زندگی‌نامه امام جعفرصادق (ع)

زندگینامه امام صادق علیه السلام
1. ولادت امام صادق (ع):
ششمین اختر تابناک آسمان امامت امام صادق علیه‌السلام در روز جمعه 17 ربیع الاول سال 83 هجرى در مدینه و در زمان عبدالملک بن مروان بن حکم دیده به جهان گشود.

مادر آن حضرت «ام‌فروه » دختر قاسم-[۱] بن محمد بن ابوبکر مى‌ باشد.

2. شهادت امام صادق (ع):
ایشان در سال 148 هجرى به دستور منصور عباسى به وسیله انگور زهرآلود مسموم و به شهادت رسید. مدفن مطهر آن حضرت در قبرستان بقیع و در جوار ائمه بقیع-[۲] قرار دارد.-[۳]

3. مدت امامت:
وی 34 سال امام بودند-[۴] که 18 سال در دوره اموى و 16 سال در دوره عباسى بوده است.-[۵]

4. خلفاى اموى معاصر امام صادق (ع):
به ترتیب عبارتند از:
هشام بن عبدالملک (114-125)،
ولید بن یزید بن عبدالملک (126-125)،
یزید بن ولید بن عبدالملک (126)،
ابراهیم بن ولید بن عبدالملک (2 ماه و 10 روز از سال 126)،
مروان بن محمد معروف به مروان حمار (132-126).

5. خلفاى عباسى معاصر امام صادق (ع):
عبارتند از:
ابوالعباس عبدالله بن محمد (137-132)
ابوجعفر منصور دوانیقى (137-148).

6. فرزندان امام:
از امام جعفر صادق علیه‌السلام هفت پسر و سه دختر بر جاى ماند که عبارتند از:
«اسماعیل »، «عبدالله » و «ام‌فروه » که مادرشان فاطمه بنت الحسین بن على بن حسین علیه‌السلام است.
«امام کاظم »، «اسحاق » و «محمد» که مادرشان حمیده خاتون مى‌ باشد.
«عباس »، «على »، «اسماء» و «فاطمه » که هر یک از مادرى به دنیا آمده ‌اند.-[۶]

7. مراحل مختلف زندگانى امام صادق (ع):
زندگانی این امام شریف را مى‌ توان به سه دسته کلى تقسیم نمود:
الف) زندگانى امام در دوره امام سجاد و امام باقر (ع):
ایشان تقریبا نیمى از عمر خود را به خوشه چینی از علم و تقوا و کمال و فضیلت این دو امام پرداختند.
ب) زندگانی امام از سال 114 تا 140 هجرى:
در این دوره امام از فرصت مناسبى که به وجود آمد، استفاده نمود و مکتب جعفرى را به تکامل رساند. در این مدت، 4000 دانشمند تحویل جامعه داد و علوم و فنون بسیارى را که جامعه آن روز تشنه آن بود، به جامعه اسلامى ارزانى داشت.
ج) آخرین سال های عمر امام:
در این دوره، که به مدت هشت سال به طول انجامید، امام بسیار تحت فشار و اختناق حکومت منصور عباسى قرار داشت. در این دوره امام دائماً تحت نظر بود و مکتب جعفرى عملاً تعطیل گردید.[۷]

8. عوامل انقراض حکومت اموی:
در عصر امام صادق علیه‌السلام حکومت اموى منقرض شد. عواملى که منجر به انقراض سلسله اموى شد عبارتند از:
حکومت موروثى استبدادى.
تحریف حقایق توسط محدثان مزدور و روحانیون دربارى.
مخالفت علنى و آشکار با سنت پیامبر (ص) و قرآن کریم.
اهانت به حرمین شریفین.
سوء استفاده از بیت المال مسلمین.
کامجویى و هوسرانى و می‌گسارى و ساز و آواز.
گرایش به تجملات و زیورآلات.
تعصب عربى و تحقیر موالى (غیراعراب).
اختلافات و درگیرى‌ هاى داخلى و نژادى.
قتل و غارت مسلمین خصوصاً فرزندان بنى هاشم.
قیام مسلحانه شیعیان.
تعطیل شدن امر به معروف و نهى از منکر به سبب خشونت حکمرانان.
رواج شعارها و سنت‌ هاى جاهلى.-[۸]

9. شکل گیری حکومت بنی العباس:
بنى العباس در اواخر دوره بنى امیه از فرصت سیاسى که به وجود آمده بود، استفاده کردند و حکومت را در سال 132 هجرى قمرى بدست گرفتند.-[۹] و تا سال 656 هجرى قمرى حکومت کردند. سیاست عباسیان تا زمان معتصم بر مبناى حمایت از ایرانیان و تقویت علیه اعراب بود. صد ساله اول حکومت عباسى براى ایرانیان، عصر طلایى بود. چه آن که برخى از وزراى ایرانى همانند برامکه و فضل بن سهل؛ ذوالریاستین بعد از خلیفه، بزرگترین قدرت به شمار مى‌ رفتند.-[۱۰]

روساى بنى‌ هاشم اعم از عبدالله محض و پسرانش محمد و ابراهیم و همچنین بنى‌ العباس به نام‌ هاى ابراهیم امام، ابوالعباس سفاح، ابوجعفر منصور دوانیقى و عموهاى این‌ها، در محلى به نام «ابواء»-[۱۱]

نهضت ضد اموى را از سال 100 هجرى آغاز کردند. و چون بنى‌ العباس زمینه را براى خودشان مهیا نمى‌ دیدند، با «محمد نفس زکیه »-[۱۲] به عنوان مهدى امت بیعت کردند.-[۱۳]

بعد از آن که روساى بنى‌ هاشم با محمد بیعت کردند، از امام جعفرصادق علیه‌السلام نیز دعوت نمودند که با محمد به عنوان مهدى امت بیعت کند ولى حضرت به آن‌ها فرمود که در نزد ما اسرارى است. این پسر، مهدى امت نیست و وقت ظهور نیز فرا نرسیده است. حضرت در آن جلسه بیان داشتند که ابوالعباس سفاح و برادرانش به خلافت خواهند رسید و به عبدالعزیز بن عمران زهرى فرمود که ابوجعفر منصور قاتل محمد و برادرش ابراهیم خواهد شد.-[۱۴]

مبلغان بنى عباس در آغاز، مردم را با عنوان «الرضا من آل محمد» یا «الرضى من آل محمد» تبلیغ مى‌ کردند. دو تن از ماهرترین شان عبارت بودند از: «ابوسلمه خلال » و «ابومسلم خراسانى ». ابوسلمه که به وزیر آل محمد لقب گرفت، در کوفه مخفیانه تبلیغ مى‌ کرد و ابومسلم که به امیر آل محمد ملقب شد، در خراسان مردم را بر علیه دستگاه حاکمه اموى مى‌ شوراند.-[۱۵]

یکى از کارهاى زشت ابومسلم این بود که نسبت به ابوسلمه حسادت مى‌ ورزید. نامه ‌هایى به سفاح و عموهاى سفاح نوشت و به آن‌ها اطلاع داد که ابوسلمه قصد دارد خلافت را از آل عباس به نفع آل ابى‌ طالب تغییر دهد. ولى سفاح نپذیرفت و گفت: چیزى بر من ثابت نشده است. ابومسلم وقتى که فهمید ابوسلمه از توطئه او آگاه است، عده اى را مامور کرد که هنگام برگشت ابوسلمه از نزد سفاح، او را شبانه به قتل برسانند.-[۱۶] و چون قاتل یا قاتلین از اطرافیان سفاح بودند، خون ابوسلمه لوث شد و خوارج را به عنوان قاتل معرفى کردند.-[۱۷]

مسعودى در مروج الذهب-[۱۸] مى‌ نویسد: ابوسلمه بعد از کشته شدن ابراهیم امام به این فکر افتاد که خلافت را از آل عباس به نفع آل ابى‌ طالب تغییر دهد. نامه اى در دو نسخه براى امام جعفرصادق علیه‌السلام و عبدالله محض نوشت و به مامور گفت: این دو نامه را مخفیانه به امام جعفرصادق علیه‎السلام بده و اگر قبول کرد، نامه دیگر را از بین ببر و اگر نپذیرفت، نامه دوم را براى عبدالله ببر و طورى عمل کن که هیچ کدام نفهمند که براى دیگرى نامه نوشتم.
فرستاده، نامه را اول براى امام برد. ایشان قبل از آن که نامه را مورد مطالعه قرار دهد، به آتش گرفت و آن را سوزاند و بیان داشت که ابوسلمه شیعه و طرفدار ما نیست. فرستاده، نامه دیگر را به عبدالله محض داد که بسیار خوشحال و مسرور گردید.

صبح زود نزد امام صادق علیه‌السلام آمد و جریان را اطلاع داد. امام به او گفت: که ابوسلمه عین این نامه را براى من نیز نوشته بود ولى آن را سوزاندم. به او گفت: ابوسلمه طرفدار ما نیست. از چه زمان اهل خراسان شیعه تو شده ‌اند که مى‌ گویى شیعیان ما نوشته اند؟ آیا تو ابومسلم را به خراسان فرستادى؟ آیا تو به آن‌ها گفتى لباس سیاه بپوشند و آن را شعار خود قرار دهند…؟ عبدالله از این سخنان ناراحت شد و شروع به بحث با امام نمود.-[۱۹]

بعضى از کسانى که ادعاى تاریخ شناسى دارند، با انکار و اعتراض مى‌ پرسند که چرا امام صادق علیه‌السلام در جواب نامه ابوسلمه چنان برخوردى داشته است؟ در جواب به این افراد، باید گفته شود که در این قضیه نه شرایط معنوى در کار بوده که افرادى با خلوص نیت چنین پیشنهادى را بیان کنند و نه شرایط ظاهرى و امکاناتى فراهم بوده که بتوان به واسطه آن اقدام عملى نمود.-[20]
اولاً امام مى‌ دانست بنى عباس ساکت نخواهند نشست و امام را به شهادت مى‌ رسانند. بدون آن که شهادت امام هیچ فایده و اثرى براى اسلام و مسلمین داشته باشد.

ثانیا در آن عصرى که امام مى‌ زیست، آن چه که براى جامعه اسلامى بهتر و مفیدتر بود، رهبرى نهضت علمى، فکرى و تربیتى بود که اثر آن تاکنون هست؛ کما این که در عصر امام حسین علیه‌السلام آن نهضت ضرورت داشت که اثرش هنوز نیز باقى است.-[21]

10. دوران خاص امام صادق (ع):

الف) فرصت مناسب برای فعالیت هال علمی:
از سال 129 تا 132 هجرى که عباسیان روى کار آمدند؛ چون بنى‌ امیه رو به ضعف و سقوط مى‌ رفتند، فرصت این که امام را تحت فشار قرار دهند، نداشتند و از طرفى عباسیان نیز که شعار طرفدارى از خاندان پاک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و گرفتن انتقام خون به ناحق ریخته آنان را مى‌ دادند، به امام فشارى وارد نمى‌ آوردند.
از این رو، این دوران، براى امام دوران آرامش و آزادى بود و فرصت بسیار خوبى براى فعالیت‌ هاى علمى و فرهنگى به شمار مى‌ رفت، فرصتى که براى هیچ یک از امامان دیگر به غیر از امام باقر علیه‌السلام که اندکى از این فرصت براى ایشان به وجود آمد و فعالیت علمى را شروع کرده بود. و هم چنین براى امام رضا علیه‌السلام فراهم نگشت. ولى امام صادق علیه‎السلام هم عمر طولانى (حدود 70 سال) داشتند و هم محیط و زمان براى ایشان مساعد بود.-[22]

ب) شور و نشاط در زمان امام صادق (ع):
در زمان امام جعفرصادق علیه‌السلام در جامعه اسلامى شور و نشاط فوق‌ العاده‌ اى پیدا شد که منشا جنگ عقاید گردید. به طور خلاصه مى‌ توان عوامل مؤثر در این نشاط را در چهار مورد بررسى کرد:
محیط آن دوره، محیط کاملا مذهبى و اسلامى بود و مردم تحت انگیزه‌ هاى مذهبى، زندگى مى‌ کردند. تشویق‌ هاى پیامبر به علم و دانش و تشویق و دعوت‌ هاى قرآن کریم به علم و تعلم و تفکر و تعقل، عامل اساسى این نهضت و شور و نشاط بود.
نژادهاى مختلفى که سابقه فکرى و علمى داشتند، در دنیاى اسلام وارد شدند و تحولاتى را در جامعه ایجاد کردند.
«جهان وطنى اسلامى »-[23] عامل سومى بود که زمینه را مساعد مى‌ کرد. اسلام با وطن‌ هاى آب و خاکى مبارزه کرده بود و وطن را «وطن اسلامى » تعبیر مى‌ کرد که هر جا اسلام هست، آن جا وطن است و در نتیجه تعصبات نژادى تا حدود بسیار زیادى از میان رفته بود. به طورى که نژادهاى مختلف با یکدیگر همزیستى داشتند.-[24]
عامل دیگرى که زمینه این جهش و جنبش را فراهم مى‌ کرد، «تسامح و تساهل دینى » بود.-[25] یعنى مسلمانان به خاطر همزیستى با اهل کتاب، آن‌ها را تحمل مى‌ کردند و آن را برخلاف اصول دینى خود نمى‌ پنداشتند. در آن زمان اهل کتاب، اهل علم و دانش بودند که وارد جامعه اسلامى شده بودند و مسلمین نیز مقدم آن‌ها را گرامى مى‌ شمردند. در نتیجه در همان عصر اول، معلومات آن‌ها را گرفتند و در عصر بعدى، خود در راس جامعه اسلامى قرار گرفتند.-[26]

ج) ظهور مکاتب و نحله های متعدد:
امام صادق علیه‌السلام در عصرى زیست که علاوه بر حوادث سیاسى، یک سلسله حوادث اجتماعى و پیچیدگى‌ ها و ابهام‌ هاى فکرى و روحى پیدا شده بود که اسلام را تهدید مى‌ کرد. ظهور متکلمان-[27]، صوفیه (خشکه مقدس‌ ها)-[28] ، زنادقه-[29] ، مکتب‌ ها و نحله هاى مختلف فقهى جبریه، مشبهه، تناسخیه و…-[30] اختلاف قرائت، اختلاف در تفسیر، و رشد گروه خوارج و مرجئه از آن جمله بودند.-[31] هر کدام عقاید خود را ترویج مى‌ کردند و به نحوى نظر مى‌ دادند. از این رو، تشنگى عجیبى به وجود آمده بود که لازم بود امام به آن‌ها پاسخ مناسب گوید.

د) نقش امام در مقابله با مکاتب و نحله های جدید:
امام صادق علیه‌السلام با تمامى این جریاناتى که وجود داشت، برخورد کرد. از نظر قرائت و تفسیر، یک عده شاگردان امام هستند. در باب نحله هاى فقهى هم که مکتب امام صادق علیه‌السلام قوى‌ ترین و نیرومندترین مکتب‌ هاى فقهى آن زمان بوده، به طورى که اهل تسنن هم اعتراف نمودند. ابوحنیفه-[32] و مالک-[33] شخصاً از محضر امام استفاده کردند و مالک بارها از مدینه به خدمت امام مى‌ رسید و از وجود ایشان استفاده مى‌ برد. شافعى و احمد بن حنبل نیز از شاگردان امام هستند.-[34]
امام صادق علیه‌السلام با در نظر گرفتن نیاز شدید جامعه و آمادگى زمینه اجتماعى مناسب، دنباله نهضت علمى و فرهنگى پدرش را گرفت و حوزه علمى وسیعى به وجود آورد-[35]

11. شاگردان امام صادق (ع):
ایشان در رشته هاى مختلف، شاگردان بزرگى همچون «هشام بن حکم کندى »، «محمد بن مسلم »، «ابان بن تغلب »، «هشام بن سالم »، «معلى بن خنیس »، «محمد بن على بن نعمان بجلى کوفى » معروف به «مؤمن الطاق »، «مفضل بن عمر»، «ثابت بن دینار» معروف به «ابو حمزه ثمالى »، «زراره بن اعین »، «جابر بن یزید جعفى کوفى »، «صفوان بن مهران جمال اسدى کوفى » معروف به «صفوان جمال »، «عبدالله بن ابى یعفور»، «حمران بن اعین شیبانى»، «حمزه طیار»، «برید بن معاویه عجلى »، و… تربیت نمود.-[36]

12. تقیه:
در دوره امام صادق علیه‌السلام، شیعیان و طرفداران امام با نوعى پیوستگى فکرى و عملى، تشکیلاتى را به وجود آورده بودند و امام صادق علیه‌السلام نیز با خلفا مبارزه مخفى مى‌ کرد. نوعى جنگ سرد در میان بود. معایب، مثالب و مظالم خلفاى جور به وسیله امام در دنیا پخش شد. حتى امام به منظور تبلیغ ولایت و امامت خود، نمایندگانى به مناطق مختلف از جمله خراسان مى‌ فرستاد.-[37]
فشار گسترده سیاسى حکام اموى و عباسى گویاى این حقیقت است که یاران امام به خاطر مصون ماندن از گزند حکام زورگو، «تقیه » مى‌ کردند. تاکیدهاى مکرر امام بر «تقیه » نشان دهنده فعال بودن این تشکیلات به طور مخفى و تصمیم جدى حکومت بر سرکوب کردن حرکت‌ ها است. برخى از روایت‌ هاى موجود نشان مى‌ دهد که شیعیان به شدت تحت فشار بودند.-[38] و از ترس شمشیر برهنه منصور، راه تقیه را در پیش گرفتند.-[39]
جاسوسان اموى و عباسى، مراقب رفت و آمدهاى امام و اصحابشان بودند. اگر کسى تماسى برقرار مى‌ کرد، با کمال احتیاط این عمل را به انجام مى‌ رساند. زیرا دستگاه خلافت اگر فردى را مى‌ شناخت که به اهل بیت علیهم‌السلام اظهار محبت مى‌ کند، سرنوشت او با مرگ یا سیاه‌چال و زندان ابد، رقم مى‌ خورد. چنان که یکى از اطرافیان امام زیر شلاق جان سپرد.-[40] به همین خاطر امام از بعضى از شیعیان روى برمى‌ گرداند و حتى برخى را مورد سرزنش قرار مى‌ داد.-[41]
منصور درباره امام صادق علیه‌السلام تعبیر عجیبى دارد: جعفر بن محمد مثل یک استخوان در گلوى من است؛ نه مى‌ توانم بیرونش بیاورم و نه مى‌ توانم آن را فرو برم. نه مى‌ توانم مدرکى از او بدست آورم و کلکش را بکنم و نه مى‌ توانم تحملش کنم.-[42]

پی نوشت ها:
قاسم با دختر عموى خود اسماء بنت عبدالرحمن بن ابى ‌بکر ازدواج کرد. بنابراین، مادر امام از طرف پدر و نوه ابوبکر است.
ائمه بقیع عبارتند از: امام حسن، امام سجاد، امام باقر و امام صادق علیهم‌السلام.
الارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 271/ کتاب الحجه، کلینى، باب مولد الامام ابى عبدالله/ حیات الصادق، ص 6/ اعلام الورى طبرسى، ص 271/ اصول کافى، ج 1، ص 472/ بحارالانوار، ج 47، ص 1.
سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم‌السلام، استاد مطهرى، ص 137، الارشاد، ص 249.
تاریخ الامم والملوک، ج 4، ص 375/ الشیعه والحاکمون، ص 137/ مروج الذهب مسعودى، ج 3، ص 233 به بعد/ الکامل، ابن اثیر، ج 4، ص 465 به بعد.
الارشاد، شیخ مفید، ص 284/ مناقب آل ابى طالب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 280/ اعلام الورى، فضل بن حسن طبرسى، ص 291/ بحارالانوار، ج 47، ص 241، ح 2.
الارشاد، شیخ مفید، ص 289.
سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم‌السلام، ص 117-118/الکامل، ج 3، ص 201 به بعد/ مقاتل الطالبیین، ص 70/ الامامه والسیاسه، ج 1، ص 165/ الغدیر، ج 10، ص 326/ مروج الذهب، ج 3، ص 166.
سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم‌السلام، ص 117.
مجموعه آثار شهید مطهری، ج 14، ص 584.
ابواء مکانى است مابین مدینه و مکه. این مکان جایى است که آمنه سلام الله علیها مادر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در آن جا وفات یافت و حضرت امام کاظم علیه السلام به دنیا آمد. (ر.ک: معجم البلدان، یاقوت حموى، ج 1، ص 79).
محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن بن على علیه‌السلام.
سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم‌السلام، استاد مطهرى، ص 131-132/ مقاتل الطالبیین، ص 173.
سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم‌السلام، ص 134-135.
الفخرى، ابن طقطقا، ص 153/ تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 352.
مروج الذهب، مسعودى، ج 3، ص 284.
سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم‌السلام، ص 123-124/ بیست گفتار، ص 180-179.
الفخرى، ص 154-155/ جهاد الشیعه، ص 104.
سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم‌السلام، ص 129-124.
همان، ص 131-130.
بیست گفتار، مطهرى، ص 180-179.
سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم‌السلام، ص 157-158.
مجموعه آثار مطهرى، ج 14، ص 68-71/ سوره تکویر، آیه 27/ سوره سبا، آیه 28/ سوره انبیاء، آیه 105/ سوره اعراف، آیه 158/ سوره انعام، آیه 89/ سوره نساء، 133/ مجمع البیان، ج 9، ص 164.
مثلا یک غلام بربرى مانند «نافع » یا «عکرمه » غلام عبدالله بن عباس در کرسى استادى مى نشست و بسیارى از مسلمانان عراقى، سورى، حجازى، مصرى، ایرانى و هندى در پاى درس او شرکت مى‌ کردند.
مسئله «تساهل و تسامح با اهل کتاب » عامل فوق‌العاده مهمى بود. این مسئله ریشه حدیثى دارد. احادیثى همچون «خذوا الحکمه ولو من مشرک » و «الحکمه ضاله المؤمن، یاءخذها اینما وجدها» مضمونش همین است.
سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم‌السلام، ص 161-159.
از بحث هاى داغ آن روز، بحث‌ هاى کلامى بود. متکلمین در اصول عقاید و مسائل اصولى همچون خدا، صفات خدا، آیات مربوط به خدا، درباره نبوت و حقیقت وحى، درباره شیطان، توحید، ثنویت، قضا و قدر، جبر و اختیار و… بحث مى‌ کردند.
ظهور متصوفه به طورى که طبقه اى را به وجود آورند و طرفداران زیادى پیدا کنند و در کمال آزادى، حرف هاى خود را بر زبان جارى سازند، در زمان امام صادق علیه‌السلام رخ داد. این گروه به عنوان نحله اى در مقابل اسلام سخن نمى‌ گفتند، بلکه بیان مى‌ داشتند که اصلا حقیقت اسلام آن است که ما مى‌ گوییم. اینان روش خشکه مقدس عجیبى پیشنهاد مى‌ کردند که قابل تحمل نبود.
از خطرناک‎ترین طبقه‌ هاى این عصر، ظهور زنادقه بود. زنادقه طبقه متجدد و تحصیل کرده آن عصر بودند. که با زبان‌ هاى زنده آن روز سریانى، فارسى، هندى و… آشنا بودند. زنادقه و دهریینى از قبیل ابن ابى العوجاء، ابوشاکر دیصانى و حتى ابن مقفع وجود داشتند که با آن حضرت به محاجه برخاستند. احتجاجات بسیار مفصل و طولانى که در این زمینه باقى است به راستى اعجاب آور است. «توحید مفضل » در اثر یک مباحثه با یک نفر دهرى ‎مسلک و رجوع مفضل به امام صادق علیه‌السلام پدید آمده است.
مدینه، کوفه، بصره و حتى اندلس هر کدام مرکزى بشمار مى‌ رفتند که مالک ابن انس، ابوحنیفه و… رهبرى آن را بر عهده داشتند.
بیست گفتار، ص 180-184.
نعمان بن ثابت بن زو طى بن مرزبان معروف به ابوحنیفه دو سال شاگرد امام بود. (امام الصادق والمذاهب الاربعه، حیدر اسد، ج 1، ص 70).
مالک بن انس نیز نزد امام مى‌ آمد و به شاگردى آن حضرت افتخار مى‌ کرد. (همان، ج 1، ص 53).
سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم‌السلام، ص 151-147.
حرکت‌ هاى علمى دنیاى اسلام، اعم از شیعه و سنى مربوط به امام صادق علیه‌السلام است. حوزه هاى سنى مولود تفکر امام است؛ چون در راس حوزه هاى سنى، جامع الازهر وجود دارد که در حدود 1000 سال پیش توسط شیعیان فاطمى تاسیس شد و تمام حوزه هاى دیگر اهل سنت، منشعب از این جامع است. (سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم‌السلام، ص 164-163).
رجال کشى، محمد بن حسن طوسى، ص 275؛ قاموس الرجال، محمدتقى تسترى، ج 3، ص 416/ بحارالانوار، ج 47، ص 345.
بحارالانوار، ج 47، ص 72.
مستدرک الوسائل، حاج میرزا حسین نورى طبرسى، ج 12، ص 297 به بعد/ وسائل الشیعه، حر عاملى، ج 9، ص 32.
تاریخ الشیعه، ص 43.
حیاه الامام الباقر علیه‌السلام، ج 1، ص 256/ المحاسن، ص 119.
المناقب، ج 4، ص 248.
مناقب آل ابی طالب علیه‌السلام، ج 4، ص 238/ الامام الصادق علیه‌السلام، مظفر، ج 1، ص 111/ سیرى در سیره ائمه اطهار علیهم‌السلام، ص 159-158/ وسائل الشیعه، ج 12، ص 129/ کشف الغمه، ج 2، ص 209-208/ بحارالانوار، ج 47، ص 42.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.