سخنرانی حسین انصاریان پیرامون تجارب تبلیغی

سخنرانی استاد حسین انصاریان در دوره آموزشی انتقال تجارب تبلیغی

بخش اول

بسم الله الرحمن الرحیم

یک نکته ای را من درباره خودم عرض بکنم. و آن این است که من هم در منبرها و هم در نهادها و این گونه جلسات عرض کردم من یک معلم هستم با القاب از من یاد کردن من را واقعا اذیت می کند مخصوصا عنوان آیت الله که برادر عزیزمان فرمودند تقاضای من این است که تکرار نشود و هم راضی نیستم.

امسال سال ۱۳۹۳ دقیقا پنجاهمین سالی است که وجود مقدس حضرت حق با لطف و عنایتش و با توفیقش من را در مسیر تبلیغ دین دستگیری کرده است.وقتی پیشنهاد شد که من خدمت شما عزیزان برسم با این که خودم را لایق این جایگاه نمی دانم و راست می گویم و تعارف نمی کنم، اما برای زیارت شما مشتاق شدم که بیاییم اعتقادم این است که«النظر علی وجه عالمه عباده» مخصوصا اگر جمعی از علما باشند مثل جلسه امشب.

بعد از پیشنهاد تقریبا دو روز است که خیلی فکر کردم در این ۵۰ سال وجود مقدس حضرت حق من را به چه نکاتی در امر تبلیغ از طریق قرآن کریم و روایات هدایت کرده است که جواب هم داده است. حالا اگر در اجتماعات صد در صد هم جواب ندهد که توقع صد در صد هم نباید داشت اما درصد خوبی این نکاتی که من به آن راهنمایی شدم جواب داده است. تا امروز صبح با سیری که در این ۵۰ سال با ذهنم داشته ام حدود ۱۵ نکته در امر تبلیغ یادداشت کرده ام که البته یکی دو نکته آن را امشب می توانم عرض بکنم.

قبل از نکته اول یک مسئله ای که برای ما واقعا دانستن آن ضروری و واجب است و معرفت به آن موتور حرکت است جایگاه شناسی است. که بدانم پروردگار عالم الآن من را در چه جایگاهی قرار داده است. جایگاهم را باور بکنم، جایگاهم را به عنوان اعظم نعمت های خدا در زندگیم ببینم و جایگاه را تا لحظه خروج از دنیا با چنگ و دندان حفظ بکنم.ما به آیات قرآن و روایات که مراجعه می کنیم می بینیم که خداوند متعال لغت تبلیغ و مشتقات آن را درباره ۱۲۴ هزار پیامبر بکار گرفته است که آیات آن در قرآن فراوان است یعنی وقتی که این انسان های والا، با کرامت و عظیم القدر را معرفی می کند به عنوان مبلغ معرفی می کند حالا غیر صفات دیگری که در آیات قرآن برای آن ها بیان شده، ائمه طاهرین علیهم السلام هم در همین جایگاه بودند جایگاه تبلیغ دین خدا، خب این ۱۲۴ هزار نفر که از دنیا رفته اند و ۱۱ امام ما هم از دنیا رفته اند امام دوازدهم غائب است فعلا حضور ظاهری و آشکار در بین ما ندارد خداوند متعال این جایگاه را به عهده ما گذاشته است حالا توی سن ۱۲، ۱۵، ۲۰ سالگی یا خودش از طریق دل ما، ما را هدایت کرد که بیاییم طلبه بشویم که در مقابل این هدایتگری هم کسی نتوانست بایستد و ما را متوقف کند. من خودم که می خواست بیایم قم آن وقت می شد که از ابتدای جامع المقدمات قم آمدم وقتی که خبر دادم به خانواده ام، عموهایم و دایی های من و حالا هر کسی که با ما در ارتباط بود موافق نداشتم و دو سه تا موافق که داشتم هیچ رابطه حسبی و نسبی با من نداشتند اما آن قدر هدایتگری پروردگار قوی بود که از طریق قلب که خوب اسلحه زبان و مخالفین این کارگر نیافتاد و من آمدم قم البته چهار پنج سال آن را در کنار سختی و مضیقه به سر بردم ولی این سختی و فشار و مضیقه در مقابل آن هدایتگری حق صفر بود یعنی نمی توانست آن فشار و مضیقه ایام دوره اول طلبگی با هدایتگری خدا بجنگد و پیروز بشود یادم است که در مواقع حساس مثل رجب، شعبان، و وقت های دیگر من یک کیلو سیب زمینی، یک کیلو پیاز می خریدم آن وقت کیلویی دو زار بود کیلویی یک قران بود که حالا آن پول ها در مملکت نیست، پیاز و سیب زمینی را قاطی می کردم و حجره من هم اتاقی بود برای یک قبرستان خصوصی که ۴ اتاق بود در ۲ اتاق جنوبی ساختمان که مرده در آن بود و دو اتاق جلو هنوز مرده در آن دفع نکرده بودند حجره من در یکی از این اتاق ها بود، این پیاز و سیب زمینی که می پخت با گوش کوب می کوبیدم و تقریبا یک غذای چهار پنج روزه آماده می کردم، روزه می گرفتم که کم نیاورم نه این که برای خدا روزه بگیرم که سر برج نیاز به قرض کردن نداشته باشم یک کمک مختصری شاید در حد یک تومان دو تومان مادرم می رفتم تهران به من می کرد که با همان زندگی می کردم یا ما انتخاب این راهمان را هدایت الهی بوده از طریق قلب است و این هدایت خدا خواست یا نه توی شهرمان، در دهمان، در قریه مان آخوندی ماه رمضان، محرم آمد سخنرانی کرد و ما موقعیت او و اقبالش را در میان مردم دیدیم و احترام مردم آن فضا ما را تشویق کرد بیاییم طلبه بشویم همان فضا هم خدا ساخته بود بالاخره یا از طریق الهام الهی یا از طریق آن فضاسازی پروردگار آمدیم قم و دروس الهی و اسلامی خواندیم که برویم تبلیغ بکنیم یعنی خداوند ما را در جایگاه خالی انبیاء و ائمه طاهرین علیهم السلام قرار داد و به عبارت روشن تر ما را انتخاب کرد که جای خالی پیغمبران و ائمه را در جامعه پر بکنیم و به عبارت روایات ما را هدایت کرد که هر کدام مان در حد علم و گنجایش و ظرفیت خودمان عهده دار و متکفل ایتام اهل بیت علیهم السلام بشویم این جایگاه ما. خوب انبیاء و ائمه علیه السلام در این جایگاه ضد هجوم تمام فسادهای فکر و اخلاقی و عملی به مردم بودند یعنی یک مبلغ باید در برابر مفاسد زمان، تباهکاری های زمان وجودش مانند انبیاء خدا و ائمه طاهرین علیهم السلام باشد یعنی در حد خودش فساد و تباهکاری، بدکاری، گناهان را از زندگی مردم دفع بکند یا رفع بکند. اگر برخورد می کند با یک نسل پاک با یک مردم پاک که هنوز مفاسد زخم به آن ها نزده خب باید با هنرمندی دفع بکند یعنی آن ها را واکسینه کند که فساد اثر روی آن ها نگذارد. اگر مسئله دفع است بر ما واجب است دفع بکنیم از ایتام اهل بیت علیهم اسلام تیرهای زهراگین تخریب کننده دین و فکر را روحیه آن ها باید رفع کرد خب باید رفع کرد. خب این جایگاه ما که خیلی لطیف است که حفظ آن خیلی مشکل است که مردم همه چیز ما را که می بینند به یاد انبیاء بیافتند به یاد ائمه طاهرین علیهم السلام بیافتند خدایی نکرده نشینند بگویند این هم مثل خودمان است خیلی مصونیتی ندارد اگر خود ما مصونیت نداشته باشیم خوب در این جایگاه چه کار می کنیم و چه کار می توانیم بکنیم این جایگاه شناسی لازم است پس یادمان باشد که ما را خداوند متعال هدایت کرده برای این که جای خالی انبیاء و ائمه طاهرین علیهم السلام را در بین مردم پر بکنیم. احتمالاً این مطلب شاید مضمون همان روایتی باشد که مرحوم کلینی و مرحوم مجلسی و دیگران نقل کرده اند العلماء «ورثه الانبیاء» ما وارثیم، ما پر کننده جایگاه خالی آن ها هستیم.

اما نکته اول در دو آیه قرآن دیده می شود که هر دو آیه هم وزن بسیار سنگینی دارد یک آیه دارای سه بخش است که ما یک بخش آن را طی کرده ایم و طی کردن این بخش هم واقعا با کمک پروردگار عالم بوده نه با قدم خودمان، نه با پای خودمان بلکه او ما را در این بخش قرار داد که در این آیه شریفه به مبلغین دین اعلام می کند که چگونه تبلیغ کنید و چگونه باید باشید بخش اول آیه برای چگونه بودن است دو بخش دیگر آیه برای چگونه تبلیغ کردن است «فلوا لا نفرا من کل فرقه منهم طائفه لیتفقه فی الدین» فقه در این جا یقینا فقه اصطلاحی نیست یعنی معنی آن مسائل حلال و حرام و درس و بحث فقهی نیست همان معنی لغوی آن را دارد که در ابتدای معالم هم صاحب معالم فرمودند فقه یعنی فهم. مبلغ باید دین شناس باشد چون مبلغ واقعی و آن کسی که جای خالی انبیاء قرار گرفته می خواهد برود دین را تبلیغ بکند خوب جاهل به دین نمی تواند مبلغ دین باشد امام صادق علیه السلام می فرماید کسی که صلاحیت ندارد – حالا حداقل صلاحیت علمی یعنی دین شناس نیست- اگر برای مردم برود دین بگوید فسادُه اکثر من صلاحِه تباهکاری و خرابکاری او بیشتر از درستکاری و درست گفتن و درست عمل کردن اوست آن هم در این زمان که تقریباً مردم دیگر مثل مردم قدیم نیستند با عنوان بنگاه های خبری، مجلات، روزنامه های در ارتباط هستند و بیشتر نسل هم دانشگاهی است یعنی باسواد هستند یک مبلغ باید دین شناس قوی باشد و این دین شناسی هم از طریق قرآن مجید و فهم روایات امکان دارد ما می خواهیم توحید برای مردم بگوییم و توحید را باید بشناسیم. نزدیک به ۲۰۰۰ آیه در قرآن در رابطه با پروردگار کتاب های ما مثل جلد اول اصول کافی یا بحار مرحوم مجلسی یا مهجه البیضاء مرحوم فیض کاشانی یا منابعی مثل کمیل، عرفه، ابو حمزه، این ها خداشناسی شان کامل است یعنی قرآن مجید پروردگار عالم را آن گونه است، روایات پروردگار را آن گونه که است، نهج البلاغه خدا را آن گونه که است و دعاها خدا را آن گونه که است معرفی کرده اند خودش باید اهل توحید باشد یعنی عارف به توحید باشد تا که بعد بتواند این توحید را انتقال به مردم دهد چون خود توحید ریشه است برای مردم. اگر ما مردم را خدا محور بکنیم بار گناهان را خیلی کم می توانیم بکنیم و بار مفاسد را و مردم را با خدا بار آوردن ضد فساد می کند یقینا و این را تجره نشان داده است و مسائل اخلاقی مربوط به دین این های در این کتاب ها و دعاها است. مسائل عملی خوب در باب فقه است این را مبلغ باید حالا تفصیلا نه ولی اجمالاً باید به آن معرفت داشته باشد. دین را که شناخت این دین شناسی را باید با دین داری توأم بکند. یعنی همین طور که در منبر برای مردم دین می گوید مردم خیلی صاف حس بکنند که خود او دیندار است. عملاً هم ببینند که دیندار است. در رفتارها هم ببینند که دیندار است. ببینند که خدا محور است ببینند که آراسته به حسنات اخلاقی است، ببینند که اهل عمل است این خیلی اثر دارد در مستمع. یعنی این ده روز یا بیست روز یا یک ماه، ماه رمضان که یکجا هستیم گفته های ما را در خودمان در توحید و اخلاق و در عمل باید ببینند. این اثر عجیبی دارد مرحوم آیت الله العظمی بروجردی در نزدیکی های ماه رمضان و محرم صحبت می کردند یعنی منبر می رفتند آخرین روز درسشان را. قدرت منبرشان هم قوی بود چون چندین سالی که در بروجرد بودند منبر می رفتند برای مردم. هنرمند بود در منبر. یکی از سفارشاتی که می فرمودند این بود: که هر کجا برای تبلیغ رفتید حالا دهه عاشورا یا ماه رمضان اگر صبح دیرتر از صاحب خانه بیدار شدی برای نماز صبح همان وقت بقچه خودتان را ببندید و برگردید چون بیشتر ماندتان به دین ضرر می زند یعنی این قدر باید با لطافت در بین مردم زندگی کرد یعنی آن سخنی را که می گویم مردم در خودم حس و درک بکنند که خود این ایجاد اعتماد سنگینی می کنند که تو دنیای اعتماد حرف را خیلی خوب قبول می کند. خوب این وظیفه اول مبلغ است که دین شناس باشد. ما باید در جمع درس هایی که می خوانیم در این منابعی که عرض کردم ولو اجمالاً کار بکنیم. یک حسنی که روزگار طلبگی ما داشت ما مثلا لمعه می خواندیم اما یک کتاب مباحثه ای ما تحفه العقول بود، یک کتاب مباحثه ای ما مجمع البیان بخش معنای آیات بود یک کتاب بحث ما با دوستان و رفقا عروه الوصقا مرحوم سید یزدی، یعنی همین طور که داشتیم اصول یاد می گرفتیم منطق یاد می گرفتیم در حد کمی فقه یاد می گرفتیم مسائل اصلی الهی را از تحفه العقول از مجمع البیان یاد می گرفتیم و این خیلی برای تبلیغ کمک بود یعنی این مجمع البیان حالا ان شاء الله من در یک جلسه ای یادداشت کرده ام کتاب هایی را برای شما معرفی می کنم و آیاتی را معرفی می کنم به ترتیب سوره ها که این ها در پخته کردن تبلیغ، بیان و جا انداختن دین بسیار موثر است که حالا خود من در طول ۵۰ سال تبلیغ آثار این آیات و مطالعه ای که در این کتاب ها بوده با چشمم دیده ام. در خانواده ها در افراد در اشخاص در تجار و اهل فساد برخورد من زیاد بوده با دزدان و لات های حرفه ای با کاور بروها با بدکاران این نمونه ها که بعداً برای شما عرض می کنم فوق العاده موثر بوده است چرا که قرآن و روایات هر دو نور است وقتی آدم بتواند با هنرمندی این نور را انتقال بدهد به قلوب مردم، خب مردم را بیدار می کند افمن کان میت فاحییناه، فاحییناه یعنی به وسیله قرآن، زبان انبیاء، زبان ائمه، زبان عالمان ربانی و جعلنا له نوراً نور برای آن قرار دادیم یمشی به فی الناس که با آن نور زندگی می کرد بین مردم. خب ما درباره قرآن می خوانیم انزلناه لکم نوراً مبینا در مورد روایات اهل بیت علیهم السلام «کلامکم نور» ما اگر بتوانیم که می توانیم این نور را انتقال به قلوب بدهیم کاربرد عجیبی دارد این روشنایی دل و این نورانیت باطن. خب ما آمدیم و دین را شناختیم و دین شناس شدیم حالا والینظر قومهم اذا رجهوا الیهم انذار اول انذار است یعنی ابتدای بعثت خداوند نفرمود مردم را بشارت بده انذر عشیرتک الاقربین بحث بشارت برای زمانی است که مردم دارند کم کم ساخته می شوند. خوب حالا عالی شد خمست را داده ای خدا می داند که برای تو چه تهیه ای خودش دیده است، حالا داری نماز می خوانی دو رکعت نماز قبول شده امام صادق علیه السلام در وسائل می فرماید که به پرودگار ارائه بدیم کل نمازهای دوره عمرمتان را امضاء می کند. بشارت برای وقتی است که مردم در گردونه عمل افتادند البته بدون اینکه فشار به مردم وارد بشود یعنی شریعت را سهم و سهله باید به مستمع ارائه کرد اگر بخواهیم امروز مخصوصاً سختگیری بکنیم فرار می کنند. و نمی آیند و ادامه نمی دهند و نفرت پیدا می کنند. حالا بعد عرض می کنم که اصولاً ما دین را روی چه موجی باید انتقال به مردم بدهیم خصوصاً زمان ما که دیگر تبلیغ از واجب کفایی بودن آن گذشته. انذار من به لغت مراجعه کردم یک معنی زیبای آن هشدار دادن است یعنی به مستمع باید هشدار داد باید بپاییم این کار، این گناه، این عمل، طبق این آیات و روایات عقاب الاعمال در دنیا و در آخرت این محصولات تلخ را داریم این انذار است یعنی باید هنرمندانه حالی کرد به مردم که این گونه اعمال در تاریخ هم از زمان آدم تا به حال نشان داده این نتایج شوم را دارم این خطرات را دارد این ضربه ها و زیان ها را دارد والینذروا قومهم اذا رجهوا الیهم خوب چه جوری والینذروا قومهم به گونه ای که لانهم یحضرون مستمع بیدار بشود از خواب غفلت بلند بشود هشیار بشود و عاقبت بین و آینده بین بشود مصداق ما نفس ما قدمت لغد باشد یعنی باید تبلیغ دین مستمع گناهکار را علیه خودش بشورانه و این با ترجمه کردن آیه و روایت تحقق پیدا نمی کند یعنی ترجمه زور ندارد ما باید به گونه ای قرآن مجید را آیات و روایات را ببینید امام هشتم علیه السلام می فرماید لو عرف الناس محاسن کلامنا ترجمه نه محاسن کلامِنا اگر مردم عمق زیبایی و حقیقت سخنان ما را به مردم برسانند لتبعونا اطاعت می کنند و پیرو می شوند لعلهم یحذرون منبر این نتیجه را باید بدهد که در مستمع ایجاد هشیاری و بیداری کند و از خواب غفلت بپراند مردم و علیه خودش وادار به جنگش کند که حالا پای منبر که می رود خوابش نرود به زودی و بگوید عجب گذشته زشتی داشته است این چه کارها و ظلم هایی بوده که من انجام داده ام چه ستم ها و مال هایی را من از مردم برده ام یک وقت یک مستمعی لعلهم یحذرون در او تحقق پیدا کرد و دو کار کرد ولی برای من عجیب بود من چند سفر هم با او مشهد رفته ام. یک کارش این بود که هر کسی مال مردم را به مردم نداده بود یا جایی به زور مالی را گرفته بود تمام آن را برد پس داد آن هایی هم که به او می گفتند نمی خواهیم بخشیدیم می گفت نه راحت نیستم یعنی این یحذرون حاکم شده بود بر او، همه را برد از جوانی و آن هایی که مرده بودند خودش به من گفت رفتم به ورثه آن ها دادم کار دومی که کرد آمد پیش یک عالم ربانی در تهران که خدا رحمتش کند خیلی زبان با نفوذی داشت و خیلی هنرمند در بیان دین و رساندن دین به مردم بود پیش ایشان خمس و سهمش را حساب کرد آن عالم هم آدم زاهدی بود خیلی زاهد بود اصلا از پول آزاد بود تمام خمسش را داد گفت آقا یک بار دیگر هم حساب کن گفت همین یک بار بست است تو بریء الذمه شدی از نظر قرآن گفت آقا نگران قیامت هستم به خودم حال خوشی نسبت به قیامتم ندارم پول برای من است تو چرا دلت می سوزد یک بار دیگر هم حساب کن یعنی دو بار خمس کامل داد یک آدمی که لات بود و اصلاً کاری به دین و مسائل الهی نداشت ولی با زبان هنرمندانه تبلیغ این لعلهم یحذرون در او تحقق پیدا کرد اگر لعلهم یحذرون پیش نیاید پس من در حقیقت تبلیغ نکرده ام لعل در جملات مثبت قرآنی یک معنی سببیت دارد ولینذر قومه اذا رجع علیهم لعلهم برای این که یحذرون بشوم یعنی هشیار بشوم علیه خودشان و علیه مالشان بشورند و انقلاب بکنند. خوب تبلیغ باید ایجاد انقلاب حال و فکر بکند و این منوط به این است که من جایگاه خود را پیدا بکنم و در حد خودم کار انبیاء الهی را انجام بدهم و در تبلیغ دین. این آیه که در سوره توبه است خوب مرحوم شیخ هم اولین بار در رسائل خیلی خوب این آیه را به ما انتقال داد.

