چرا خدا از ما خواسته که نماز بخوانیم؟

با این که خدا به نماز ما احتیاجی ندارد، چرا از ما خواسته است که نماز بخوانیم و بر این امر تأکید فراوانی کرده است؟

* خدای متعال از همه عالمیان بی نیاز است (سوره ابراهیم آیه 8) و همه به او نیازمندند (سوره فاطر آیه 15)؛ خدا هیچ گونه احتیاجی به ما و اعمال ما ندارد. علّتِ اهمیت یک عبادت مانند نماز هرگز، به نیاز خدا بازنمیگردد، بلکه به خواص و آثاری است که آن عمل در حیات انسان دارد.
نماز لطف و رحمتی از سوی پروردگار به انسانهاست، تا به کمال و سعادت اخروی برسند و از آنجا که پروردگار عالمیان میداند چه چیز برای انسان مفید است و سعادت اخروی او را تأمین میکند و چه چیز زبانبار و نابود کننده اوست، او را به انجام واجبات و ترک محرمات مکلف کرده است.
خداوند میداند که اگر انسان را به حال خود واگذارد، نه تنها به آن منافع و مصالح عظیم دسترسی پیدا نکرده، به کمال و سعادت اخروی نمیرسد، بلکه خود را به ذلت و پستی میکشاند؛ مانند کودکی که پزشک برای بهبودی حال او دارویی را تجویز میکند و ممکن است کودک به سبب ندانستن مصلحت خویش، آن داروی تلخ را نخورد، امّا پزشک و یا پدر او میداند که حیات کودک بستگی به این دارو دارد، لذا به اجبار دارو را به کودک میخورانند. در واقع پزشک، خوراندن دارو را به کودک بیمار، واجب و ضروری میداند (1).
خداوند مهربان میفرماید: نماز را بر پا دار تا به یاد من باشی (طه، آیه14). و هر کس به یاد خدا باشد، دلش آرام و مطمئن میشود (رعد، آیه28) و نیزمیفرماید: هر که از یاد من روی برگرداند، در حقیقت، زندگی سختی خواهد داشت و روز قیامت او را نابینا محشور میکنیم. (طه، آیه124) نماز باعث میشود که انسان به گناه آلوده نشود وعامل باز دارنده مهمی در جلوگیری از بدیهاست، زیرا همانا نماز انسان را از فحشا [کارهای بد] و زشتیها باز میدارد. (عنکبوت، آیه45) (2) * چرا باید از خدا تشکر و قدردانی کنیم؟ در حالی که نه در دنیا آمدن خود و نه در مرگ خود نقشی نداریم و ناخواسته به دنیایی آمدهایم که هیچ کدام از چیزهایی که در آن است به انتخاب و میل ما نبوده و نیست، پس عبادت مانند نماز که یک تشکر و قدردانی از خداست برای چیست؟
* در پاسخ توجه به چند نکته ضروری است: الف) اصل آفرینش موجودات ـ و از جمله انسانها ـ خیر محض است و در چیزی که خیر محض باشد و هیچ شرّی در آن تصور نشود، بحث از جلب رضایت و عدم آن بیهوده است (3). هیچ موجودی به اختیار خود در این عالم پا به عرصه وجود نگذاشته است و اساساً خداوند برای آنچه انجام میدهد هرگز بازخواست و بازپرسی نمیشود: (لا یسئل عما یفعل…) (4)
ب) هر چند انسان، بدون اختیار خود به این جهان آمده است، امّا خداوند متعال بر اساس نظم امور، درنهاد و جوهر انسان، گوهری به نام «آزادی در انتخاب راه» قرار داده است؛ یعنی خداوند، نظام جهان آفرینش را طوری مقرر داشته که به اختیار انسان، منتهی میشود؛ همان اختیار که آدمی با آن میتواند راه سعادت و صراط ایمان و طاعت را طی کند و یا به وسیله آن، طریق کفر و معصیت را دنبال نماید(5). از همینرو، قرآنکریم میفرماید: (إِنَّا خَلَقْنَا الاِْنسَـنَ مِن نُّطْفَه أَمْشَاج نَّبْتَلِیهِ فَجَعَلْنَـهُ سَمِیعًا بَصِیرًا * إِنَّا هَدَینَـهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا) (6)؛ ما انسان را از نطفه مختلفی آفریدیم و او را میآزماییم، [بدینجهت] او را شنوا و بینا قرار دادیم. ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد [و پذیرا گردد] یا ناسپاسی کند.
