فرهنگ واژگان

  • جالوت

    معنای واژه جالوت: کلمه عجمى است، نام فرمانده لشکرى بود که بنى اسرائیل به جنگ آنها رفته بودند (لا طاقه لنا الیوم بجالوت وجنوده). (بقره 249)

    بیشتر بخوانید »
  • بَطَر

    معنای واژه بَطَر: طغیان، غرور و سرمستى، طغیان به هنگام برخوردارى (ولا تکونوا کالّذین خرجوا من دیارهم بطراً). (انفال 47)

    بیشتر بخوانید »
  • بَسْر

    معنای واژه بَسْر: بُسُور: چهره در هم کشیدن (ثم عبس وبسر). (مدثر 22)

    بیشتر بخوانید »
  • بشر

    معنای واژه بشر: بشَره: ظاهر پوست بدن. اطلاق کلمه بشر بر انسان به خاطر جثّه ظاهرى است، خبر شادى که آثارش در بشره و چهره ظاهر میشود، بشارت گویند (لهم البشرى فی الحیوه الدنیا). (یونس 64)

    بیشتر بخوانید »
  • اَلْت

    معنای واژه اَلْت: نقصان (وما التناهم من عملهم من شیء). (طور 21)

    بیشتر بخوانید »
  • حَصْب

    معنای واژه حَصْب: هیزم. یا به معناى سنگریزه‏اى که پرتاب میکنند (حصب جهنم) (انبیاء 98)

    بیشتر بخوانید »
  • اَمام

    معنای واژه اَمام: جلو (لیفجر أمامه). (قیامت 5)

    بیشتر بخوانید »
  • جَحْم

    معنای واژه جَحْم (جحیم): آتش بزرگ (فالقوه فی الجحیم). (صافات 97)

    بیشتر بخوانید »
  • اَجْل

    معنای واژه اَجْل: سبب (من اجْل ذلک). (مائده 32)

    بیشتر بخوانید »
  • بَسْل

    معنای واژه بَسْل: منع، تسلیم هلاکت شدن، در گرو بودن (وذکّر به ان تبسل نفس بما کسبت). (انعام 70)

    بیشتر بخوانید »
  • بَصَل

    معنای واژه بَصَل: پیاز (تنبت الأرض من بقلها… وبصلها). (بقره 61)

    بیشتر بخوانید »
  • بثّ

    معنای واژه بثّ: اندوهى که شخص قادر به کتمان آن نیست (انّما اشکوا بثّی وحزنی الى الله). (یوسف 86)

    بیشتر بخوانید »
  • تحریف

    معنای واژه تحریف: تغییر کلمه؛ تغییر معنا (یحرّفون الکلم عن مواضعه). (مائده 13)

    بیشتر بخوانید »
  • جَدّ

    معنای واژه جَدّ: عظمت، فیض (و انّه تعالى جدّ ربّنا). (جن 3)

    بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا
بستن