فرهنگ واژگان

  • ثَرى

    معنای واژه ثَرى: خاک (وما تحت الثّرى). (طه 6)

    بیشتر بخوانید »
  • جدّ

    معنای واژه جدّ: طى کردن و پیمودن زمین صاف و هموار و قطع و بریدن آن. واژه جدّه جمع آن جُدَد: قسمتها، خطوط و رگه‏ها؛ راه روشن، (جادّه به معناى راه از همین کلمه است) (ومن الجبال جدد بیض). (فاطر…

    بیشتر بخوانید »
  • جلاء

    معنای واژه جلاء: انتقال از منزل به خاطر آمدن بلا (ولولا أن کتب اللّه علیهم الجلاء لعذّبهم فی الدنیا). (حشر 3)

    بیشتر بخوانید »
  • ترقوه

    معنای واژه ترقوه: استخوان پیوندى میان گلوگاه و گردن. جمع آن تراقى است (کلاّ اذا بلغت التراقی). (قیامت 26)

    بیشتر بخوانید »
  • جار

    معنای واژه جار: همسایه و کسى که کنار دیگرى است.

    بیشتر بخوانید »
  • حلّى

    معنای واژه حلّى: زر و زیور (من حلیّهم عجلا جسداً). (اعراف 148)

    بیشتر بخوانید »
  • حسر

    معنای واژه حسر: حسیر: درمانده و خسته (ینقلب الیک البصر خاسئاً وهو حسیر) (ملک 4)

    بیشتر بخوانید »
  • حق

    معنای واژه حق: مطابقت و هماهنگى و به همین جهت به آنچه که با واقعیت موجود تطبیق میکند حق گفته میشود (فماذا بعد الحقّ الاّ الضلال). (یونس32)

    بیشتر بخوانید »
  • اَزْر

    معنای واژه اَزْر: پشت (اشدد به أَزری). (طه 31) معنای واژه آزّر: نیروى شدید (کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ) (فتح29)

    بیشتر بخوانید »
  • متربه

    معنای واژه متربه: آنچنان نیازمند و فقیر شد که از تنگدستى بر خاک نشسته است (أو مسکیناً ذا متربه). (بلد 16)

    بیشتر بخوانید »
  • بؤس

    معنای واژه بؤس: بأس وبأساء: سختى (والصابرین فی البأساء والضراء) (بقره 177) (والله اشد بأساً). (نساء 84)

    بیشتر بخوانید »
  • جَدَل

    معنای واژه جَدَل: منازعه (ولا جدال فی الحج). (بقره 197)

    بیشتر بخوانید »
  • اداء

    معنای واژه اداء: پرداختن حق (فلیودّ الذی ائتمن امانته). (بقره 283)

    بیشتر بخوانید »
  • جُفاء

    معنای واژه جُفاء: کنار افتاده (فامّا الزبد فیذهب جفاءً). (رعد 17)

    بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا
بستن