مرور رده

فرهنگ واژگان

تحسّس

معنای واژه تحسّس: جستجو کردن (فتحسّسوا من یوسف). (یوسف87) * به معناى کشتن نیز آمده است (گرفتن و ابطال حس) (ولقد صدقکم اللّه وعده اذ تحسّونهم باذنه). (آل عمران 152)

بَرّ

معنای واژه بَرّ (به عنوان وصفى): نیکوکار (انّه هو البرّ الرحیم). (طور28)

جدار

معنای واژه جدار: دیوار (وامّا الجدار فکان لغلامین). (کهف 82)

اَجَل

معنای واژه اَجَل: مدّت معین (اجل مسمی). (بقره 282)

حِمل

معنای واژه حِمل: (به کسر اول) بار سنگینى که در درون حمل میشود مانند فرزندى که در شکم مادر است (حملته امّه وهناً على وهن). (لقمان 14)

حَسیس

معنای واژه حَسیس: صوت خفى (لا یسمعون حسیسها). (انبیاء 102)

جود

معنای واژه جود: (جودى): نام کوهى است که کشتى نوح بر آن نشست (واستوت على الجودی). (هود 44)

بَهْج

معنای واژه بَهْج: خوش مَنظر، طراوت و سرسبزى (حدائق ذات بهجه). (نمل 60)

تِرْب

معنای واژه تِرْب: همسال (اتراب) وصف حوریان بهشتى (وکواعب أتراباً). (نبأ 33)

تریبه

معنای واژه تریبه جمع آن ترائب: استخوانهاى سینه (یخرج من بین الصّلب والتّرائب). (طارق 7)

حُقُب

معنای واژه حُقُب: دهر، زمان (أو أمضی حقباً) (کهف 60) * جمع آن احقاب (لابثین فیها احقاباً). (نبا 23)

حلق

معنای واژه حلق: تراشیدن (ولا تحلقوا رؤسکم). (بقره 196)

جَذْوَه

معنای واژه جَذْوَه: شعله (او جذوه من النار). (قصص 29)

جواد

معنای واژه جواد: مرد بخشنده. معنای واژه جواد: اسبى است که با تمام نیرو و وجود خویش میدود، جمع آن جیاد است (بالعشیّ الصافنات الجیاد). (ص 31)