آیه بعد در سوره مبارکه احزاب است که ارزش مبلغ و ارزش کار مبلغ را بیان می کند چقدر این آیه عالی و نورانی است الذین یبلغون رسالات الله و یخشون یبلغون فعل مضارع است آن هایی که اهل تبلیغ هستند و تا آخر عمرشان تبلیغ دین را ادامه می دهند و فقط از عظمت پروردگار حساب می برند و کاری به بانی و هیئت مدیره مسجد و هیئت و امثال این ها ندارند آن ها آدم های خوب که روی چشم ما روی سر ما اما من در تبلیغ فقط باید خدا را ملاحظه کنم

من روی منبر می نشینم این حس را داشته باشم که یک مستمع دارم، در ۱۰ هزار نفری که شرکت کرده اند یک مستمع دارم و آن هم پروردگار است یعنی برای او حرف بزنم او خودش بلد است که حرف من را بگیرد و با اراده و رحمت و قدرتش انتقال به مستمع بدهد یبلغون رسالات الله پیام خدا، احکام خدا، حلال و حرام خدا که مجموعاً رسالات است این ها را ابلاغ کند و برساند به مردم و یخشون فقط در مقابل عظمت او ملاحظه کار و فروتن باشد و احداً الا الله و در تبلیغش هیچ کسی غیر خدا را لحاظ نکند این مبلغ کفی بالله حسیبا کافی است برای او که شخص خدا حساب کننده کار اوست که می خواهد چه بکند برای این مبلغ. پیغمبر اکرم(ص) از قول پروردگار نقل می کند اعدد لعبادی الصالحین چه کسی واجد تر از مبلغ واجد الشرایط است و من احسن قولا ممن دعا الا الله چه کسی خوش گفتارتر از نظر سخن بهتر از آن انسانی است که مردم را به سوی خدا دعوت می کند. ادعوا الا الله انا و من اتبعنی ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذیراً و داعی الا الله این ها را مبلغ باید داشته باشد. چه کسی صالح تر مبلغ واجد الشرایط است که درس می خواند، مطالعه می کند یادداشت برداری می کند و حفظ می کند که ببرد به مردم انتقال بدهد، اصلاً آدم بهتر از این آدم کیست. مراجع بزرگ تقلید ما باید بروند سپاسگزار مبلغین باشند آن ها هستند که دارند مرجعیت و فقاهت را می گردانند، آن ها در منبرها باعث شده اند که ۱۲۰۰ سال است که مسجد برپا شده و آن ها هستند که این همه حوزه های علمیه در شهرها ساخته بشود، و تبلیغ آن ها باعث این همه درمانگاه، حسینیه و بیمارستان و … شده است، تبلیغ آن ها باعث شده که امثال مرحوم کوشان پور تربیت بشود که نزدیک ۲۰۰ عنوان کتب علمای گذشته را با پول خود چاپ کرد و در ۶۰ یا ۷۰ سال پیش و رایگان برای علماء فرستاد. این ها همه کار مبلغین است. مردم و مراجع سپاسگزار واقعی مبلغین باید باشند. پیغمبر اکرم(ص) امیر المومنین(ع) را که می خواستند بفرستند یمن پیاده از مسجد تا بیرون شهر مدینه بدرقه کرد حضرت را یعنی مبلغ این قدر ارزش دارد که من پیغمبر با این که می توانستم با اسب و شتر تا بیرون مدینه بروم ولی پیاده رفتم برای احترام به مبلغ. مبلغ واجد شرایط خدا می داند عظمت او را اعددت لعبادی الصالحین این خیلی روایت مهمی است مالا عین رأت و لا عضون سمعت ولا خطر علی قلب بشر بهشت را که می توانیم تصور بکنیم زیباترین باغ دنیا را می بیند می گوید بهشت کامل تر از این است اما می گوید ولا خطر علی قلب بشر معلوم می شود مزد بالاتر از بهشت هم هست گاهی قرآن بهشت را مطرح می کند پشتش می گوید و رضوان من الله اکبر یعنی اکبر من الجنه فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی جنتی نه فادخلی جنات تجری من تحت الانهار فادخلی جنتی این خیلی نکته مهمی است این مبلغ کفا بالله حسیبا مزد و حساب مبلغ با خود من است . ببینید حسیب صفت مشبهه است کافی است که حسابگر مبلغ شخص خود من خدا باشم خب این جایگاه و آیه سوره توبه روش تبلیغ آیه سوره احزاب هم ارزش مبلغ من این مطلب را ان شاء الله در جلسات دیگر تذکر خواهم داد.

مبلغ برای این که تصفیه روحی بشود و برای این که حرف هاش با تصفیه به مستمع برسد حتما لازم است رابطه اش با وجود مقدس حضرت سید الشهداء تنگاتنگ بشود. یعنی هیچ منبری را در غیر ایام ولادت ها بدون ذکر مصیبت و حتی اگر بتواند خودش بیش از همه مستمعین بر اباعبدالله گریه کند این هم اثر بسیار مهم وضعی در باطن خودش دارد و هم در باطن دیگران مخصوصا گریه که ما مهمترین باب را به گریه برای خدا داریم و حضرت سید الشهداء.

بخش دوم متن کامل بیانات استاد حسین انصاریان

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله رب العالمین الصلاه و السلام علی سیّد الانبیاء و المرسلین ابی القاسم محمد و علی أهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین.
کسی که به توفیق خداوند و رحمت و موهبت او به عرصۀ تبلیغ دین سوق داده شده، مسئلۀ مهمی که باید در این زمینه توجه کند، این است که قلباً احساس وظیفه برای تبلیغ دین خدا به خاطر نجات مردم کند. اگر در این¬باره انسان از این احساس جدا شود، دلگرمی به تبلیغ نخواهد داشت و هر زمان حالش را داشت، به تبلیغ می‌رود و اگر حال نداشت، نمی‌رود. در زمان نرفتن به تبلیغ امت خدا را در جای¬جای زمین به دست هجوم فساد جهانی و وسوسه‌ها و سفسطه‌های شیاطین رها می‌کند و این شخص به وظیفه‌اش کامل عمل نکرده است که امت رهای در دست دشمن می‌شود؛ آن هم دشمنی که به قول قرآن مجید با لشکر پیاده و سواره‌اش که چندصد ماهوارۀ فارسی برای فارسی‌زبان‌ها، چندصد ماهوارۀ عربی برای عرب‌زبان‌ها و چندصد ماهواره انگلیسی است برای آفریقایی‌ها و لشکر پیاده‌اش هم مأموران مرزی و نامرئی داخلی کشورها هستند که جلسات، قلم‌ها و سایت‌های مسمومی دارند.
به هر حال ما اگر لباس نپوشیده بودیم، جزء افرادی می‌شدیم که باید موعظه شویم؛ اما حالا که درس خواندیم و لباس پوشیدیم و با پول امام عصر  یا امام حسین زندگی خود را می‌گذرانیم، باید موعظه‌گر باشیم و نسبت به این موعظه‌گری به ویژه در این دوره نزد پیشگاه مقدس پروردگار عالم احساس وظیفه کنیم.
«فذکّر» امر واجب است: «انّ الذکر تنفعوا المؤمنین» این اختصاص به پیغمبر اکرم ندارد، بلکه این امر دربردارندۀ همۀ کسانی است که در مسیر نبوت و امامت درس خواندند و لباس پوشیدند.
«اذا ظهره البدع» که زمان ما خیلی فروان شده است. در کتاب شریف کافی است و در ادامه می¬فرماید: «فللعالم أن یظهر علمه» این دیگر شوخی نیست «و الا فعلیه لعنه الله». نفرین پیغمبر اکرم است که مستجاب هم می‌شود. یکی از دعاهای پیغمبر این بود «اللهم انی اعوذ بک من علم لا ینفع»: خدایا من از علم اسیر در درونم، از علم معطل، از علمی که به مردم نرسد به تو پناه می‌برم. معلوم می‌شود تعطیل علم در برابر مردم به قدری خطرناک است که شخصی مانند پیغمبر اکرم به خداوند پناه می‌برد. این یک مسئله از پانزده مسئله‌ای است که در نظر دارم مطرح کنم، شئون همین مسئله دوم است.
نکتۀ بعد احساس وظیفه در پیشگاه پروردگاری است که علم، زبان و آبرو به ما داده است. شما می‌بینید هر کجا می‌رویم، با همۀ تبلیغاتی که علیه آخوند شیعه شده، باز هم مردم به لطف خداوند نگاه دیگری به ما دارند و احترام دیگری بر ما می‌گذارند، ما را از همۀ جهات در ذهن‌شان از خودشان بالاتر و برتر می‌دانند و واسطه‌ای بین خود و خدا می‌دانند. همۀ اینها سرمایه‌هایی است که پروردگار عالم به ما در ذهن مردم داده است و ما باید در قبال آن به داد این مردم برسیم.
یادم می¬آید یکی از دوستان از یک شخص منبری خیلی خوب ـ که شاید سی سال پیش از دنیا رفته باشد و آدم باسوادی هم بود که اگر اسم ایشان را ببرم، شاید ده نفر از شما هم ایشان را نشناسد ـ برای ماه مبارک رمضان دعوت کرد. او گفت نمی‌آیم و نمی‌خواهم منبر بروم. به او گفت بیایید، زمان، زمان بدی است و شما هم بیان خوب و اثرگذاری دارید که واقعاً هم اثرگذار بود. گفت حالش را ندارم و نمی‌آیم که شب‌های ماه رمضان منبر بروم. این دوست من گفت به ایشان اسرار و التماس کردم، ولی قبول نکرد. منبر ایشان هم مجانی نبود و من حاضر بودم به تناسب شخصیت ایشان مزد هم بدهم. کار ما معلمی است و همۀ معلم‌ها در همه جای دنیا برای زحمت تعلیم حقوقی می‌گیرند و یکی از حلال‌ترین حقوق‌ها است. گفت من همان‌جا در چارچوب در ایستادم و اشک ریختم و رو کردم به پروردگار عالم و گفتم ما آمدیم و این عالمان نیامدند، حال خودت می‌دانی در روز قیامت بین ما و اینها چگونه حکم کنی؟ مردم همان¬گونه که گرسنگی و تشنگی در ذات‌شان است، نیاز به موعظه نیز در آنها نهاده شده است و به موعظه محتاج هستند و موعظه عامل حیات مردم است.
در سوره انفال آمده است: «اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُم»: یعنی وقتی شما را نصیحت و موعظه و به حق دعوت می‌کنند، گوش دهید. چرا؟ چون هدف اینها احیای شما است: «لِمَا یُحْیِیکُمْ».
در نهج البلاغه حضرت علی  به امام حسن مجتبی  می‌فرماید: «أَحْیِ قَلْبَکَ بِالْمَوْعِظَهِ»؛ یعنی خداوند به هر کدام از ما یک دمی به دنبالۀ دم مسیح داده است. مسیح هم گمراه را به حیات دین زنده می‌کرد و هم کسی که از دنیا رفته بوده را به اذن خداوند زنده می‌کرد. زبان، بیان و موعظۀ ما دنبالۀ دم و نفس احیاکنندۀ انبیای الهی است که نباید نسبت به آن دریغ کنیم، بُخل ورزیم و بگوییم حالش را نداریم. نباید بگوییم خرج امسال را که داریم، حوصلۀ ماه رمضان، محرم و صفر را ندارم. باید تا زمانی که زبان دارم، احساس وظیفه کنم و تا زمانی که هوش و حافظه دارم، به تبلیغ بروم تا مردم را موعظه کنم.
سه آیه در این باره است که هر سه آیه در سوره مبارکه اعراف است. آیۀ اول مربوط به حضرت نوح است: «أُبَلِّغُکُمْ رِسَالاَتِ رَبِّی وَأَنصَحُ لَکُمْ». چند سال «ابلغکم»؟ ۹۵۰ سال، در چه زمان‌هایی؟ در همه وقت. به پروردگار می‌گوید: «دَعَوْتُ قَوْمِی لَیْلًا وَنَهَارًا»؛ به قول ما شب و روز برای آنها منبر رفتم: «جهراً و سرّاً»؛ در آشکارا منبر رفتم و در جلسات تنهاییشان آمدم و صدای تو را به گوش‌شان رساندم و ۹۵۰ سال هم این تبلیغ را ادامه داد. خسته هم نشد، کنار هم نرفت، خودش را هم بازنشست نکرد، به پروردگار عالم هم نگفت هزار سالم شد و دیگر معذورم. خدا هم بنا ندارد مبلّغ را معذور کند.
وجود مبارک حضرت صالح به مردم فرمود: «أُبَلِّغُکُمْ»، این حرف چه زمانی است؟ برای زمانی است که عذاب به مردم نازل شده است. معلوم می‌شود تا آن وقت زبانش را تعطیل نکرد: «أُبَلِّغُکُمْ رِسَالاتِ رَبِّی»؛ نمی‌گوید “رسالات الله” نوح هم نگفت “ربی”؛ یعنی من مملوک خدا هستم و مملوک، مأمور مالک است. من مأموریت الهی دارم از طرف مالک که پیام او و دین او را به شما برسانم: «أُبَلِّغُکُمْ رِسَالاَتِ رَبِّی وَأَنصَحُ لَکُمْ».
آیه بعد مربوط به حضرت هود است: «أُبَلِّغُکُمْ رِسَالاتِ رَبِّی وَأَنَاْ لَکُمْ نَاصِحٌ أَمِینٌ» که این جمله به مقدار کم یا زیاد در حرف حضرت هود و حضرت صالح هم بود که ما خیرخواه شما هستیم. این جمله خیلی لطیف است. آدم خیرخواه آدمی است که مردم را به هم نمی‌ریزد، مردم را به جان یکدیگر نمی‌اندازد، مردم را از دین فراری نمی‌کند، مردم رادوست دارد و خیر آنها را می‌خواهد و بعد گفت: «وَأَنَاْ لَکُمْ نَاصِحٌ أَمِینٌ». من همان دینی که به من نازل شده را تبلیغ می‌کنم و امین دین، مال، ناموس و جامعۀ شما هستم. یک مبلّغ باید این صفات را داشته باشد که وقتی به این صفات شناخته شود، یقین بدانید هشتاد درصد از حرفش را گوش می‌دهند و یقین بدانید هشتاد درصد از حرفش اثر می‌گذارد. ما باید امین مردم باشیم؛ گاهی در ماه مبارک رمضان ده، بیست، سی، چهل میلیون سهم امام می‌دهند؛ چون ما را امین می‌دانند، بالطبع ما هم باید امین مردم باشیم و باید عین پولشان را ببریم و مقلّد هر که هستند، به مرجع آنها بدهیم و رسید بگیریم و رسید را به آنها بدهیم و اگر کسی گفت من به شما اطمینان دارم و رسید نمی‌خواهم، شما باید به او بگویید این وظیفه ماست که رسید را هم باید به شما بدهیم. این به ایمان مردم به شما افزوده می‌کند و هیچ وقت از خودتان به آنها رسید ندهید؛ چون امکان دارد فردی که با ما مخالف است، در ذهن اینها شبهه ایجاد کند که پول شما را خورد و برد. من همین کار را می‌کنم و آن مقدار از سهم امامی که به من می‌دهند، اسم شخص و مرجع او را یاداش می‌کنم و به دوستان می‌سپارم به مرجع بدهند و رسید آن را برایشان می‌برم. گاهی هم با نگرفتن می‌شود ایمان اینها را زیاد کرد؛ مثلاً جوانی که بسیار با مد امروزی بود، به چند منبر من برخورده بوده که سبب انقلاب در او شده بود، آمد و گفت من با بحث حلال و حرام که شنیده‌ام، سه میلیارد تومان سهم امام دارم و می‌خواهم به شما بدهم؛ چراکه مورد مصرف ندارم و غیر شما کسی را قبول ندارم. گفتم شما اشتباه می‌کنید؛ شما مگر هفتادهزار روحانی ایران را تکتک دیدید و اعمال و رفتارشان را دیدید که از آنها دل بریدید! شما که همه را ندیدید، شماری هستند که با عواملشان از قم صدای دین خدا را به تمامی کرۀ زمین پخش می‌کنند. بعد این شخص هر کجا که می‌شنید توهین به آخوند می‌کردند، می‌گفت ترمز کنید؛ من سه میلیارد پول می‌خواستم به یک آخوند بدهم، سفت ایستاد و گفت نمی‌خواهم. الان همۀ سلول‌های وجود من به آخوند اعتماد پیدا کرده است. این نتیجۀ «وَأَنَاْ لَکُمْ نَاصِحٌ أَمِینٌ» است. ما خیلی می‌توانیم با عمل، رفتار و تبلیغمان به ایمان مردم به دین و روحانیت اضافه کنیم و باید این تبلیغ تا آخر عمر ما ادامه داشته باشد.
چهار پنج مورد در این¬باره عرض می¬کنم که شنیدنی است. پیامبر احساس کردند مردم نیاز به تبلیغ دارند، در چه زمانی؟ دو سه ساعت مانده به مرگشان. خودشان هم روی پای خودشان نمی‌توانستند راه بروند. امیرالمؤمنین و فضل ابن عباس زیر بغل ایشان را گرفتند، در حالی که پایشان از روی زمین کشیده می‌شد، آمدند مسجد و در پله اول منبر نشستند و این خطبه را خواندند: «إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی»؛ یعنی تا نزدیک جان¬دادن منبرش را ترک نکرد. امیرالمؤمنین در جبهه‌های جنگ در جمل، صفین و نهروان تبلیغ و سخنرانی کرد. در روز بیستم ماه رمضان وقتی صعصعه بن سوهان کنار بسترش ‌آمد و به حضرت گفت «عظنی». امام او را رد نمی‌کند. آخر در این حال و با این زخم در این هنگام نزدیک¬شدن به مرگ من دیگه چه منبری برم خیلی بانشاط قبول کردند و فرمودند:
صعصعه! فعلاً موعظه خودم هستم که دیروز امیر شما بودم، امروز گرفتار بستر هستم و فردا هم اسیر خروارها خاک و منبر رفت.
شنیده‌اید امام حسن مجتبی خون بالا می‌آوردند؛ ولی در همان حال جناده ابن امیه گفت: عظنی. امام هم در آن حال منبر رفتند و نصیحت و موعظه کردند که یک صفحۀ بحارالانوار است در جلد ۷۷ چاپ ایران و ابتدای آن هم با این جملات زیبا شروع می‌شود: «اِسْتَعِدَّ لِسَفَرِکَ وَ حَصِّلْ زادَکَ قَبْلَ حُلُولِ اَجَلِکَ».
