علوم قرآنی

روشن ترین بعد اعجاز قرآن چیست؟

روشن ترین بعد اعجاز قرآن چیست؟

یکى از روشن ترین وجوه اعجاز قرآن، فصاحت و بلاغت آن است. این وجه براى عرب عصر نزول، بیشتر محسوس بود و به اندازه اى بر ایشان تأثیر گذارد که بزرگ ترین ادیبان و سخنوران شان در برابر آن به زانو افتادند.
فصاحت کلام، در اصطلاح ادبى یعنى کلمات از تنافر و نامأنوس بودن و هرگونه ضعف در چینش و پیچیدگى خالى باشد.
بلاغت کلام، یعنى کلام با آن چه حال و مقام اقتضا مى کند، مطابق آورده شود. به بیانى روشن تر، کلام بلیغ، کلامى رسا است که مقتضاى حال و مقام در آن رعایت شده باشد233.
فصاحت و بلاغت، مراتبى دارد و طبیعى است که چنین امرى حد و مرز ندارد. اعلى مراتب این فصاحت و بلاغت را اعجاز مى دانند و از آن جا که قرآن، فصیح ترین و بلیغ ترین کلام است، در بالاترین مراتب آن قرار دارد234.

دو نمونه از فصاحت و بلاغت در آیات قرآن:
1. (وَ قِیلَ یـأَرْضُ ابْلَعِى مَآءَکِ وَ یـسَمَآءُ أَقْلِعِى وَغِیضَ الْمَآءُ وَ قُضِىَ الاَْمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِىِّ وَقِیلَ بُعْدًا لِّلْقَوْمِ الظَّــلِمِینَ)235 و گفته شد: اى زمین، آب خود را فرو بر و اى آسمان [از باران] خوددارى کن و آب فرو کاست و فرمان گذارده شد و [کشتى]برجودى قرار گرفت و گفته شد: مرگ بر قوم ستمکار.
تعبیرات آیه آن چنان رسا و جذاب و مختصر و گویا و با تمام زیبایى آن قدر تکان دهنده و کوبنده است که عده اى از دانشمندان و ادیبان عرب، آن را فصیح ترین و بلیغ ترین آیات قرآن شمرده اند236.
بخشى از صنایع بدیعى که در آیه به کار رفته، عبارتند از: 1. مناسبت تام در دو فعل «ابلعى و اقلعى»؛ 2. مطابقت لفظى در ذکر «سماء و ارض»؛ 3. استعاره در «ابلعى و اقلعى» براى «ارض و سماء»؛ 4. مجاز در «یا سماء»؛ 5 . اشاره در «غیض الماء»؛ 6 . ارداف در «واستوت على الجودى»؛ 7. تمثیل در «و قضى الامر»؛ 8 . تعلیل ـ فرو رفتن آب علت، استوا و استقرار کشتى است؛ 9. صحت تقسیم؛ 10. احتراس در «قیل بعداً للقوم الظالمین»؛ 11. انفصال؛ 12. حسن نسق؛ 13. ترکیب لفظ با معنا؛ 14. ایجاز؛ 15. تهذیب؛ 16. حسن بیان؛ 17. تمکین؛ 18. تفهیم؛ 19. اعتراض؛ 20. تعریض؛ 21. تمکین؛ 22. انسجام؛ 23. ابداع237.
همان گونه که مشاهده مى شود، بیست و سه نوع از انواع صنایع علم بدیع در این آیه یافت مى شود و حال آن که هفده لفظ بیش تر نیست و این نحو از کلام در غیر گفتار خداوند یافت نشده است238.
درک این مطلب که این کتاب الهى در بالاترین سطح ممکن از فصاحت و بلاغت قرار دارد، بیش تر بر عهده عرب ـ که خود، استاد فصاحت و بلاغت بودند ـ مى باشد؛ زیرا آنها درک مى کردند که این گونه سخن گفتن در میان ایشان هرگز معمول نبوده و از سنخ کلام بشر نیست. رافعى گوید:
«قرآن، طرف مقایسه با کلام بشر نیست تا بشر، گفته هاى خود را با آن مقایسه کند؛ چون قرآن کمالى دارد که دیگران فاقد آنند؛ بنابراین، نمى توان قرآن را با سایر گفته ها مقایسه کرد.»239
قرآن اصلا شعر نیست تا با اشعار شاعران و ادیبان مقایسه شود؛ بلکه از نظم و اسلوب ویژه خود برخوردار؛ است، اسلوبى تازه که آن را از شعر جدا مى کند؛ نه شعرش مى توان خواند و نه خطابه و نه هیچ یک از متن هاى ادبى.قرطبى گوید:
«یکى از وجوه اعجاز، نظم نو و بدیع قرآن است که با هرگونه نظم شناخته شده در زبان عرب و غیرعرب مخالف است؛ چراکه به هیچ وجه با نظم شعر، سازگارى ندارد. خداوند مى فرماید: (وَ مَا عَلَّمْنَـهُ الشِّعْرَ وَ مَا ینبَغِى لَهُ إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ وَقُرْءَانٌ مُّبِینٌ)240 و ما به او شعر نیاموختیم و درخور وى نیست؛ این[ سخن] جز اندرز و قرآنى روشن نیست241.