پس نه تنها عذاب الهی درباره مجرمان، خلاف عدالت نیست، بلکه اقتضای عدالت در آزمایش الهی، آن است که کسانی که با سوء اختیار و اراده خود این همه الطاف خداوند را نادیده گرفتهاند و از هدایت الهی روی گردانده و راه معصیت و کفر را پیشه خود کردهاند، مستحق عذاب الهی باشند، تا بین چنین فردی با انسانی که با حُسن انتخاب و اختیار خویش، راه هدایت و عمل صالح را برگزیده است، تفاوتی باشد؛ خداوند میفرماید: (أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ * مَا لَکُمْ کَیفَ تَحْکُمُونَ) (7) ؛ پس آیا فرمانبرداران را چون بدکاران قرار خواهیم داد؟! شما را چه شده؟ چگونه داوری میکنید؟
ج) اگرچه پا گذاشتن در دنیا به اختیار انسان نیست، اما خداوند نعمتهای فراوانی را در اختیار او گذاشته است، تا با آنها آینده خود را بسازد؛ در قرآن کریم آمده است: (وَاللَّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَـتِکُمْ لاَتَعْلَمُونَ شَیـًا وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالاَْبْصَـرَ وَالاَْفْـِدَهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (8)؛ و خداوند شما را از شکم مادرانتان خارج نمود، در حالی که هیچ نمیدانستید، اما برای شما گوش و دیدگان و دلها قرار داد تا شکر نعمت او را به جا آورید.
در این آیه صحبت از ابزار شناخت و اختیار انسان است. انسان با چشم، گوش و عقل، به آگاهی میرسد و از این راه حق انتخاب دارد.
واقعیت این است که هر کسی از دیگری خدمتی یا نعمتی ببیند، میل دارد او را بشناسد و از او تشکر کند.بسی جای تعجب دارد که انسان این همه نعمت خوب و مفید دریافت میکند، اما در شناخت صاحب نعمت و تشکر از او، نمیکوشد (9)! نعمتهای بیکران الهی سراسر عالم را گرفته است؛ هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون بر میآید مفرح ذات، پس در هر نفسی دو نعمت موجود و هر نعمتی را شکری واجب.
از دست و زبان که برآید *** کز عهده شکرش به در آید
بنده همان به که ز تقصیر خویش *** عذر به درگاه خدا آورد
ورنه سزاوار خداوندیش *** کس نتواند که به جا آورد.
با اینهمه ممکن است که به جهت روبهرو شدن با پارهای از مشکلات مانند فقر، بیماری و ظلمهای موجود و نیز به سبب ناتوانی روحی و محدودیت بینش، از دیدن زیباییهای عالم و لطفهای الهی محروم بماند و حتی خداوند را شایسته ستایش نداند و زبان به کفر بگشاید، اما این برداشت و این رفتار حکایتگر حقیقت نیست. با رجوع به زندگی موحدان راستین و اولیای الهی میبینیم آنها با وسعت بینش و بصیرت و با شناخت درستی که از خداوند دارند، در اوج مشکلات و مصیبتها همچنان خداوند را سپاس میگویند و از لطف و عنایت او سخن میگویند.
——————————————————————————-
1. ر.ک: علامه حلی، کشفالمراد، ص249 ـ 250.
2. ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج16، ص289ـ294.
3. ر.ک: همان، کشف المراد، ص320.
4. انبیاء، آیه23.
5. .ک: علامه طباطبائی، المیزان، ج3، ص14، ناصر مکارم شیرازی و دیگران، همان، ج13، ص375.
6. انسان،آیه2ـ3.
7. قلم،آیه35ـ36.
8. نحل،آیه78.
9. ر.ک: ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج2، ص36.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.