یک منبر هم ابی عبدالله رفتند که شش ماه از مدینه تا مکه و از مکه تا کربلا طول کشید. این منبرها ثبت شده، ولی منبر شب عاشورا از نظر روان‌کاوی هم عالی است که حضرت هنگام سخنرانی در اوج نشاط و آرامش و اطمینان بودند. سخنرانی روان، روحیه حضرت را نشان می‌دهد در چه شبی! شبی که تا جهان است، بزمی چنین نبیند به خود آسمان و زمین. در تشنگی، گرسنگی و ناله‌زنان و کودکان در برابر سی هزار گرگ تا دندان مصلح، همه را در خیمه جمع کرده و شروع به سخنرانی کردند. سخنرانی را ببین که چقدر با نشاط است و نشان‌دهندۀ روحیه اباعبدالله در تبلیغ است: «أُثْنِی عَلَی اللَهِ أَحْسَنَ الثَّنَآءِ». مثل اینکه در بهشت برای او منبر گذاشته¬اند و در کمال آرامش و غرق در تمام نعمت‌ها سخنرانی می‌کند: «أُثْنِی عَلَی اللَهِ أَحْسَنَ الثَّنَآءِ. وَأَحْمَدُهُ عَلَی السَّرَّآءِ والضَّرَّآءِ». خدایا من به نداری و دارایی، به رفاه، به سختی و راحتی و دچاربودن به سی هزار گرگ کاری ندارم، اینها چه ربطی به دین دارد؛ من عبد تو هستم: «اللَهُمَّ إنِّی أَحْمَدُک عَلَی أَنْ أَکرَمْتَنَا بِالنُّبُوَّه»؛ در آن شب بالاترین نعمت‌های خداوند به خودشان را شرح داد: «اکرمتنا بالنبوه و جعلت لنا اسماعا و ابصارا و افئده و علمتنا القرآن و فقهتنا فى الدین فاجعلنا لک من الشاکرین». این سخنرانی در چه زمانی بود؟ در شب عاشورا. تبلیغ ادامه داشت. در روز عاشورا هم زمانی که تنها بودند، در برابر لشکر به موعظه پرداختند. اینها درس است که مبلّغ تا نفس دارد، تبلیغ کند. مبلّغ باید نشاط داشته باشد، خیرخواه مردم باشد، کینۀ مردم را نداشته باشد، دلگیر و دلسرد از مردم نباشد، با مردم راحت باشد و امین مردم باشد و تبلیغ خود را تا لحظۀ مرگ ترک نکند.
خدا رحمت کند مبلّغ بسیار ورزیده و بامنفعت روزگار ما، مرحوم آقای فلسفی را. بنده خیلی به ایشان نزدیک بودم و ایشان هم به من خیلی محبت داشت و حتی با هم به مسافرت می‌رفتیم. یک امتیاز ایشان که خیلی عالی بود، فاقد رذایل اخلاقی بود و آدم پاکی بود. اگر در کنار خودش می‌دید یک نفر رشد کرده و منبری شلوغ پیدا کرده است، او را تشویق و ترغیب می‌کرد. من شروع کارم بود و شاید چهار یا پنج سال بود که منبری شده بودم و هنوز ایشان مرا ندیده بود. پرسیده بود این آقای جدیدی که منبر می‌رود، کیست؟ گفته بودند اسم و فامیل او این است. پرسیده بود کجا منبر می‌رود؟ یک شب پای منبر من آمد. صاحب‌خانه آدم بسیار معتبری بود، از ایشان درخواست می‌کند بعد از من منبر برود. فرموده بود: مانعی ندارد؛ اول که آمد و روی منبر نشست، از من اسم برد و تشویق کرد و بعد گفت من امشب فقط دنبالۀ مطالب ایشان را برایتان می¬گویم.
یک زمانی هم در ماه محرم مریض شدم و سبب شد منبرهای من تعطیل شود. ایشان دو روز بعد تلفن کرد و بسیار ناراحت بودند و گفتند من دعا می‌کنم منبر از تو خالی نباشد. ایشان در آن زمان چنین اخلاقی داشت.
علما و وعاظ تهران از روز شنبه تا پنجشنبه از ساعت ده صبح تا اذان ظهر می‌نشستند، با هم جلسه داشتند و بسیار جلسه مهمی بود که مباحث الهی، اخلاقی و تفسیری مطرح می‌شد. روزهای جمعه نمی‌آمدند، ولی جمعه آخر شعبان را آمدند و چای خوردند و گفتند یک صندلی بیاورید و جمعه آخر شعبان پیامبر را هم منبر رفت و دربارۀ تبلیغ و مواردی که در ماه رمضان گفته شود، صحبت کرد. صندلی آوردند و روی میز نشست. پایشان هم خیلی درد می‌کرد، با این حال شروع کرد با نشاط و حال همیشگی به تبلیغ دین و یاددادن به آنهایی که در آنجا حضور داشتند که در ماه رمضان در این روزگار پرفساد به مردم چه بگوییم؟ ده دقیقه¬ای که حرف زدند، فرمودند احساس می‌کنم خسته شدم، چایی برای من بیاورید. استکان را به دستشان دادند و استکان را از روی نعلبکی بلند که کردند، از دنیا رفتند، در سن ۹۸ سالگی. یعنی آمد و احساس کرد باید منبر برود و این احساس در وجود او بسیار قوی بود. یک واعظی داشتیم در تهران به نام مرحوم حاج حسین خندق‌آبادی که درس¬خوانده در قم بود. دکتر به ایشان گفته بود منبر نروی، بهتر است. ایشان فرموده بود من احساس می‌کنم نمی‌توانم منبر بروم و منبررفتن برای من واجب است. شب بیست و یکم هنوز خطبۀ منبر تمام نشده بود، می‌خواست بیفتد که دویدند و او را گرفتند؛ ولی از دنیا رفته بود. تا چه زمانی باید حرف خدا را بزنیم، منبر برویم و تبلیغ کنیم؟ تا لحظه آخر. وقتی از خانه نتوانستم بیایم بیرون و در رختخواب افتادم و بیماری حصبه و سرطان گرفتم و خداوند می‌خواست از کانال بیماری مرا از دنیا بیرون ببرد. «بانفسکم»؛ یعنی برای زن و بچۀ خودت منبر برو و برای آنها حرف خدا را بزن.
اما مورد سوم چه زمانی تبلیغ تأثیرگذاری بیشتری دارد؟ زمانی که تُن صدای مبلّغ آرام باشد. می‌دانیم که قرآن مجید بین فریاد، دادزدن و عربده کشیدن فرقی نمی‌گذارد و هر چه باشد، آن را عذاب می‌داند: «إِنْ کَانَتْ إِلَّا صَیْحَه وَاحِدَه». گاهی اتفاق افتاده پای بعضی از منبرها بودم، اطرافیان من می‌گفتند کی تمام می‌شود که پایین بیاید. می‌گفتند آن‌قدر فریاد کشید که اعصاب ما را به هم ریخت. زمانی مرا به شهری که منبری‌های فریادکننده منبر می‌رفتند، من را دعوت کردند. صاحب مجلس شب اول دید من خیلی آرام حرف می‌زنم، شب دوم نیز آرام گذشت. شب سوم دیگر حوصله‌اش سررفت. وقتی به خانه آمدیم، گفت روی منبر شهر ما داد و فریادی هم بکن. ما هرچه واعظ دعوت کردیم، بلندگو را از جا می‌کندند. من به او گفتم حرف حساب که دادزدن ندارد؛ چراکه حرف¬های ما یا قرآن و روایت است یا مسائل عمومی یا اخلاق که نیاز به فریادزدن ندارد. در روان‌شناسی ثابت شده کسی که خیالش راحت است، نهایتاً یک ساعت می‌تواند حرف گوش دهد، آن هم حرف آرام و بعد از یک ساعت پس می‌زند. منبرهای پیغمبر را ببینید یک ربع یا ده دقیقه بیشتر نیست؛ تنها منبر طولانی پیغمبر روز غدیر است و تنها نفرین در منبرهای پیغمبر هم در روز غدیر است. فقط همیشه می‌گفت من پیغمبر رحمت هستم و به لعنت فرستاده نشدم؛ اما بر سر امیرالمؤمنین عجیب مخالف را نفرین کرد: «واخذل من خذله وانصر من نصره»: خدایا هر که بخواهد به علی  بی‌محلی کند، ولایتش را قبول نکند و رهبری او را قبول نکند، او را خوار کن و او را تنها بگذار. به غیر از روز غدیر، بیشتر منبرهای پیغمبر صبح بودند و کم هستند؛ گاهی دو خط است، ولی با همان‌ها شخصیت انسان¬هایی مانند سلمان، عمار و یاسر را شکل داد.
نرم و آرام حرف¬زدن: « اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى»؛ همه فرعون را می‌شناسید و با قرآن آشنا هستید: «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِیَعًا یَسْتَضْعِفُ طَائِفَهً مِّنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْنَاءهُمْ وَیَسْتَحْیِی نِسَاءهُمْ إِنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ»؛ ولی به موسی گفت بر سر او داد نکش: «فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا» ناامید هم نباش: «لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَى».
امیرالمؤمنین می‌فرماید: گنهکار ناامید نباشید. یک‌ بار، دو بار، سه بار بالاخره درست می‌شود؛ اگر درست هم نشد، حجت بر او تمام شده است.
دوستی در تبلیغ داشتم که به نظر خودم کم¬نظیر بود. خیلی آرام حرف می‌زد و حال عجیبی هم داشت. وقتی نصیحت می‌کرد برای او فرقی نمی‌کرد یک نفر یا ده نفر یا پنجاه نفر باشد. وقتی حرف خدا را می‌زد، از پهنای صورتش اشک جاری می‌شد. طاقت گفتن کلمۀ خداوند را نداشت و وقتی می‌گفت خدا، صورت پر از اشک می‌شد. سر کوچۀ آنها مغازه¬ای خالی بود که پینه‌دوزی آن را اجاره کرد که از دراویش بود؛ با سیببیل پرپشت به طوری که بر روی لب‌هایش ریخته بود و لب‌هایش پیدا نبود. گفت من دلم می‌سوزد. «خیرخواه بود»، وظیفۀ من تبلیغ است، من امین خدا هستم. استاد عجیبی هم داشت که در یکی از حجره‌های صحن بزرگ حضرت معصومه دفن است و من ده سال با آن استاد سروکار داشتم؛ ایشان هم در تبلیغ هنرمند کم‌نظیری بود. فیلمی هم درست کرده بودند که هنرمندی لباس آخوندی پوشیده بود برای نجات یک زن بدکاره، من این را در منبرهایم گفته بودم و تنها من خبر داشتم و این را در هیچ کتابی هم ننوشته بودند. این را از نوارهای من درآورده بودند و فیلم درست کرده بودند؛ ولی آن روحانی سید بود و روحانی فیلم سید نبود. او هم در آن شب داستان عجیبی داشت. گفت وظیفۀ من است که او را بیدار کنم و به او بگویم فرهنگ صحیح، فقط فرهنگ اهل بیت و قرآن و روایات است. اسم خانقاه نداریم، کشکول نداریم، پیر طریقت نداریم، سبیل به این کلفتی نداریم. گفت من باید اینها را از این بگیرم. روز اول از خانه که بیرون آمد ـ از پامنبری‌های خود من بود، ولی مبلغ هنرمندی بود ـ آمد در مغازۀ این آقا و سلام کرد. پینه‌دوز نگاهی به او کرد و گفت جمالتو عشقِ یا علی. کاری نداری درویش؟ فدات بشم، نه، خداحافظ. دوباره فردا سلام علیکم. گفت جمالتو عالی گل مولا عشق است کاری نداری؟ نه. ما آخوند هستیم و لباس تنمان است، کارمند دولت امام زمان هستیم و حقوق از سهم امام مربوط به او می‌خوریم باید به داد مردم برسیم. روز چهارم و پنجم نیز همان¬طور سلام می‌کرد و کنار او می‌نشست و چایی می‌خورد؛ او نیز می‌گفت بخور نوش جانت، کاری نداری؟ نه یا علی مدد. شش ماه طول کشید، صبح بعد از شش ماه آمد وارد مغازه شد، گفت سلام. گفت علیکم السلام؛ دیگر نگفت عشق است و فدایت شوم، چایی داری؟ گفت چایی که دارم، تو من را از رو بردی و قیچی را برداشت و گفت سبیل مرا قیچی کن؛ بعد چایی می‌ریزم. درست شد از خانقاه کشید به مسجد، از پیرطریقت به مرجع تقلید و کم¬کم خمس و حلال و حرام.
مبلّغ نباید از جامعه، مردم و جوانان دلسرد شود. گفتار این زمان، گفتار نرم است که آن را باید بر روی موج محبت سوار کرد. باید در منبر در مسئلۀ گناهان از خطاب به مردم دست برداریم؛ یعنی گناه را به مردم خطاب نکنیم که: ای کسانی که در جلسه هستید و نماز نمی‌خوانید، از سگ بدترید! ای کسانی که در جلسه هستید، اگر رباخوار هستید، از شمر بدترید! باید غایبانه حرف بزنیم که خداوند دربارۀ رباخواران این¬طور فرموده و با آنها قهر نکرده و در آیات سورۀ بقره فرمود: اگر توبه کنید، می‌پذیرم. اگر مال مردم را پس دهید، می‌پذیرم.
به بی‌نمازها می¬گوید: بندۀ من اگر تو نماز نخواندی و با من قهر کردی، من با تو قهر نکردم؛ نان و آب و میوه‌ات را دادم. توقع این بود در مقابل این همه نعمت من، تشکری بکنی که تشکر از من نماز بود. امام هشتم می‌فرماید: نماز شکر نعمت‌های پروردگار است.
بنده حدود چهار هزار شعر حفظ هستم و خودم هم دیوانی دارم که ۱۰۴۰ صفحه است که اشعار خودم است؛ ولی با این شعرهایی که حفظ هستم و حدود دویست دیوان هم دیدم و زیاد هم دیوان شعر دارم، یکی از پرارزش‌ترین شعرها این شعر است:
واعظ اگر چه امر به معروف واجب است طوری بکن که قلب گنهکار نشکند
به اندازه¬ای که مردم با محبت تغییر می‌کنند و به ما روی می‌آورند، با عصبانیت و تلخی نه اینکه روی نمی‌آورند، بلکه گریزپا نیز می‌شوند و ما را رها می‌کنند.
نتیجه اینکه آرام حرف¬زدن، نرم حرف¬زدن و حرف¬ها را روی موج محبت ریختن یکی از روش¬های تبلیغ است.
در پایان اینکه هیچ¬وقت ندیده¬ام کسانی که اهل تبلیغ واقعی بودند، در تبلیغ‌شان وجود مبارک سیدالشهدا را فراموش کنند. به یاد دارم حتی مرحوم فلسفی را در نماز جمعه که دعوت می‌کردند، روضه می‌خواند. مبلّغ باید به وجود مبارک حضرت سیدالشهدا اتصال داشته باشد.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