تسلیم در برابر قرآن:
از «هشام بن حکم» نقل شده است:
«چهار نفر از دشمنان اسلام که از فصیحان و بلیغان مشهور بودند، به نام هاى: «ابن ابى العوجاء»، «ابوشاکر دیصانى»، «عبدالملک بصرى» و «ابن مقفع» در کنار خانه خدا جلسه سرى تشکیل دادند و در آن به سخریه حاجیان و طعن قرآن پرداختند؛ سپس «ابن ابى العوجاء» از آنها خواست تا هر کدام 41 قرآن را نقض کند تا در نتیجه، نبوت حضرت محمد(ص) و به دنبالش دین اسلام را خدشه دار کنند. قرار آنها سال بعد در همان مکان بود. سال بعد دوباره جلسه را تشکیل دادند؛ «ابن ابى العوجاء» آغاز سخن کرد و گفت: از زمانى که از یک دیگر جدا شدیم تا به این لحظه در این آیه اندیشیدم: (فَلَمَّا اسْتَیـَسُواْ مِنْهُ خَلَصُواْ نَجِیا)242 امّا در فصاحت آن ـ با حفظ تمام معانى اش ـ ماندم و نتوانستم چیزى بر آن بیفزایم و همین آیه مرا از اندیشیدن در سایر آیات باز داشت! عبدالملک گفت: از زمانى که از شما جدا شدم، درباره این آیه مى اندیشیدم: (یـأَیهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُواْ لَهُ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن یخْلُقُواْ ذُبَابًا وَ لَوِ اجْتَمَعُواْ لَهُ وَ إِن یسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَیـًا لاَّ یسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْـلُوبُ)243 امّا مانند آن را نتوانستم بیاورم.»
ابو شاکر گفت: از زمانى که از شما جدا شدم، در این آیه مى اندیشیدم: (لَوْ کَانَ فِیهِمَآ ءَالِهَهٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتَا)244 امّا نتوانستم مانند آن را بیاورم. ابن مقفع گفت: اى گروه! این قرآن از جنس کلام بشر نیست. من نیز از لحظه اى که از شما جدا گشتم، در مورد این آیه مى اندیشیدم: (وَ قِیلَ یـأَرْضُ ابْلَعِى مَآءَکِ وَ یـسَمَآءُ أَقْلِعِى وَغِیضَ الْمَآءُ وَ قُضِىَ الاَْمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِىِّ وَقِیلَ بُعْدًا لِّلْقَوْمِ الظَّــلِمِین)245 امّا به کنه آن پى نبردم و مانند آن را نتوانستم بیاورم. هشام ادامه مى دهد: در همین حال، امام جعفر صادق(ع) از کنار آنها گذشت و این آیه را خواند: (قُل لَّـئِنِ اجْتَمَعَتِ الاِْنسُ وَ الْجِنُّ عَلَى أَن یأْتُواْ بِمِثْلِ هَـذَا الْقُرْءَانِ لاَ یأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْض ظَهِیرًا)246 آنها به یک دیگر نگریستند و در مقابل عظمت قرآن به عجز و ناتوانى اقرار کردند!247
—————
233. ر.ک: علامه تفتازانى، المطول فى شرح تلخیص المفتاح، ص 16 ـ 25؛ فرهنگ فارسى، معین، ج 1، ص 564
234. ر.ک: سیدهبه الدین شهرستانى، تنزیه تنزیل، ص 248؛ ملا على خیابانى، وقایع الایام، ص 289.
235. هود، آیه 44.
236. تفسیر نمونه، ج 9، ص 110.
237. براى آگاهى بیش تر ر.ک: محى الدین الدرویش، اعراب القرآن، ذیل آیه.
238. حسن ضیاءالدین عتر، المعجزه الخالده، ص 225؛ ابن عمر البقائى، النظم الدرر، ج 9، ص 292؛ سیدهبه الدین شهرستانى، تنزیه تنزیل، ص 152.
239. مصطفى صادق رافعى، اعجاز و بلاغت محمّد، ترجمه عبدالحسین ابن الدین، ص 76
240. یس، آیه 69.
241. قرطبى، الجامع لاحکام القرآن، ج 1، ص 73؛ ر.ک: محمّد ابو زهره، معجزه بزرگ، پژوهشى در علوم قرآن، ترجمه محمود ذبیحى، ص 118 ـ 119.
242. یوسف، آیه 80.
243. حج، آیه 73.
244. انبیاء، آیه 22.
245. هود، آیه 44.
246. اسراء، آیه 88.
247. طبرسى، الاحتجاج، ص 377؛ بحارالانوار، ج 17، ص 213.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن