ایجاد می کرد که افراد غیر متخصص که معلومات اندک قضایی داشتند با راهنمایی های لازم به قضاوت بپردازند و در این مورد معقل بن یسار می گوید: <پیامبر اسلام (ص ) به من مأموریت داد که میان قوم خود قضاوت کنم . گفتم : یا رسول الله من خوب از عهده ء این کار بر نمی آیم .>پیامبر فرمود: <مانعی ندارد, خداوند به قاضی کمک می کند تا آن جا که عمداً به حقوق مردم تجاوز نکند> (و این جمله را سه بار تکرار کرد).و به تدریج کارها و مراجعات پیامبر اسلام به قدری زیاد شد که او در مرکز اسلام (مدینه ) هم نمی توانست به تمام کارهای قضایی برسد و گاهی افرادی را مأمور می کرد که قضاوت کنند.یکی از این موارد جریانی است که عقبه بن عامر نقل می کند: <او می گوید که روزی نزد پیامبر اسلام بودم تا این که دو نفر برای قضاوت به پیامبر مراجعه کردند. پیامبر به من فرمود که میان آن ها قضاوت کن . گفتم : یا رسول الله ! شما سزاوارتر هستید که قضاوت نمائید. پیامبر دستور داد که میان آن ها قضاوت کنم . گفتم : برچه اساسی یا رسول الله ؟ فرمود: تلاش کن که به آن چه حق و حکم الهی است پس از این تلاش اگر اشتباه نکرده باشی و حکم تو مطابق واقع باشد, ده پاداش نزد خدا داری و اگر اشتباه کنی یک پاداش > .به هر صورت تا زمانی که پیامبر اسلام زنده بود زمینه برای تشکیل یک نظام قضایی منسجم فراهم نشد اما اصول و قواعد قضاوت پایه گذاری شد و این جریان پس از پیامبر در زمان حکومت ابوبکر و تا اواسط حکومت عمر, به همین شکل ادامه داشت …ابن خلدون در این رابطه می نویسد:<... منصب قضاء یکی از جایگاه هایی است که جزء وظایف خلیفه است ;زیرا جایگاه قضاء و داوری برای بر طرف کردن خصومت های مردم لازم است ...منتها این داوری باید براساس احکام شرعی باشد و از کتاب و سنت اخذ شده باشد و خلفا در صدر اسلام به طور مستقیم عهده دار مقام قضاء می شدند و هیچ قسمت از امور قضا را به دیگری واگذار نمی کردند...>.تا این که در اواسط حکومت عمر که فتوحات عظیمی نصیب مسلمین شد و زندگی سادهء صدر اسلام به اشرافیت و تجاوز به حقوق همدیگر تبدیل شد; لذا به این فکر افتاد که یک سیستم قضایی رسمی ایجاد کند و سعید بن مصیب نقل می کند که :<نه پیامبر و نه ابوبکر به صورت رسمی قاضی انتخاب نکردند و تنها عمر از یزید بن اخت النمر به صورت رسمی دعوت کرد که قسمتی از امور قضایی را بر عهده بگیرد>.و در هر حال منصب قضا مخصوص پیامبر و خلیفه بوده است و قاضی می بایست که با اجازهء آن ها به قضاوت بپردازد.این خلدون هم در این رابطه می نویسد: <نخستین خلیفه ای که قضاوت را به دیگران تفویض کرد, عمر بود که ابوالدرداء را در مدینه به کمک خواست و شریح قاضی را در بصره و ابوموسی اشعری را در کوفه به منصب قضا برگماشت و آنان را در این امر شریک خویش شناخت >.به این ترتیت اگر چه قضاوت ازوظایف مخصوص پیامبر اکرم (ص ) بوده است که در جای خود تبیین شده است ; ولی سیستم قضایی منظم و منسجمی را تشکیل نداد چون احساس نیاز نمی شد, اما اصول و قواعد اصلی آن را بیان فرمودند و خلفا هم براساس آن اصول عمل کردند و به تدریج نهاد و تشکیلات قضا را بنیان نهادند تا آن جا];ّّنا که منصب قضاوت را به غیر خود تفویض می کردند .ـ پیامبر اسلام و اقدام برای تعیین جانشین تشکیل حکومت برای اجرای احکام و ایجاد زمینهء رشد و تعالی انسان ها لازم و حفظ آن واجب است . پیامبر (ص ) بعد از هجرت به مدینه این حکومت را تشکیل داد و حالا بعد از گذشت یک دهه از عمر این حکومت , زمان ارتحال آن وجود مقدس فرا رسید و آن بزرگوار می دید که حکومت نوپای اسلامی با چند خطر و مسألهء مهم مواجه است : افراد بسیاری بودند که به تبع جوّ عمومی و مشاهدهء قدرت و شوکت مسلمان ها به خصوص بعد ازفتح مکه در سال هشتم , اسلام ظاهری آورده بودند; ولی ایمان در قلب آن ها نفوذ نکرده بود و آمادگی کامل داشتند که برای خلاصی از نماز و زکات و… با کمترین بهانه ای از اسلام منحرف شوند و راه کفر و ارتداد و الحاد پیش گیرند و تعداد اینان هم کم نبود و در بعضی از مناطق جنوبی حجاز چنین واقعه ای رخ داد و خلیفهء اول با مشکلات زیاد توانست که ریشهء ارتداد را بخشکانده .گروهی ازدشمنان سرسخت نیز با توجه به شرایط, رنگ عوض کرده و با اظهار اسلام مترصد فرصت برای ضربه زدن بودند. این منافقان زیرپوشش اسلام برای رسیدن به آمال دنیای خودکار می کردند و برای آیندهء بعد از پیامبر, نقشه ها و برنامه های داشتند. پیامبر (ص ) بیشترین خطر را از این ناحیه احساس می کرد و آیات بسیاری از قرآن نیز در افشای نقشه ها و دسیسه های آنان نازل شده بود; ولی با وجود مبارزهء شدید پیامبر (ص ), این ها در جامعهء اسلامی ریشه دوانده و مایه گرفته بودند. با توجه به این که تقریباً در سال دهم هجری , اسلام همهء شبه جزیرهء را فتح کرده بود و به صورت قدرتی در برابر قدرت های جهانی آن روز (روم ـ ایران ) نمود یافته بود, طبیعی بود که از جانب آنان مورد هجوم قرار گیرد.با توجه به موارد فوق و موارد مشابه , پیامبر (ص ) یقین داشت که واگذاردن امرحکومت و تعیین نکردن جانشین به معنای رها کردن حکومت در لبهء پرتگاه است و در آن صورت بعد از وفات وی قطعاً حکومت به دست ];ّّنا افراد ناشایسته و بی کفایت خواهد افتاد و هر آن ممکن است ساقط گردد و زحمات بیست و سه سالهء او به هدر رود; بنابراین چاره ای نبود جز این که شایسته ترین , عالم ترین , مدیرترین و مدبرترین فرد را برای تصدی حکومت بعد از خودتعیین نماید و به امرخدا این کار را سامان دهد و از مردم برای جانشینی خود بیعت بگیرد تا امر حکومت به دست نا اهلان نیفتد.رسول خدا (ص ) همهء علوم خود را به پسر عمش علی (ع ) آموخت و او و فرزندان معصومش را به عنوان ثقل کبیر و قرین ثقل اکبر ; یعنی قرآن به جامعه اسلامی معرفی کرد و اعلام نمود: <ای مردم ! من در میان شما دو چیز گرانبها و وزین به یادگار می گذارم که آن دو قرین و همراه یکدیگرند و از هم جدایی نمی پذیرند تا این که در حوض کوثر بر من وارد شوند; آن دو, کتاب خدا قرآن و اهل بیتم هستند و تا زمانی که به این دو چنگ زنید, هرگز گمراه نمی شوید> .در اقدامی دیگر, بعد از بازگشت ازسفر حج , در محلی به نام غدیر خم , به امر خدا همهء حاجیان را جمع کردو بعد از یک خطابهء مهم به امر پروردگار, برترین شخصیت جهان اسلام ; یعنی علی بن ابیطالب را به جانشینی منصوب کرد. و از مردم برای ایشان بیعت گرفت و با این اقدام , رهبری آیندهء نظام اسلامی را تعیین فرمود و آن را به دست با کفایت ترین فرد بعد از خود سپرد اما با تمام تمهیدات لازم برای تضمین سلامت آیندهء نظام اسلامی , متأسفانه به وصایای ایشان عمل نشد و عهد و پیمان ها به فراموشی سپرده شد و خلافت به مسیر دیگری رفت و کسانی دیگر به عنوان مرجع علمی و مفسر قرآن شهرت یافتند و منشاء اختلاف ها و تفرقه ها گشتند. با این حال حضرت علی (ع ) و فرزندانش در تبلیغ احکام و تفسیر قرآن و جلوگیری از تحریف دین سعی وکوشش فراوان کردند و برای به عهده گرفتن زعامت سیاسی نیز اقداماتی را سامان دادند وهمگی در راه پیاده کردن احکام قرآن کریم که در سایهء تشکیل حکومت عدل اسلامی ممکن است محبوس و یا تبعید گشته و سرانجام به شهادت رسیدند.پی نوشتها:
1 حج 41
2 نساء 105
3 نساء 59
4 نساء 65
5 احزاب 6
6 لسان العرب : ابن منظور, جمال الدین محمد, ج 1 ص 26 دارصادر بیروت .
7 مفردات راغب : اصفهانی , راغب , ص 155 چاپ اول , دارالسامیه بیروت .
8 المیزان : طباطبایی , علامه محمد حسین , ج 18 ص 419 چاپ هشتم , قم , چاپخانهء دفتر انشارات اسلامی
وابسته به جامعه مدرسین , زمستان 1375; تفسر مفاتیح الغیب : فخرالدین , امام محمد رازی , ج 13 ص 88 چاپ
دارالفکر لبنان , 1414قمری .
9 کتاب العین : فراهیدی , خلیل ابن احمد, ج 1 ص 208 چاپ اول , قم , چاپخانهء باقری , 1414قمری .
10 مصباح المنیر: فیومی , احمد, ص 49 چاپ اول , نشر مؤسسه ی دارالهجره, 1405قمری .
11 منجد الطلاب : بندرریگی , محمد, ص 41 چاپ چهارم , انتشارات اسلامی تهران , ناصر خسرو پاساز
مجیدی .
12 فرهنگ الرائد: مسعود, جبران , ترجمه : انزابی نژاد, رضا, ج 1 ص 408 چاپ اول , مشهد, انتشارات
آستان قدس رضوی .
13 رسول اکرم در میدان جنگ : حمید الله , محمد, ص 22
14 همان , ص 26 به نقل از سیره ی ابن هشام : ص 297
15 قرائت های معاصر از اندیشه ی سیاسی اسلام : آصفی , مهدی , ترجمهء دانش , سرور, ص 177ـ 178چاپ
اول , چاپخانهء امیر, انتشارات مؤسسه فرهنگی ثقلین .
16 فتح 10
17 فتح 18
18 ممتحنه 12
19 پیشین , طباطبایی , ج 19 ص 412ـ 411 تفسیر فی ظلال القرآن , قطب , محمد, ج 8 ص 70 چاپ هفتم ,
1391 داراحیاء التراث العربی بیروت .
20 نهج البلاغه صحیحی صالحی , صالح , صبحی , ص 366 نامهء 6
21 پیشین , آصفی , ص 222به نقل از پیکار صفین : نصرابن مزاحم , ص 290
22 ر.ک : خطبه های 7و 8و 8و 22
23 بقره 193
24 حج 40
25 نهج البلاغهء فیض الاسلام : خطبهء 27 ص 94
26 نهج البلاغهء فیض الاسلام : خطبهء 55 ص 145
27 نهج البلاغهء فیض الاسلام : خطبهء 131 ص 406
28 وسائل الشیعه: ج 11 ص 15
29 سبأ 28
30 آل عمران 64
31 ن . گ : مستدرک حاکم : 2632; بدایه و نهایه : 833; سیرهء ذینی دحلان هامش الحلبیه : 693
32 ن .گ : مکاتیب الرسول : 136 السیره الحلبیه .
33 ن .گ : مکاتیب الرسول : 144
34 ن .گ : مکاتیب الرسول : 147 السیره الحلبیه: 2843 اعیان الشیعه: 142 السیره النبویه هامش الحلبیه:
763 الجمهره 461 صبح الاعشر: 3806 المواهب اللدنیه: 4043
35 مکاتیب الرسول : 197 تنویر الحوالک فی شرح موطأ مالک : 1571 الطبری : 3882 البدایه و النهایه:];نا 765
36 سبأ 28
37 کنز العمال : حسام الدین هندی .
38 سنن ابی داود: ج 3 ص 301
39 میزان الحکمه: محمدی ری شهری , واژهء القضاء باب 3368 حدیث 16561
40 میزان الحکمه: محمدی ری شهری , واژهء القضاء باب 3396 حدیث 16568
41 مقدمهء ابن خلدون : گنابادی , محمد پروین , ج 1 ص 423
42 همان .
43 تاریخ طبری , ج 2 ص 490 550 قاهره , 1358ق .
44 تفسیر نمونه : ج 24 ص 145 قم , 1366ش .
45 بحارالانوار: ج 6 ص 179و ج 22 ص 461
46 بحارالانوار: ج 6 ص 179و ج 22 ص 461اندیشه حکومت دینی , ج 1 , ص 439 – 465

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.