بخش سوم متن کامل بیانات استاد حسین انصاریان

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ و الصلاه و السلام على‏ سید الأنبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا أبی القاسم محمّد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیّبین الطاهرین المعصومین المکرمین

بخش اندکی از مطالب گذشته باقی مانده با ذکر دو سه مصداق برایتان عرض می‌کنم. روحانی به ویژه ما که پیرو مکتب اهل بیت(ع) هستیم، مکتبی که تنها مکتب حق است. نه اینکه باید برای هدایت مردم نجات مردم و ساختن سپر برای مردم در برابر این هجوم سنگینی که در رزوگار ما به دین، دارد می‌شود. احساس مسئولیت بکند نه بلکه باید خود را در پیشگاه پروردگار عالم مسئول ابلاغ دین و پیام دین و رفع شبهات بداند. در این زمینه از تنبلی و کسالت و بی‌حالی به شدت باید بپرهیزد و تا پایان عمر بدون بازنشستگی تا زمانی که بدن و فکر کمک می‌دهد به کار انتقال دین، دین درست و دین بر اساس قرآن و روایات اهل بیت(ع) بپردازد.

حکایت سید محمدحسن غریب شاه (شاهی)

یک وقتی من شعری را از امیرالمؤمنین(ع) ‌سیزده یا چهارده ساله بودم شنیدم که مفاهیم آن شعر را بعداً در مسافرت‌هایم یافتم افریقای جنوبی سفری داشتم که مسیر هوایی حدود ۱۱ ساعت است سه شهر مهم دارد ژوهانسبورگ، پروتریا، کیپ تاون هر سه شهر را من رفتم چون سخنرانی برای شیعیان آن منطقه داشتم وقتی که رفتم کیپ تاون (که در ساحل اقیانوس اطلس و اقیانوس هند است) در آنجا به من گفتند در کوهستان‌های این شهر تقریباً در قله یکی از تپه‌های کوهستان یک قبر است برویم زیارت با دوستان رفتیم مقبره آبادی بود با چهار تا گلدسته بود و حرم و جداً پر از معنویت قبر یک آخوند بود به نام سید محمدحسن غریب شاه یا غریب شاهی اصالتاً‌ از سرزمین هند است بر اثر نشاط و تحرک و شدت تبلیغات دین انگلیسی‌ها او را از هند به ژوهانسبورگ تبعید می‌کنند که در آن زمان پایتخت آفریقای جنوبی بوده و آفریقا هم تحت نظر دو گروه بود فرانسوی‌ها و انگلیسی‌ها.

خوب حساب بکنید از خود هند تا آفریقای جنوبی آلان با هواپیما شاید نزدیک ۱۲ ساعت باشد حدود ۱۰ هزار کیلومتر و آن وقت هم که ماشین و هواپیما نبود این روحانی را با کشتی می‌آورند به ژوهانسبورگ اصلاً‌ آرام نمی‌گیرد بلند می‌شود بین این سیاه‌پوست‌ها می‌چرخد اعتقادات حقه را اخلاق حسنه را عمل صالح را جا که نداشته توی کوچه، توی خیابان و توی خانه‌هایشان تبلیغ می‌کند وقتی انگلیسی‌ها در آفریقای جنوبی فعالیتش را می‌بینند با قاطر یا با اسب؛ می‌بندندش و می‌اندازندش روی مرکب ۲۰۰۰ کیلومتر تقریباً چون ما با هواپیما از ژوهانسبورگ تا کیپ تاون با سرعتی نزدیک ۹۰۰ کیلومتر در ساعت حدود دو ساعت رفتیم می‌آورندش حالا آن ۲۰۰۰ کیلو متر آن هم با قاطر یا اسب دست و پا بسته چقدر طول می‌کشد باید آن زمان را حساب کرد که مرکب حیوانی در روز چقدر می‌توانسته برود شب‌ها هم که راه نمی‌رفتند. همین‌جا که محل دفنش است دست و پا بسته می‌آورند و می‌اندازندش که حیوانات آن جنگل گراز، خرس، شیر، گرگ بخردِش و انگلیسی‌ها خیالشان راحت بشود و برمی‌گردند ایشان با چه وسیله‌ای این طناب‌ها را و وسایلی را که به ایشان بسته‌ بودند را از خودش باز می‌کند که باید بگوییم این قدر این طناب‌ها را به این سنگ‌ها و خارها با بدنش مالیده تا نازک شده و پاره شده و از دل جنگل در تقریباً اوائل قرن هفدهم حدود سیصد سال پیش که نه برق بوده نه پنکه بوده نه ماشین بوده نه وسائل ارتباط جمعی می‌آید در شهر کیپ تاون بعد از مدتی که انگلیسی‌ها می‌آیند کیپ تاون می‌بینند که این آقا شیخ یا سید مسجدی درست کرده مدرسه‌ای درست کرده طلبه‌ای درست کرده منبری درست کرده و چون دیگر نیروی قوی شده بود نتوانستند کاری بکنند و بعد از مرگش هم بردند همان جایی که انداخته بودند حیوان‌ها بخورندش دفنش کرده اند که ما فیلم قبرش و منطقه‌اش را گرفتیم و آوردیم قم خوب این یک آخوند یعنی ببینید چه قدر خودش را مسئول می‌دانسته که از دیار خودش حدود ۹ الی ۱۰ هزار کیلو متر پرتش می‌کنند و بعد هم در ژوهانسبورگ چه قدر در مضیقه قرار می‌دهند و بعد هم با دست و پای بسته می‌آورندش کیپ تاون می‌اندازندش توی جنگل حیوان‌ها بخورندش ولی از مسئولیتش دست نمی‌کشد این را می‌گویند آخوندی که هم خدا را باور کرده بود و هم قیامت را باور کرده بود و این باور یقینی و شدیش هم مربوط به قرآن کریم و اهل بیت(ع) است ما می‌رویم تبلیغ خانه می‌دهند، پول می‌دهند، احترام به ما می‌گذارند، دست ما را می‌بوسند، صد جور التماس دعا می‌گویند خوب ما چه عذری پیش پروردگار مهربان عالم داریم در قیامت اگر ما را با این سید محمد حسن قریب شاه روبه رو بکنند خوب من خودمم که این مسائل را دیدم الان که وارد ۷۰ سال سن شدم از خانواده گرفته تا دوستان واقعاً‌ موثر هستند که من خودم را از منبر بازنشته بکنم دیگر این شهر و آن دیار و تهران این‌ها را نروم ولی من نمی‌توانم بپذیرم. چرا وقتی که به من می‌گویند کار را تمام کن من به ذهنم می‌آید که آلان قیامت است و دادگاه است و پروردگار عالم به من می‌گوید اندکی علم دین بهت دادم یک زبان روانی هم بهت دادم به چه علت بندگان من را رها کردی این رها کردن گناه است این رها کردن معصیت است.

حکایت واعظی در تهران

یک واعظی بود در تهران خیلی معروف نبود چون مایه‌ی علمی زیادی هم نداشت تا اویل لمعه بیشتر نخوانده بود اما حدود ۶۵ سال منبر نصیحتی رفت یعنی خیلی خوب مردم را نصیحت می‌کرد. این دیگه در حدود ۸۰ سالگی نخاعش کار نکرد و از پا در آمد من می‌رفتم به دیدنش آدم خوب و متدینی بود ولی اصلاً‌ منبرهایش را ترک نکرد یعنی بلافاصله یک ماشین ون کوچک خرید که با ویلچر از توی خونه می‌آوردند و می‌گذاشتند توی ون و می‌رفت به منبرهاش تو هم نمی‌توانست برود چون هم از پله نمی‌توانست برود و هم از منبر یک میکروفون بی‌سیمی بهش می‌دادند وقت منبر از توی ماشین قشنگ منبر می‌رفت یعنی آن سه ربعی را که باید کنبر می‌کرد خیلی هم باحال و با نشاط و خوب هم روضه می‌خواند خوب هم گریه می‌کردند این قسمت را هم نتوانست ادامه بدهد دیگه تقریباً افتاد روی تخت و دیگر نمی‌شد با ویلچر ببرند با تختش منبر می‌رفت.

این باید در روحیه ما گُلِش شکفته بشود که مردم ما در معرض انواع خطرات فکری و اعتقادی و اخلاقی‌اند و این هم بر عهده ما است که به قول وجود مبارک امام صادق(ع) خطرزایی بکنیم و اگر این کار را نکنیم مسئول هستیم برای خطرزایی هم باید مطالعه خوب داشته باشیم یعنی باید مایه‌های کاربردی نورانی قرآن و روایات اهل بیت(ع) را ببریم روی منبر و از مسائلی که از خودمان هستند و نمی‌توانیم بهشان یقین پیدا بکنیم شل و سست است بنیان ندارد و با قرآن نمی‌سازد پرهیز داشته باشیم.

حکایت تاجر قمی

یک تاجری از همین قم حدود ۵۰۰ سال پیش جنس می‌برده تایلند و یک پسری به نام شیخ علی داشت که طلبه بود. پسرش یک بار به باباش می‌گوید که من را هم با خودت ببر تایلند. می‌گوید باشه بلند شو برویم این تک پسر از مادرش خداحافظی می‌کند با پدرش به عنوان سیاحت می‌رود تایلند در آنجا می‌بیند که تمام مردم بت پرستند پدر وقتی جنس‌هایش را می‌فروشد و جنس تایلندی می‌خرد و می‌خواهد برگردد پسر می‌گوید پدر من یک دقیقه هم وظیفه برگشتن به قم را ندارم همین مقداری که درس خواندم باید اینجا بمانم و مردم را نجات بدهم خیلی هم کار می‌کند خیلی هم مردم بهش ارادت پیدا می‌کنند و خیلی هم وجهه اجتماعی در جنوب آسیا پیدا می‌کند تا به نخست‌وزیری مملکت می‌رسد یعنی شاه تایلند می‌بیند این نیروی عقلی، فکری، علمی و یک نیروی با محبت و یک نیروی عاطفی است می‌تواند برای این مملکت کار بکند برادرانی اگر باشند که به تایلند رفته باشند به اندازه حضرت عبدالعظیم تهران ایشان حرم، مقبره، مسجد، بالاسر و خیلی هم زایر دارد از آن مناطق آسیا و محرم‌ها در آن منطقه دسته که شیعیان که محصول کار همان ایشان است یعنی نسل به نسل شیعه مال همان یه شیخ است دسته‌ها و عزادارها محل تمام شدن عزاداریشان حرم این بزرگوار است.

ما توی اصحاب هم از این‌ها داشتیم ابوذر سه ماه تبعید به شام بود فقط تحملش نکردند فرستادن به مدینه و بردند به ربذه. محصول سه ماه بودنش یک تعداد شیعه بودند که این‌ها رشد کردند شما به ۶۰ جلد کتاب اعیان الشیعه مرحوم سید محسن جبل عاملی مراجعه بکنید از برکت ابوذر تا الآن که حزب الله لبنان شکوفا شده و عالمان بزرگی مثل سید شرف الدین مثل صاحب وسائل الشیعه حکیمان بزرگی عارفان بزرگی، عارف مکتب اهل بیت(ع) این‌ها محصول سه ماه تبلیغات ابوذر بودند این اندک مطلب مانده بود از بخش‌های گذشته‌ای که برایتان عرض کرده بودم.

تاریخ شروع بی‌دینی

یک مطلبی را هم از ۱۵ مطالبم امشب بگویم که به نظر بنده توی این ۱۵ مطلب برای ما بسیار بسیار حائز اهمیت است؛ ولی قبل از اینکه بگویم یک جمله زیبا که تجربه تاریخ نشان داده برایتان عرض بکنم و آن این است که بی‌دینی در کره‌زمین از کی شروع شده است؟

یعنی تاریخ شروع بی‌دینی، لائیک شدن، دهری شدن، ماتریالیست شدن، مشرک شدن از کی شروع شده است؟

از زمان بددینی دین‌داران بی‌دینی ازدل بد دینی دین‌داران در آمده است یعنی دین‌دار دیدند که خودش مسائل دین را خیلی خوب بلد بوده ولی در عمل نه نمره‌اش صفر بوده خیلی خوب می‌آمده اخلاق را بیان می‌کرده ولی خودش آدم بد اخلاقی بوده خیلی خوب می‌آمده مسائل تربیتی را مطرح می‌کرده ولی خودش آدم بی‌تربیتی بوده و این بی‌دینی از توی خونه‌ها شروع شده است یعنی در جا در جامعه رخ نشان نداده است یا پدر دین‌دار بد دین یا مادر دین‌دار بد دین اثر منفی روی بچه‌هایشان گذاشته‌اند یا شوهر دین‌دار بد دین اثر منفی روی همسرش گذاشته این را خیلی ما باید دقت بکنیم که توی خانه و در بین مردم خوش دین باشیم نه بد دین یعنی مردم وقتی ما را می‌بینند نمی‌گویم ۱۰۰ درصد، ۱۰۰ درصد که توقعی نمی‌رود؛ ولی ۷۰ یا ۸۰ درصد از قیافه ما، از حرف زدن ما، عمل ما، رفتار ما، کردار ما، زنان و بچه‌های ما، مردم پای منبرهای ما، مردم کنار محراب ما، دین را ببینند این خیلی مهم است.

