دلایل لزوم و ضرورت بعثت پیامبران چیست؟

دلایل لزوم و ضرورت بعثت پیامبران چیست؟

فیلسوفان و متکلمان از قدیم الایام دلایل گوناگونى را براى ضرورت بعثت بیان کرده اند که در این جا به برخى از آنها که ریشه قرآنى دارد، اشاره مى کنیم:

1. حکمت الهى (هدایت عامه)
مبانى این دلیل عبارتند از:
الف) جهان بیهوده آفریده نشده است. خداوند حکیم هیچ پدیده اى را عبث و بیهوده نیافریده است و جهان آفرینش هدف دارد: (وما خَلَقنَا السَّماءَ والاَرضَ وما بَینَهُما بـطِلاً ذلِکَ ظَنُّ الَّذینَ کَفَروا فَوَیلٌ لِلَّذینَ کَفَروا …)؛[1] و آسمان و زمین و آن چه را در میان آنهاست، بیهوده نیافریدیم. این پندار کسانى است که کفر ورزیدند … .[2]
ب) موجودات جهان آفرینش با هدایت تکوینى به سوى کمال نوعى خود در حرکتند: (قالَ رَبُّنَا الَّذى اَعطى کُلَّ شَىء خَلقَهُ ثُمَّ هَدى [3] گفت: پروردگار ما آن [خدایى] است که به هر چیزى آفرینش آن را داد و سپس راه نمود اصل هدایت عامه را در همه موجودات مى توان سراغ گرفت.
ج) موجودات جهان آفرینش دو گروهند: یکى موجوداتى که براى رسیدن به کمال از خود اراده و اختیار ندارند؛ مانند: جمادات، گیاهان و حیوانات. دیگرى موجوداتى که تکامل آنها اختیارى است. انسان از این گروه موجودات است. انسان مى تواند در بُعد مادى و معنوى کمال یابد، ولى کمال حقیقى او در بُعد معنوى است نه مادى.
د) موجوداتى که فاقد اراده اند، خداوند، اصول و قوانین تکامل را به صورت طبیعى و غریزى در نهاد آنها قرار داده است. ولى موجودات داراى اراده مانند انسان، تمامى اصول و قوانین تکامل را در نهاد او قرار نداده است، بلکه لازم است این اصول را از خارج دریافت کند. پس انسان نیازمند یک سلسله برنامه هایى است تا با به کارگیرى آنها بتواند به رشد و کمال برسد.انسان هم باید راه و روش رسیدن به کمال را بیابد و هم کمال غایى را تشخیص دهد.
هـ ) عقل آدمى به تنهایى قدرت تشخیص کمال نهایى و راه و روش هاى رسیدن به آن را ندارد. گواه این سخن اختلاف نظر متفکران بشرى در حل این دو معماى اساسى است.
ارسطو که هدف حیات بشرى را سعادت مى داند، معیار بایدها و نبایدها و راه درست را رعایت اعتدال و حدّ وسط مى داند.
طرف داران مکتب لذت گرایى، منشأ بایدها و ارزش ها را لذت جویى مى دانند و معتقدند که لذت براى انسان خیراست.
طرف داران مکتب نفع یا سودانگارى، منشأ ارزش ها را تأمین بهترین و بزرگ ترین خوش بختى ها براى بیش ترین افراد مى دانند.
گروهى از متفکران، منشأ بایدها را وجدان مى دانند.
جمعى از جامعه شناسان معتقدند که مبناى بایدها را جامعه تعیین مى کند. امیل دورکیم ـ از بنیان گذران این نظریه ـ مى گوید: بایدهاى اخلاقى به وسیله اجتماع بر انسان تحمیل مى شود.
پس آدمى با تکیه بر عقل و دانش بشرى نمى تواند راه کمال و هدف نهایى خودش را دریابد، زیرا ماهیت بشر هنوز شناخته نشده و عقل بشرى محدود و خطاپذیر است. خداوند مى فرماید: (… وما اوتیتُم مِنَ العِلمِ اِلاّ قَلیلا )؛[4] … و شما را از دانش جز اندکى نداده اند.
از این مقدمات نتیجه مى گیریم که خداوند باید با فرستادن پیامبران، هدف آفرینش انسان و راه و شیوه رشد و کمال را به انسان ها نشان دهد.
قرآن کریم در این باره آیه هاى فراوانى دارد؛ براى نمونه مى فرماید: (رُسُلاً مُبَشِّرینَ ومُنذِرینَ لِئَلاَّ یَکونَ لِلنّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّهٌ بَعدَ الرُّسُلِ وکانَ اللّهُ عَزیزًا حَکیما )؛[5] پیامبرانى که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند تا پس از آمدن پیامبران، حجتى براى مردم بر خدا نماند و خداوند توانا و حکیم است.[6]
اگر عقل آدمى در تشخیص علوم و معارف نظرى و عملى توانمند بود، مردم با نیامدن پیامبران هم حجتى بر خدا نداشتند، در حالى که اگر خداوند پیامبران را نمى فرستاد، مردم در روز قیامت بر خدا حجت داشتند.

