ده اصل در صفات خدا

اصل اول
از آنجا که ذات خداوند حقیقتی غیر متناهی است و مثل و نظیری ندارد، انسان راهی به درک کنه ذات خداوند نخواهد داشت، در عین حال می‏توان او را از طریق صفات جمال و جلال شناخت. مقصود از صفات جمال، صفاتی است که نشان دهنده کمال وجودی خداوند است، مانند علم، قدرت، حیات، اختیار و نظایر آن. مقصود از صفات جلال نیز صفاتی است که خدا اجل و برتر از آن است که به آنها وصف شود، زیرا این صفات نشانه نقص و کاستی، و عجز و ناتوانی موصوف است، و خدای متعال، غنی مطلق و منزه از هر نقص و عیب است. جسمانیت، داشتن مکان، قرار گرفتن در زمان،ترکیب و امثال آن.از جمله این گونه صفات است.گاه از این دو نوع صفات، به ثبوتی و سلبی نیز تعبیر می‏شود، که مقصود از هر دو یک چیز است. اصل دوم
در بحث‏شناخت‏یادآور شدیم که راههای عمده شناخت‏حقایق، حس، عقل و وحی است.برای شناخت صفات جلال و جمال الهی نیز می‏توان از این دو راه بهره گرفت. 1. راه عقل: مطالعه جهان آفرینش و اسرار و رموز نهفته در آن، که همگی مخلوق خداوند است، ما را به کمالات وجودی خدا رهبری می‏کند. آیا می‏توان تصور کرد بنای کاخ عظیم خلقت، بدون دانایی و توانایی و اختیار بر افراشته شده باشد؟! قرآن مجید برای تایید حکم عقل در این باره، به مطالعه آیات تکوینی در قلمرو آفاق و انفس دعوت می‏کند، چنانکه می‏فرماید: ‹‹قل انظروا ما ذا فی السموات و الارض›› (یونس/101): بگو دیدگان خود را باز کنید و ببینید در آسمانها و زمین چه حقایقی وجود دارد؟ البته در مطالعه جهان طبیعت، عقل این راه را به کمک حس می‏پیماید.بدینگونه که، ابتدا حس موضوع را به صورت شگفت درک می‏کند، آنگاه عقل شگفتی مخلوق را نشانه عظمت و جمال خالق می‏گیرد. 2. راه وحی: آنگاه که دلایل قطعی، نبوت و وحی را اثبات کرد، و روشن شد که کتاب و گفتار پیامبر همگی از جانب خدا است، طبعا آنچه در کتاب و سنت آمده می‏تواند راهگشای بشر در شناخت صفات خدا باشد. در این دو مرجع،خدا به برترین صفات وصف شده، و در این زمینه کافی است‏بدانیم که در قرآن 135 اسم و صفت‏برای خدا بیان گردیده است که به یک مورد مهم بسنده می‏کنیم: ‹‹هو الذی لا اله الا هو الملک القدوس السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبار المتکبر سبحان الله عما یشرکون× هو الله الخالق البارئ المصور له الاسماء الحسنی یسبح له ما فی السموات‏و الارض و هو العزیز الحکیم›› (حشر/22-24). «او است‏خدایی که جز او خدایی نیست; فرمانروای منزه از نقص، ایمنی بخش، رقیب و نگهبان، قدرتمند، عظیم الشان و شایسته تعظیم. منزه است‏خدا از آنچه برای او شریک قرار می‏دهند. اوست آفریدگار صورتگر، برای او است نامهای نیکوتر، آنچه در آسمانها و زمین است او را تسبیح می‏گویند، و او است قدرتمند و حکیم‏». در اینجا باید یادآور شویم، کسانی که از بحث درباره شناخت صفات خدا سر باز می‏زنند در حقیقت گروه «معطله‏» می‏باشند، زیرا انسان را از معارف بلندی که عقل و وحی به آن هدایت می‏کند محروم می‏سازند، و اگر بحث و گفتگو درباره این گونه از معارف ممنوع بود، ذکر این همه صفات در قرآن و امر به تدبر در آنها لزومی نداشت. اصل سوم
صفات خدا از زاویه دیگر به دو قسم تقسیم می‏شود: الف – صفات ذات; ب – صفات فعل. مقصود از صفات ذات، صفاتی است که در وصف خداوند به آنها تصور ذات کافی است، و به اصطلاح از مقام ذات خداوند انتزاع می‏شود، مانند علم و قدرت و حیات. مقصود از صفات فعل نیز، صفاتی است که ذات خداوند با ملاحظه صدور فعل از او، به آنها متصف می‏شود، مانند: آفرینندگی، رزق دهی، بخشندگی و مانند آن، که همگی با توجه به صدور فعل از خدا انتزاع می‏شوند. به عبارت دیگر، تا از خداوند فعلی به نام خلقت و رزق صادر نشود او را خالق و رازق بالفعل نمی‏توان خواند، هرچند قدرت ذاتی بر خلقت و رزق و رحمت و مغفرت دارد. در خاتمه یادآور می‏شویم که همه صفات فعل خداوند، از ذات و کمالات ذاتی خدا سرچشمه می‏گیرند، یعنی خداوند دارای کمال مطلقی است که مبدء همه این کمالات فعلی است. صفات ذات خداوند
پس از آگاهی از تقسیم صفات خداوند به صفات ثبوتی و سلبی، و ذاتی و فعلی، شایسته است مهمترین مسائل مربوط به آن را مطرح نماییم: اصل چهارم
الف – علم ازلی و گسترده علم خدا، به حکم اینکه عین ذات اوست، ازلی بوده و بی‏نهایت می‏باشد. خدای متعال علاوه بر علم به ذات، به ماسوای ذات نیز اعم از کلی و جزئی، پیش از وقوع و بعد از وقوع آگاه است. قرآن بر این حقیقت تاکید بسیار دارد، چنانکه می‏فرماید: ‹‹ان الله بکل شی‏ء علیم›› (عنکبوت/62) و نیز می‏فرماید: ‹‹الا یعلم من خلق وهواللطیف الخبیر›› (ملک/14). در احادیث ائمه اهل بیت علیهم السلام هم کرارا بر ازلیت و گستردگی علم خداوند تاکید شده است، چنانکه امام صادق علیه السلام می‏فرماید: لم یزل عالما بالمکان قبل تکوینه کعلمه به بعد ما کونه و کذلک علمه بجمیع الاشیاء. (1) آگاهی او از مکان پیش از آفرینش بسان آگاهی او از آن بعد از خلقت آن است و به همین منوال علم او به تمام اشیاء و مخلوقات. ب – قدرت گسترده توانایی خدا، بسان علم وی، ازلی بوده و به حکم اینکه عین ذات اوست مانند علم حق، نامحدود است. قرآن بر گستردگی قدرت خداوند تاکید کرده و می‏فرماید: ‹‹و کان الله علی کل شی‏ء قدیرا›› (احزاب/27) و نیز می‏فرماید: ‹‹و کان الله‏علی کل شی‏ء مقتدرا›› (کهف/45). امام صادق علیه السلام می‏فرماید: «الاشیاء له سواء علما و قدره و سلطانا و ملکا و احاطه‏» (2) : همه اشیا، از نظر دانش و قدرت و تسلط و مالکیت و احاطه خداوند بر آنها، یکسانند. ضمنا اگر ایجاد اشیای ممتنع و محال بالذات از قلمرو قدرت و سیطره خداوند بیرون است، به علت نارسایی قدرت حق نیست، بلکه به علت نارسایی ممتنع است که قابلیت تحقق و هستی را ندارد(و به اصطلاح، نقص در قابل است). مولای متقیان علی علیه السلام آنگاه که از او درباره ایجاد ممتنعات سؤال شد چنین فرمود: «ان الله تبارک و تعالی لا ینسب الی العجز والذی سالتنی لا یکون‏». (3) خداوند متعال پیراسته از عجز و ناتوانی است، و آنچه که از آن سؤال کردی شدنی نیست. ج – حیات خدای دانا و توانا، قطعا حی و زنده نیز هست، زیرا دو وصف پیشین از ویژگیهای موجود زنده است، و از همین جا دلایل حیات الهی نیز روشن می‏شود. البته صفت‏حیات در خداوند: بسان سایر صفات – از هرگونه نقص پیراسته است، و از خصوصیات این صفت در انسان و مانند آن(همچون عروض موت) منزه می‏باشد. چه، از آنجا که او حی بالذات است، مرگ به ساحت او راه ندارد. و به عبارت دیگر، چون وجود خداوند کمال مطلق است، قطعا موت که نوعی نقص است‏به ذات او راه نخواهد داشت. چنانکه می‏فرماید: ‹‹و توکل علی الحی الذی لا یموت›› (فرقان/58). د – اراده و اختیار فاعل آگاه از فعل خویش، کاملتر از فاعل ناآگاه است. همچنانکه فاعل مرید و مختار در فعل خود(که اگر بخواهد انجام دهد واگر نخواهد انجام ندهد) کاملتر از فاعل مضطر و مجبور است که ناگزیر تنها باید یک طرف فعل یا ترک را برگزیند. با توجه به نکته فوق، و نیز ملاحظه این امر که خدا کاملترین فاعل در پهنه هستی است، طبعا باید گفت که ذات ربوبی فاعل مختار است، نه مجبور از جانب غیر یا مضطر از ناحیه ذات، واگر می‏گوییم خدا مرید است مقصود مختار بودن او است. اراده، به معنای معروف در انسان که امری تدریجی و حادث است، در ذات الهی راه ندارد.از این روی در احادیث اهل بیت علیهم السلام برای جلوگیری از خطا و انحراف اشخاص، اراده حق عین انجام و تحقق فعل تلقی شده است، چنانکه می‏فرماید: «اراده مربوط به انسان حالتی درونی است که به دنبال آن فعل انجام می‏شود، اما اراده خدا ایجاد فعل است‏بدون آنکه چنین حالتی در او حادث گردد. (4) از این بیان روشن شد که اراده – به معنی اختیار – از صفات ذات بوده، ولی به معنی ایجاد وهستی بخشیدن، از صفات فعل است. صفات فعل خداوند
اکنون که با رؤوس مطالب مربوط به صفات ذات آشنا شدیم، شایسته است‏با برخی از صفات فعل نیز آشنا گردیم. در اینجا سه صفت را بررسی می‏کنیم: 1. تکلم; 2. صدق; 3. حکمت. اصل پنجم
قرآن کریم خدا را به صفت تکلم وصف کرده می‏فرماید:‹‹و کلم الله موسی تکلیما›› (نساء/164) . و نیز می‏فرماید:‹‹و ما کان لبشر ان‏یکلمه الله الاوحیا او من وراء حجاب او یرسل رسولا›› (شوری/51): بشر را نرسد که خدای متعال با وی سخن بگوید مگر از طریق وحی، یا از پس پرده، یا آنکه رسولی نزد وی بفرستد. بنابراین در اینکه تکلم یکی از صفات خدا است‏شکی نیست، سخن درباره حقیقت آن است و اینکه این صفت، از صفات ذات خداوند است‏یا از صفات فعل؟ چه، پیداست تکلم به آن صورتی که در انسان موجود است‏برای خداوند قابل تصور نیست. از آنجا که وصف تکلم در قرآن مجید آمده، لازم است‏برای فهم حقیقت آن نیز به خود قرآن مراجعه کنیم. قرآن تکلم خدا با بندگان خویش را، چنانکه دیدیم،به سه نحو معرفی می‏کند و می‏فرماید: ‹‹و ما کان لبشر ان یکلمه الله الا وحیا او من وراء حجاب اویرسل رسولا فیوحی باذنه ما یشاء انه علی حکیم›› (شوری/51): برای بشر ممکن نیست که خدا با او سخن بگوید مگر از یکی از طرق سه‏گانه زیر: 1. ‹‹الا وحیا››: الهام به قلب. 2. ‹‹او من وراء حجاب››: از پشت پرده، به گونه‏ای که بشر سخن خدا را می‏شنود ولی او را نمی‏بیند، چنانکه سخن گفتن خدا با موسی چنین بوده است. 3. ‹‹او یرسل رسولا…››: رسولی (فرشته‏ای) را می‏فرستد تا به اذن پروردگار به او وحی نماید. در این آیه تکلیم خدا به این صورت بیان شده است که وی کلامی را ایجاد می‏کند، گاه بدون واسطه و گاه به واسطه فرشته.ضمنا در صورت نخست، گاه کلام مستقیما به قلب پیامبر القا می‏شود و گاه از طریق گوش به قلب او می‏رسد، و در هر سه صورت تکلم به معنی ایجاد کلام بوده و از صفات فعل خداوند است. این یک تفسیر از تکلم خدا به کمک راهنمایی قرآن; تفسیر دیگر اینکه:خدا موجودات جهان را «کلمات‏» خود می‏شمارد، چنانکه می‏فرماید: ‹‹قل لو کان‏البحر مدادا لکلمات‏ربی لنفد البحر قبل ان تنفد کلمات ربی و لو جئنا بمثله مددا›› (کهف/109): بگو اگر دریا برای نوشتن کلمات پروردگارم مرکب گردد، دریا پایان می‏پذیرد پیش از آنکه کلمات پروردگارم به پایان برسد، ولو دریایی دیگر همانند وی را به کمک آن بیاوریم. در این آیه، مقصود از «کلمات‏»، آفریده‏های خدا است که جزذات الهی کسی قادر به شمارش آنها نیست، به گواه اینکه قرآن در آیه‏ای حضرت مسیح را «کلمه الله‏»خوانده و می‏فرماید: ‹‹و کلمته القاها الی مریم›› (نساء/171). امیر مؤمنان علیه السلام در یکی از سخنان خود کلام خدا را به ایجاد و فعل او تفسیر کرده می‏فرماید:«یقول لمن اراد کونه ‹‹کن›› فیکون، لا بصوت یقرع ولا بنداء یسمع، و انما کلامه سبحانه فعل منه انشاه و مثله‏» (5) : چیزی را که می‏خواهد لباس هستی بروی بپوشاند، به وی می‏گوید:«باش‏» پس موجود می‏شود، ولی گفتن او با صدای کوبنده، و ندای شنیده شده نیست، سخن خدا فعلی از او است، موجود را از عدم به وجود می‏آورد و به آن تحقق و عینیت می‏بخشد. اصل ششم
از بحث گذشته که واقعیت کلام خدا به دو تفسیر که دومی اعم از اولی است روشن شد، ضمنا ثابت می‏گردد که کلام خدا حادث است و قدیم نیست. زیرا کلام او همان فعل است و طبعا فعل خدا حادث بوده و در نتیجه «تکلم‏» امری حادث خواهد بود. با آنکه کلام خدا حادث است، برای رعایت ادب و نیز به منظور اینکه سوء تفاهمی پیش نیاید، به کلام خدا «مخلوق‏» نمی‏گوییم، زیرا چه بسا آن را به معنی «مجعول‏» و ساختگی تفسیر کنند. و الا اگر از این جهت صرف نظر کنیم، طبعا ما سوی الله مخلوق خدا بوده و آفریده او است. سلیمان بن جعفر جعفری می‏گوید: از امام هفتم موسی بن جعفر علیمها السلام پرسیدم: آیا قرآن مخلوق است؟ حضرت در پاسخ گفت: من می‏گویم قرآن کلام خدا است. (6) در اینجا از ذکر نکته‏ای ناگزیریم و آن اینکه در اوایل قرن سوم در سال 212 ه. ق مسئله‏ای به نام قدیم یا حادث بودن قرآن، در میان مسلمین مطرح شده و مایه اختلاف و دو دستگی حادی گردید، در حالیکه طرفداران قدیم بودن قرآن توجیه درستی برای ادعای خود نداشتند، زیرا در اینجا احتمالاتی در کار است که طبق برخی از آنها قرآن مسلما حادث و طبق برخی دیگر قدیم است. اگر مقصود، کتاب قرآن و کلمات قرآن است که تلاوت می‏شود، و یا کلماتی است که جبرئیل امین از خدا دریافت کرد و به قلب پیامبر نازل نمود، مسلما همه اینها حادث است، و اگر مقصود مفاهیم و معانی آیات قرآنی است که قسمتی از آنها مربوط به قصص پیامبران، و غزوات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است، آنها را نیز نمی‏توان قدیم دانست. و بالاخره اگر مقصود، علم خدا به قرآن از نظر لفظ و معنی است، مسلما علم خدا قدیم و از صفات ذات او است، ولی علم غیر از کلام است. اصل چهلم
یکی از صفات خداوند «صدق‏» است، یعنی در گفتار خود راستگو است و شائبه کذب در گفتار او راه ندارد. دلیل این امر نیز روشن است، زیرا دروغ شیوه جاهلان، نیازمندان، عاجزان و ترسویان است، و خدا از همه اینها پیراسته است. به تعبیر دیگر، دروغگویی قبیح است و خداوند از فعل قبیح منزه است. اصل هفتم
یکی از صفات کمال خداوند، حکمت است، چنانکه حکیم از نامهای او است. مقصود از حکیم بودن خداوند این است که: اولا، افعال خداوند از نهایت اتقان و کمال برخوردار است. ثانیا، خداوند از انجام کارهای ناروا و عبث منزه است. گواه معنی نخست، نظام شگفت‏انگیز جهان آفرینش است که کاخ عظیم خلقت را به نحو احسن برافراشته است، چنانکه می‏فرماید: ‹‹صنع الله الذی اتقن کل شی‏ء›› (نمل/88): آفرینش خدایی که هر چیز را به نحو متقن آفریده است. گواه معنی دوم نیز این آیه است که می‏فرماید:‹‹ما خلقنا السماء والارض و ما بینهما باطلا›› (ص/27): آسمان و زمین و آنچه را که در میان آن دو قرار دارد، به باطل (بیهوده) نیافریدیم. گذشته از این، خداوند کمال مطلق است و فعل او نیز باید از کمال برخوردار بوده و از عبث و بیهودگی پیراسته باشد. اصل هشتم
در تقسیم صفات خداوند یادآور شدیم که صفات الهی بر دو نوع است: صفات جمال و صفات جلال. آنچه که از سنخ کمال است صفات جمال یا صفات ثبوتی خوانده می‏شود، و آنچه که از سنخ نقص می‏باشد صفات جلال یا صفات سلبی نام دارد. هدف از صفات سلبی،تنزیه ساحت‏خداوند از نقص و نیازمندی است. ذات خدا به حکم اینکه غنی و کمال مطلق است از هر وصفی که حاکی از نقص و نیازمندی باشد، پیراسته می‏باشد. از این جهت، متکلمان اسلامی می‏گویند: خدا جسم و جسمانی نیست، محل برای چیزی نیست، و در چیزی نیز حلول نمی‏کند، زیرا همه این خصوصیات، ملازم با نقص و نیازمندی موجودات است. از جمله صفات دیگری که حاکی از نقص است مرئی بودن است، زیرا لازمه مرئی بودن این است که شرایط لازم برای رؤیت در آن تحقق یابد از قبیل: الف – در مکان و جهت‏خاصی قرار گیرد. ب – در تاریکی قرار نداشته باشد و به اصطلاح نوری بر آن بتابد. ج – فاصله معینی میان بیننده و او وجود داشته باشد. روشن است که این شرایط از آثار موجود جسمانی و مادی است، نه خدای برتر. گذشته از این، خدای مرئی از دو حالت‏بیرون نیست: یا مجموع وجود او مرئی است، یا برخی از آن; در صورت نخست‏خداوند محیط، محاط و محدود خواهد بود، و در صورت دوم دارای اجزا; است.و هر دو، دون شان خداوند سبحان است. آنچه گفته شد مربوط به رؤیت‏حسی و بصری بوده و رؤیت قلبی و شهود باطنی که در پرتو ایمان کامل به دست می‏آید از موضوع بحث‏بیرون است، و در امکان و بلکه وقوع آن برای اولیای الهی جای تردید نیست. ذعلب یمانی، از یاران امیر مؤمنانعلیه السلام، به امام عرض کرد: آیا خدای خود را دیده‏ای؟ امام در پاسخ گفت: من چیزی را که نمی‏بینم نمی‏پرستم. آنگاه سائل پرسید: چگونه او را می‏بینی؟ امام فرمود: «لا تدرکه العیون بمشاهده العیان و لکن تدرکه القلوب بحقائق الایمان‏» (7) : دیدگان ظاهری او را نمی‏بیند،اما دلها در پرتو حقیقت ایمان او را می‏بینند. گذشته از امتناع عقلی رؤیت‏خداوند با چشم سر،، قرآن نیز بصراحت امکان رؤیت را نفی کرده است. وقتی حضرت موسی علیه السلام (به اصرار بنی اسرائیل) از خداوند درخواست رؤیت می‏کند، جواب نفی می‏شنود، چنانکه می‏فرماید:‹‹رب ارنی انظر الیک قال لن ترانی›› (اعراف/143): موسی گفت‏خدایا خودت را به من بنما تا به تو بنگرم، خدا گفت: هرگز مرا نمی‏بینی. ممکن است‏سؤال شود اگر رؤیت‏خدا ممکن نیست، پس چرا قرآن می‏فرماید: روز قیامت‏بندگان شایسته به او می‏نگرند، چنانکه می‏فرماید:‹‹وجوه یومئذ ناضره× الی ربها ناظره›› (قیامت/21-22): در آن روز چهره‏هایی شاداب به سوی خدا می‏نگرند. پاسخ این است که مقصود از نگاه کردن در آیه کریمه، انتظار رحمت‏خداوند است، زیرا در خود آیات دو شاهد بر این مطلب وجود دارد: 1. نگاه را به چهره‏ها نسبت می‏دهد و می‏گوید: صورتهای شاداب به سوی او می‏نگرند، و اگر مقصود دیدن خدا بود،لازم بود دیدن به چشمها نسبت داده شود، نه به صورتها. 2. در این سوره درباره دو گروه سخن گفته شده است: گروهی که چهره درخشان و شاداب دارند و پاداش آنها را با جمله:‹‹الی ربها ناظره››بیان کرده است،و گروهی که چهره‏ای گرفته وغمزده دارند و کیفر آنها را با جمله: ‹‹تظن ان یفعل بها فاقره››(قیامت/25) ذکر کرده است. مقصود از جمله دوم روشن است، و آن اینکه، این گروه می‏دانند که عذاب کمرشکنی متوجه آنها خواهد شد و طبعا در انتظار چنین عذابی خواهند بود. به قرینه مقابله میان این دو گروه، می‏توان به مقصود از آیه نخست دست‏یافت، و آن اینکه، دارندگان چهره‏های شاداب در انتظار رحمت‏خدا می‏باشند، و اینکه می‏گوید به سوی خدا می‏نگرند کنایه از انتظار رحمت است.برای آن در زبان عربی و فارسی شواهد بسیاری وجود دارد، در زبان فارسی می‏گویند: فلانی چشمش به دست دیگری است، یعنی از او انتظار کمک دارد. بعلاوه در تفسیر آیات قرآن اصولا نباید به یک آیه اکتفا کرد، بلکه باید آیات مشابهی را که در همان موضوع وارد شده‏اند در یک جا گرد آورد و از مجموع آنها به مفهوم حقیقی آیه دست‏یافت. در موضوع رؤیت نیز اگر مجموع آیات مربوط به آن در قرآن و سنت گردآوری شوند، امتناع ؤیت‏خداوند از نظر اسلام روشن می‏گردد. ضمنا از همین‏جا معلوم می‏شود که درخواست رؤیت توسط حضرت موسی، به علت اصرار بنی اسرائیل بوده است که می‏گفتند: همین‏گونه که صدای خدا را می‏شنوی و نقل می‏کنی، خدا را هم ببین و برای ما وصف کن:‹‹و اذ قلتم لن نؤمن لک حتی نری الله جهره›› (بقره/55، نساء/153). از اینروی حضرت درخواست رؤیت کرد و پاسخ منفی شنید، چنانکه می‏فرماید: ‹‹و لما جاء موسی لمیقاتنا و کلمه ربه قال رب ارنی انظرالیک قال لن ترانی…›› (اعراف/143): آنگاه که موسی به وعده‏گاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، موسی گفت: پروردگارا خودت را به من بنمایان تا به تو بنگرم، خدا فرمود: هرگز مرا نمی‏بینی…. صفات خبری
اصل نهم
آنچه تاکنون از صفات الهی بیان شد (جز تکلم) همگی از نوع صفاتی بودند که عقل بر اثبات یا نفی آنها در مورد خداوند داوری می‏33کرد، ولی یک رشته صفات در قرآن و احادیث وارد شده است که جز نقل، مدرک دیگری برای آنها نیست. مانند: 1. ید الله:‹‹ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله یدالله فوق ایدیهم›› (فتح/10): آنان که با تو بیعت می‏کنند، در واقع با خدا بیعت می‏کنند، دست‏خدا بالای دست آنها است. 2. وجه الله: ‹‹و لله المشرق‏و المغرب فاینما تولوا فثم وجه الله ان الله واسع علیم›› (بقره/115): مشرق و مغرب از آن خدا است، پس به هر سو روی بگردانید، خدا آنجا است، ذات خدا محیط (و یا رحمت او گسترده) و دانا است. 3. عین الله:‹‹واصنع الفلک باعیننا و وحینا›› (هود/37): با نظارت و تعلیم ما کشتی را بساز. 4. استواء بر عرش: ‹‹الرحمن علی العرش استوی›› (طه/5): خدا بر عرش استیلا یافت.و نمونه‏های دیگر. علت اینکه اینها را صفات خبریه می‏گویند این است که فقط نقل از آن خبر داده است. لازم به یادآوری است که از نظر عقل و خرد نمی‏توان این صفات را بر معنای عرفی آن حمل نمود، زیرا لازمه آن تجسیم و تشبیه است که عقل و نقل بر نادرستی آن گواهی می‏دهد، بدین هت‏برای دستیابی به تفسیر واقعی این صفات، باید مجموع آیات قرآن را در نظر گرفت. ضمنا باید دانست که زبان عرب مانند دیگر زبانها آکنده از مجاز و کنایه است و قرآن کریم که با زبان قوم سخن می‏گوید این شیوه را به کار گرفته است. اینک به تبیین این صفات می‏پردازیم: الف – در آیه نخست می‏گوید: آنان که با تو بیعت می‏کنند (دست تو را به عنوان بیعت می‏فشرند) همانا با خدا بیعت می‏کنند( زیرا بیعت‏با فرستاده، بیعت‏با فرستنده است). سپس می‏گوید: دست‏خدا بالای دستهای آنها است، یعنی قدرت خدا برتر از قدرت آنها است، نه اینکه خدا دارای دست جسمانی بوده و دستهای وی بالای دستهای آنها قرار دارد. گواه این مطلب آن است که در ادامه آیه می‏گوید:‹‹فمن نکث فانما ینکث علی نفسه و من اوفی بما عاهد علیه الله فسیؤتیه اجرا عظیما›› . آن کس که بیعت‏شکنی کند به زیان خود عمل کرده است، و آن کس که به بیعت‏خود وفادار باشد، پاداش عظیم خواهد داشت. این نوع سخن گفتن که پیمان شکنان را تهدید کرده و وفا کنندگان به پیمان را نوید می‏دهد، نشان دهنده این است که مقصود از «ید الله‏»قدرت و حاکمیت‏خداوند است، و اصولا کلمه «ید» گاه در فرهنگهای مختلف کنایه از قدرت می‏باشد، چنانکه می‏گویند: دست‏بالای دست‏بسیار است. ب – مقصود از وجه در مورد خداوند متعال، ذات خداوند است، نه عضو مخصوص در انسان و <عd¾ dèیدµ ف× ذئ>مانند آن. قرآن آنجا که از فنا و نابودی انسانها گزارش می‏دهد و می‏فرماید: ‹ به دنبال آن از بقا و پایداری وجود خدا و اینکه فنا در او راه ندارد سخن گفته و می‏فرماید: ‹‹و < یبقی وجه ربک ذو الجلال والاکرام›› (الرحمن/27): ذات پروردگارت که صاحب جلال و عظمت است‏باقی می‏ماند. از این بیان، معنی آیه مورد بحث روشن می‏شود و آن اینکه مقصود این است که خدا در نقطه خاصی نیست، بلکه وجود او محیط بر همه چیز است و به هر طرف رو کنیم به سوی او روی نموده‏ایم. آنگاه برای اثبات این مطلب دو صفت را یادآور می‏شود: 1. واسع: وجود خداوند نامتناهی است. 2. علیم: از همه چیز آگاه است. ج - در آیه سوم قرآن یادآور می‏شود که: نوح از جانب خدا مامور ساختن کشتی شد. از آنجا که ساختن کشتی در نقطه‏ای دور از دریا مایه استهزا و ایذای گروهی از ناآگاهان بوده است، لذا در چنین شرایطی، خدا به او می‏فرماید: تو کشتی را بساز، تو زیر نظر ما هستی، و این عمل را ما به تو وحی کردیم. مقصود این است که نوح طبق دستور خداوند عمل کرده و طبعا مورد حفظ و حمایت وی قرار دارد و استهزاگران آسیبی به او نخواهند رساند. د - عرش در لغت عرب به معنی تخت و سریر است و « استواء» زمانی که با کلمه «علی‏» همراه می‏شود به معنی استقرار و استیلا می‏باشد. از آنجا که فرمانروایان معمولا با استقرار بر سریر حکومت، به تدبیر امور مملکت می‏پرداختند، لذا این نوع تعبیر، کنایه از استیلا بر قلمرو حکومت و قدرت بر تدبیر امور است. گذشته از دلایل عقلی و نقلی گذشته که لا مکانی خداوند را ثابت می‏کند، گواه روشن بر اینکه هدف از این گونه تعبیرها جلوس بر تخت و سریر جسمانی یست‏بلکه کنایه از استیلا بر تدبیر امور جهان آفرینش است، دو چیز است: 1. در بسیاری از آیات قرآن قبل از این جمله، از آفرینش آسمان و زمین و اینکه خداوند کاخ خلقت را بدون ستون مرئی آفریده است‏سخن می‏گوید. 2. در بسیاری از آیات، پس از آوردن این جمله، از تدبیر امور جهان یاد می‏کند. از اینکه این جمله در میان دو مطلب یعنی آفرینش و تدبیر جهان قرار گرفته است،می‏توان مقصود از استواء بر عرش را به دست آورد و آن اینکه قرآن می‏خواهد برساند: آفرینش هستی با آن عظمت موجب آن نشد که زمام امور از دست‏خدا بیرون برود، بلکه او گذشته از خلقت، زمام تدبیر جهان را نیز در چنگ دارد و ما از میان این آیات به ذکر یکی اکتفا می‏کنیم: ‹‹ان ربکم الله الذی خلق السموات و الارض فی سته‏ایام ثم استوی علی العرش یدبر الامر ما من شفیع الامن بعد اذنه...›› (یونس/3): حقا که پروردگار شما خدایی است که آسمانها و زمین را در شش روز (دوره) آفرید، سپس بر عرش (تدبیر) استیلا یافت، تدبیر امر خلقت در دست اوست، هیچ شفاعت کننده‏ای جز به اذن خداوند شفاعت نمی‏کند. (8) پی‏نوشتها 1. توحید صدوق،ص‏137، باب 10، حدیث‏9، . 2. توحیدصدوق، باب‏9، حدیث 15. 3. توحیدصدوق، ص‏133، باب‏9، حدیث‏9. 4. کافی:1/109. 5. نهج البلاغه، خطبه 184. 6. توحید صدوق، ص‏223، باب القرآن ماهو، حدیث 2. صفات سلبی خداوند 7. نهج البلاغه، خطبه‏179. 8. در این باره به آیات 2 رعد، 4 سجده، 54 اعراف رجوع شود. منشور عقاید امامیه صفحه 55 استاد جعفر سبحانی جعفر سبحانی

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.