در این زندگی اولاً: زندگی مادی ما باید مادون مردم باشد؛ ثانیاً: معنویت ما باید مافوق مردم باشد. ما از نظر تقوا و دین‌داری باید بالا باشیم که پایینی‌های جامعه را بتوانیم بالا بکشیم اما اگر پایین باشیم و کنار آنها و مثل آنها دیگر بالایی وجود ندارد که ما بالایشان بکشیم و اگر خدایی نکرده نه نمره‌یمان از آنها کمتر باشد مردم دین‌گریزی شوند مردم از دین خدا فراری می‌شوند. ما یک سلسله روایات در اصول کای داریم که عمق این روایات و آن نقطه مهم روایات این است که مردم را دین گریز نکنیم یعنی ما باید افعال و رفتار و منش‌مان به گونه‌ای باشد که در جامعه بد معرفی نشویم با تقصیر، خلاف کار معرفی نشویم با تقصیر کنار ما دیگر میلیارد و بالای میلیارد را مردم مطرح نکنند ادعاهای بی‌جا نکنیم فردی باشیم که از نظر زندگی مادی مادون مردم و مافوق مردم باشیم در امور معنوی اگر این گونه باشیم یقیناً اثر مهمی در جامعه خواهیم داشت من در این ۳۰ یا ۴۰ ساله اخیر قبلش که همچنین مراجعاتی نداشتم خیلی از خانم‌های باوقار و محترم نامه نوشته‌اند به من از نامه‌هایشان پیدا بود که می‌گویند کلام، صفت متکلم است که این‌ها روی حساب عشق به دین با طلبه ازدواج کرده بودند. از اول انقلاب به بعد ولی بعداً دیدند اونی که در ذهنشان بوده که طلبه ملائکه است طلبه عرشی است، طلبه خیلی با تقواست طلبه خیلی خوش اخلاق است همه را بر عکس دیده‌اند خدا شاهد است از طریق خانواده‌ام گاهی می‌فهمیدم که همسر یک آدم متدین از بددینی همسر از دین گریز پیدا کرده و رفته بد حجاب شده و رها کرده این زندگی را.

خوب این را قیامت چی باید جواب داد واقعاً مردم همه چیز ما را زیر ذره بین دارند ما نیازی نداریم که عبای دو میلیون تومانی بپوشیم نیازی نداریم که کفش آنچنانی بپوشیم ما که ۵۰ سال روی منبر رفتیم همیشه پولش هم بوده ولی با ارزانترین عبا و قبای ایرانی و ارزانترین کفش چرا ۲ یا ۳ بار برای من عبای خاشیه ۲ یا ۳ میلیون تومانی در همین ۲ یا ۳ سال هدیه آوردند ما هم بخشیدیم به آنهایی که می‌توانستند با این عباها به سر ببرند.

حکایت آقای راشد معروف

خدا رحمت کند مرحوم آقای راشد معروف را که ۲۵ سال شبهای جمعه توی رادیو سخنرانی داشت می‌گفت یک بار رفتم تربت، تربت حیدریه دِهِمان، ده کاریز به دیدن پدرم آخوند ملا عباس تربتی که خود ایشان به قلم خودشان شرح حال پدرش را نوشته‌اند که اگر خودشان با چشمش احوال پدر را ندیده بود یکی دیگری می‌خواست برایش تعریف بکند باور نمی‌کرد.

خواندن کتاب فضیلت‌های فراموش شده بر ما طلبه‌ها واجب است. می‌گوید پدرم وقتی که رفتم خوب من استاد دانشگاه تهران بودم عمامه‌ژوژت و عینک پنس و کفش ورنی و لباده اتو کشیده عبای قیمتی بابایم من رابه این ریخت ندیده بود به من گفت حسین علی من تا تربت می‌خوام بروم (من آن خانه را رفته‌ام دیده‌ام) از آنجا تا تربت ۱۵ کیلومتر است و ایشان با اُلاغ می‌آمدند چون ماشین نبود نصف راه را سواره و نصف راه را پیاده چون می‌گفتند اُلاغ هم حق استراحت دارد حتی زمستان‌ها توی برف نصف جاده را پیاده می‌آمدند گفت آمدیم تربت رفتیم به کاروانسرا گوشه کاروانسرا پالان دوزی بود رفت، سلام کرد به پالان دوز خیلی احترام کرد و گفت پالان اُلاغ من را اصلاح کردی گفت بلی آقای راشد یا آخوند ملا عباس این پالان اصلاح شده شماست پدرم هم پیر بود برگشت به من گفت حسین علی پالان را بردار ببریم بیرون کاروانسرا و بعد روی الاغ بگذاریم و ببریم من یک مقدار معتل شدم استاد دانشگاه این لباس من پشت رادیوی ایران هنوز هیچ آخوندی صحبت نمی‌کرد پالان بردارم خودش پالان را برداشت و گذاشت روی کولش و راه افتاد هر کار کردم گفت نه عزیز دلم خودم می‌آورم اما توی دنیا لباسی را بپوش که ارباب تو نباشد و تو نوکر لباس نباشی یک زندگی بکن که کل زندگی را از پشت سر دنبال خودت به طرف پروردگار عالم بکشی نه اینکه تو به ایت طرف کشیده بشوی.

یک داستانی هم از ایشان نقل بکنم این را من به دو واسطه نقل می‌کنم شهرداری تهران قبلاً در میدان توپخانه بود ساخت زمان رضاخان بود آقای راشد خانه‌اش طرف‌های همین بهارستان و خیابان ایران بود شهرداری می‌خواست یک خیابان بکشد به تمام خانه‌ها اخطار کرد که بیایند پول خانه‌هایشان را بگیرید سند بیاورید به نام شهرداری بشود بروید جای دیگر و با اینکه زمان شاه بود ایشان می‌فرمایند که پول خانه‌ها را به قیمت دادند یک بار هم به ایشان اخطار کردند که خانه شما قیمتش این مقدار است بیایید سند بیاوید پولش را بگیرید خانه را واگذار کنید آقای راشد نرفت بار دوم اخطار کردند حالا اخطار کننده کی است یک مهندس یهودی و متعصب در یهودیت که این مهندس یهودی بعد یک مؤمن درس حسابی شد یک مؤمن واقعی که همان واسطه‌دوم من بهش می‌گوید تو با این تعصب در یهودیت چی شد این قدر متدین خوبی شدی گفت ما به یک خانه دو با اخطار کردیم سندت را بیاور و پولت را بگیر برو نیامد بار سوم اخطار کردیم ما می‌آیم اثاثهایت را می‌بریم می‌گذاریم انبار پولت را هم واریز بانک می‌کنیم خودت می‌دانی با خودت گفت بار سوم آمد. آمد اتاق من دیدم که یک روحانی است گفتم: آقا من به تمام مردم اخطار کردم همه بار اول آمدند پولشان را هم گرفتند و راضی هم بودند شما چرا نیامدید.

گفتند: برای اینکه شما به یک مملکت می‌خواستید شلم بکنید من نمی‌توانستم قبول ظلم بکنم.

چه ظلمی؟ چه ظلمی؟ (ببخشید خانه را ۱۴ هزار تومان به پول آن زمان قیمت کرده بودند) گفتند: چه ظلمی؟

گفت: من دو یا سه کارشناس متخصص، وارد به کار و ارزیاب آورده‌ام خانه را قیمت کرده‌ام بیش از هفت هزار تومان قیمت نگذاشتند. شما این هفت هزار اضافه را به چه دلیل می‌خواهید به من آخوند بدهید؟ به چه دلیل؟ من چه طوری فردای قیامت جواب این هفت هزار تومان اضافه را به پروردگار بدهم گفت من بهش گفتم شما کی هستید؟

گفت: من حسین علی راشد هستم خوب آن هم که اهل گوش دادن به رادیو نبود. گفتم: شغلتان چیست؟ گفتم: گوینده هستم، منبری هستم، شب‌های جمعه هم رادیو منبرهایم را پخش می‌کند. گفت: که آقای راشد قبل از اینکه من پولی را که خودت می‌گویی هفت هزار توان را برایت بدهم سند را بگیرم اول من را باید مسلمان کنی اگر اسلام این است که انصاف و عدل نیست که من در یهودیت بمانم اول من را مسلمان بکن بعد پولت را بگیر. یعنی آخوند باید این باشد.

حکایت مسلمان شدن ۲۵ مرد و زن آلمانی

خدا رحمت کند حاج میرزا حسن نوری را که خیلی‌ها از شما ندیده بودید من وقتی که در قم طلبه بودم از شاگردهای خیلی خوب آیت‌الله العظمی بروجردی بود من هم از ایشان نقل می‌کنم که آقای محققی اولین نمایده آقای بروجردی در آلمان در شهر هامبورگ ـ‌ که در مسجد آن شهر من منبر رفته‌ام ـ آقای محققی را در قم دیده بودم ایشان می‌گفت ما زمین را خریدیم یک اتاق هم ساختیم به عنوان دفتر عکس آیت‌الله العظمی بروجردی را هم قاب کردیم گذاشتیم در دفتر ـ که آن عکس دو سه سال پیش من آلمان بودم بودش ـ آقای محققی می‌فرمودند: آلمانی‌ها که می‌آمدند این نقشه مسجد را می‌دیدند آن وقت در اروپا مسجد نبود گنبد و گلدسته بعد هم می‌آمدند توی دفتر می‌پرسیدند که این چی است؟ و چی می‌خواهد بشود؟ چه کار می‌خواهند بکنند؟ گفت: ما با محبت توضیح می‌دادیم ایشان می‌گفت تا من آنجا بودم ۲۵ مرد و زن مسیحی آلمانی با دیدن عکس آقای بروجردی شیعه شدند. با دیدن عکس می‌گفتند این کشیش‌های ما می‌گویند عیسی بن مریم، عیسی بن مریم، این است. این است قیافه آخوند.

این باید باشد رفتار آخوند توی پول که داری اضافه به من می‌دهی شیخ انصاری هنوز درس را شروع نکرده بود یک طلبه آمد ماهی یک تومان عراقی حقوقش بود ۲ هزار داد به شیخ، شیخ فرمود: چی است این ۲ هزار؟ گفت: آقا حقوق من در دفتر شما یک تومان است من این ماه ۸ هزار ریال خرجم شده این ۲ هزار اضافه آمده من قیامت جواب امام زمان(عج) را نمی‌توانم بدهم بگیر بگذار روی پول‌های امام زمان(عج).

خوش دینی باعث دین‌داری است بد دینی باعث بی‌دینی است خیلی در این زمینه باید مواظبت کرد من واقعاً به قول امیرالمؤمنین(ع) إِعْجَابُ‏ الْمَرْءِ علی نفسه واقعاً قبیح وجود ما باید سازنده طلبه باشد ولو از خانواده دکتر و … .

رفتار ما، اطوار ما، اخلاق ما، کردار ما، منبر ما، اینها خیلی مهم است که ما با هیئت‌ها درگیر نشویم، با هیئت مدیره مسجدها درگیر نشویم خیلی با محبت خلاصه مردم را شرمنده خودمان بکنیم نه اینکه ما شرمنده پروردگار بشویم. خوب این هم یک مطلب.

من قول داده بودم یعنی نوشته بودم که مدارک منبر خوب را برایتان بخوانم قبل از پخش سؤالات اگر عنایت بفرمائید بعضی از کتاب‌های مهم را برایتان نام ببرم که این کتاب‌ها خیلی در منبر مؤثر است.

منابع قرآنی

آیات کاربردی در قرآن که خود بنده ۵۰ سال با این آیات ترجمه دارم به ترتیب عرض می‌کنم: البته باید هر کدام از این آیات را چند تا تفسیر ببینید در تفاسیر اهل سنت بهترینش سه تا تفسیر است که نکته‌های ظریف دارد: ۱) کشف الاسرار میبدی؛ ۲) روح البیان؛ ۳) کشاف زمخشری. این‌ها نکته‌های خوبی دارند البته بعضی جاها خاکی زده‌اند که این‌ها را ما دیگر باید بفهمیم و باید مثل یک سرند عمل بکنیم.

در تفاسیر شیعه: ۱) تفسیر مجمع البیان؛ ۲) تفسیر شریف المیزان. که این دو تا مسائل خیلی مهمی دارند.

بقره: آیه ۱۷۷. لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِکَهِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ السَّائِلینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاهَ وَ آتَى الزَّکاهَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حینَ الْبَأْسِ أُولئِکَ الَّذینَ صَدَقُوا وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ (۱۷۷)
آل عمران: آیات ۱۹۰ تا ۱۹۵. إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا بَعْدَ إیمانِهِمْ ثُمَّ ازْدادُوا کُفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الضَّالُّونَ (۹۰) إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ کُفَّارٌ فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْ‏ءُ الْأَرْضِ ذَهَباً وَ لَوِ افْتَدى‏ بِهِ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرینَ (۹۱) لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْ‏ءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلیمٌ (۹۲) کُلُّ الطَّعامِ کانَ حِلاًّ لِبَنی‏ إِسْرائیلَ إِلاَّ ما حَرَّمَ إِسْرائیلُ عَلى‏ نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْراهُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراهِ فَاتْلُوها إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ (۹۳) فَمَنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ (۹۴) قُلْ صَدَقَ اللَّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّهَ إِبْراهیمَ حَنیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ (۹۵)
انفال: آیات ۲ تا ۴. إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إیماناً وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (۲) الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ (۳) أُولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَهٌ وَ رِزْقٌ کَریمٌ (۴)
توبه: آیات ۷۱ و ۷۲. وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ یُطیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ (۷۱) وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ مَساکِنَ طَیِّبَهً فی‏ جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ (۷۲)
توبه: آیات ۱۱۱ و ۱۱۲. إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ یُقاتِلُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْراهِ وَ الْإِنْجیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذی بایَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ (۱۱۱) التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ (۱۱۲)
یونس: ۲۵ تا ۲۸. وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلامِ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (۲۵) لِلَّذینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى‏ وَ زِیادَهٌ وَ لا یَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَ لا ذِلَّهٌ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّهِ هُمْ فیها خالِدُونَ (۲۶) وَ الَّذینَ کَسَبُوا السَّیِّئاتِ جَزاءُ سَیِّئَهٍ بِمِثْلِها وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّهٌ ما لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِمٍ کَأَنَّما أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّیْلِ مُظْلِماً أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ (۲۷) وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمیعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذینَ أَشْرَکُوا مَکانَکُمْ أَنْتُمْ وَ شُرَکاؤُکُمْ فَزَیَّلْنا بَیْنَهُمْ وَ قالَ شُرَکاؤُهُمْ ما کُنْتُمْ إِیَّانا تَعْبُدُونَ (۲۸)
هود: آیات ۴۱ تا ۴۷. وَ قالَ ارْکَبُوا فیها بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحیمٌ (۴۱) وَ هِیَ تَجْری بِهِمْ فی‏ مَوْجٍ کَالْجِبالِ وَ نادى‏ نُوحٌ ابْنَهُ وَ کانَ فی‏ مَعْزِلٍ یا بُنَیَّ ارْکَبْ مَعَنا وَ لا تَکُنْ مَعَ الْکافِرینَ (۴۲) قالَ سَآوی إِلى‏ جَبَلٍ یَعْصِمُنی‏ مِنَ الْماءِ قالَ لا عاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلاَّ مَنْ رَحِمَ وَ حالَ بَیْنَهُمَا الْمَوْجُ فَکانَ مِنَ الْمُغْرَقینَ (۴۳) وَ قیلَ یا أَرْضُ ابْلَعی‏ ماءَکِ وَ یا سَماءُ أَقْلِعی‏ وَ غیضَ الْماءُ وَ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِیِّ وَ قیلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمینَ (۴۴) وَ نادى‏ نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنی‏ مِنْ أَهْلی‏ وَ إِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْکَمُ الْحاکِمینَ (۴۵) قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلینَ (۴۶) قالَ رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْئَلَکَ ما لَیْسَ لی‏ بِهِ عِلْمٌ وَ إِلاَّ تَغْفِرْ لی‏ وَ تَرْحَمْنی‏ أَکُنْ مِنَ الْخاسِرینَ (۴۷)
رعد: آیات ۱۹ تا ۲۴. (که من این پنحج آیه را فکر کنم در یکی از منبرها بحثش نزدیک سه سال طول کشید. بسیار آیات فوق العاده‌ای است) أَ فَمَنْ یَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمى‏ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ (۱۹) الَّذینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لا یَنْقُضُونَ الْمیثاقَ (۲۰) وَ الَّذینَ یَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ (۲۱) وَ الَّذینَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَهً وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَهِ السَّیِّئَهَ أُولئِکَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ (۲۲) جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ وَ الْمَلائِکَهُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بابٍ (۲۳) سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ (۲۴)
مؤمنون: آیه ۱ تا ۱۰. قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ (۱) الَّذینَ هُمْ فی‏ صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ (۲) وَ الَّذینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ (۳) وَ الَّذینَ هُمْ لِلزَّکاهِ فاعِلُونَ (۴) وَ الَّذینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ (۵) إِلاَّ عَلى‏ أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومینَ (۶) فَمَنِ ابْتَغى‏ وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ (۷) وَ الَّذینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ (۸) وَ الَّذینَ هُمْ عَلى‏ صَلَواتِهِمْ یُحافِظُونَ (۹) أُولئِکَ هُمُ الْوارِثُونَ (۱۰) پیغمبر(ص) فرمود: أنزل علی عشر آیات من أقامهن دخل الجنه.
طه: آیات ۷۰ تا ۷۶. فَأُلْقِیَ السَّحَرَهُ سُجَّداً قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسى‏ (۷۰) قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبیرُکُمُ الَّذی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ فی‏ جُذُوعِ النَّخْلِ وَ لَتَعْلَمُنَّ أَیُّنا أَشَدُّ عَذاباً وَ أَبْقى‏ (۷۱) قالُوا لَنْ نُؤْثِرَکَ عَلى‏ ما جاءَنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الَّذی فَطَرَنا فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضی‏ هذِهِ الْحَیاهَ الدُّنْیا (۷۲) إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنا لِیَغْفِرَ لَنا خَطایانا وَ ما أَکْرَهْتَنا عَلَیْهِ مِنَ السِّحْرِ وَ اللَّهُ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏ (۷۳) إِنَّهُ مَنْ یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لا یَمُوتُ فیها وَ لا یَحْیى‏ (۷۴) وَ مَنْ یَأْتِهِ مُؤْمِناً قَدْ عَمِلَ الصَّالِحاتِ فَأُولئِکَ لَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلى‏ (۷۵) جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ ذلِکَ جَزاءُ مَنْ تَزَکَّى (۷۶) فوق العاده آیات کاربردی اجتماعی است.
فرقان: آیات ۶۳ تا ۷۶. نشان دهنده اوصاف انسان کامل.
قصص: آیات ۷۶ تا ۸۳. ضررهای سنگین مال را که همراه با تقوا نباشد را بیان می‌کند.
احزاب: آیه ۳۵.
فاطر: آیات ۱۸ تا ۲۴.
یس: آیات ۲۰ تا ۳۰. داستان حبیب نجار و نکات بسیار با ارزشی که در این آیات است.
زمر: آیات ۵۳ تا ۵۹. که به هم پیوسته است ولی متأسفانه در منبرها بیشتر من در دوره عمرم دیده‌ام فقط آیه ۵۹ تلاوت می‌شود که ابطل است این کار قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ ولی با واو عاطفه تا ۵۹ اتصال به هم دارند. قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ (۵۳) وَ أَنیبُوا إِلى‏ رَبِّکُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذابُ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ (۵۴) وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذابُ بَغْتَهً وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ (۵۵) أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ فی‏ جَنْبِ اللَّهِ وَ إِنْ کُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرینَ (۵۶) أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدانی‏ لَکُنْتُ مِنَ الْمُتَّقینَ (۵۷) أَوْ تَقُولَ حینَ تَرَى الْعَذابَ لَوْ أَنَّ لی‏ کَرَّهً فَأَکُونَ مِنَ الْمُحْسِنینَ (۵۸) بَلى‏ قَدْ جاءَتْکَ آیاتی‏ فَکَذَّبْتَ بِها وَ اسْتَکْبَرْتَ وَ کُنْتَ مِنَ الْکافِرینَ (۵۹)
مؤمن: آیات ۷ تا ۹.
فصلت: آیات ۳۰ تا ۳۲.
حشر: آیات ۱۸ تا ۲۰.
صف: آیات ۱۰ تا ۱۳.
معارج ۱۹ تا ۳۵.

عنایت بفرمایید حتماً در این آیات به تفسیر صافی و نورالثقلین و برای یافتن نکات به تفسیر ۲۰ جلدی راهنما چاپ دفتر تبلیغات اسلامی مراجعه بکنید.

منابع روایی

نهج البلاغه، باب حکمت‌ها.
صحیفه سجادیه.
اصول کافی، جبد دوم، بخش حسنات و سیئات.
وسائل الشیعه، جلد جهاد و جهاد النفس، چاپ زمان مرحوم آقای بروجردی ۲۰ جلدی.
محجه البیضاء، فیض کاشانی.
روضه الواعظین، فتال نیشابوری.
مجموعه ورام
بحار الأنوار، جلد ۱۰، باب ایمان و کفر.
جامع الاحادیث شیعه، باب جهاد النفس، آیت‌ا… بروجردی.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.