2. قانون گذارى.
این دلیل بر چند مقدمه مبتنى است:
الف) انسان موجودى اجتماعى است. از دیدگاه قرآن گرایش انسان به زندگى اجتماعى امرى فطرى است: (… یـاَیُّهَا النّاسُ اِنّا خَلَقنـکُم مِن ذَکَر واُنثى وجَعَلنـکُم شُعوبـًا وقَبائِلَ لِتَعارَفوا …)؛[7] اى مردم، ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را به صورت گروه ها و قبایل بسیار قرار دادیم تا یک دیگر را بشناسید … .
ب) باید در جامعه قوانین و مقرراتى وجود داشته باشد تا از برخورد و تزاحم میان افراد جلوگیرى کند و وظایف افراد را نسبت به یک دیگر مشخص کند. قانونى براى فرد و جامعه مفید است که نظم اجتماعى را ایجاد کند، بر اساس عدالت باشد و ضمانت اجرایى داشته باشد.
ج) از بهترین ویژگى هاى یک قانون، فطرى بودن آن است؛ یعنى بر مبناى فطرت انسان ها باشد.
د) بهترین قانون گذار و قانون گذار حقیقى، کسى است که این شرایط را دارا باشد: انسان شناس و آگاه به تمام ابعاد وجودى انسان، آگاه به فلسفه آفرینش انسان، آگاه از رابطه متقابل فرد و اجتماع بر یک دیگر، دور بودن از خطا و لغزش و نداشتن منافعى در جامعه.
هـ ) پس از پى بردن به لزوم قانون در جامعه و آگاهى از شرایط قانون گذار، روشن مى شود که تنها خدا این ویژگى ها را دارد. قرآن کریم در این باره مى فرماید: (اَلا یَعلَمُ مَن خَلَقَ وهُوَ اللَّطیفُ الخَبیر )؛[8] آیا آن که آفریده نمى داند [و آفریده هاى خود را نمى شناسد[در حالى که او دقیق و آگاه است. (ولَقَد خَلَقنَا الاِنسـنَ ونَعلَمُ ما تُوَسوِسُ بِهِ نَفسُه)؛[9] به تحقیق ما انسان را آفریدیم و آن چه را که نفسش به او وسوسه مى کند مى دانیم. (اِن تَکفُرو ا اَنتُم ومَن فِى الاَرضِ جَمیعـًا فَاِنَّ اللّهَ لَغَنِىٌّ حَمید )؛[10] اگر شما و همه مردم روى زمین کافر شوید، خداوند بى نیاز و شایسته ستایش است.
باتوجه به این ویژگى ها که قرآن براى خداوند مى شمرد، قانون گذارى را منحصر در خدا مى داند. (ان الحکم الاّ لله)؛[11] حکم و قانون منحصر به خداست. (ومَن لَم یَحکُم بِما اَنزَلَ اللّهُ فَاُولـئِکَ هُمُ الکـفِرون )؛[12] کسى که طبق آن چه خدا نازل کرده است، حکم نکند کافر است.[13]
از آیه هایى که لزوم بعثت پیامبران را از راه قانون گذارى بیان مى کند، این آیه ها است:
(لِیُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذى یَختَلِفونَ فیه)؛[14] تا آن چه مردم درباره آن اختلاف دارند تبیین کند. (وما اَنزَلنا عَلَیکَ الکِتـبَ اِلاّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِى اختَلَفوا فیه)؛[15] ما کتاب(قرآن) را بر تو نازل نکردیم، مگر آن که آن چه مردم درباره آن اختلاف دارند تبیین کنى.[16]
—————
[1] ص، آیه 27.
[2] و نیز ر.ک: انبیا، آیه 16 و مؤمنون، آیه 115.
[3] طه،50.
[4] اسراء، آیه 85.
[5] نساء، آیه 165.
[6] و نیز ر.ک.: مائده، آیه 16؛ یونس، آیه 47؛ طه، آیه 134؛ اسراء، آیه 15 و انفال، آیه 42.
[7] حجرات، آیه 13.
[8] ملک، آیه 14.
[9] ق، آیه 16.
[10] ابراهیم، آیه 8.
[11] یوسف، آیه 40 و 67.
[12] مائده، آیه 44.
[13] نیز ر.ک.: مائده، آیه 45 و 47.
[14] نحل، آیه 39.
[15] نحل، آیه 64.
[16] عبدالله نصرى، مبانى رسالت انبیا در قرآن، ص 13 ـ 31؛ سید جعفر مرتضى عاملى، دراسات و بحوث فى التاریخ الاسلامى، ج 4، ص 14 و احمد طبرسى، احتجاج، ج 2، ص 212 به بعد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.